
تعزیه، هنر وقفی ایران و میراث جاویدانی از قلمرو آیین و ایمان
جابر عناصری*
14 مهر 1393 ساعت 11:41
تاریخ و اندیشه: اما تعزیه، فقط نمایش مصیبت نیست؛ بلکه نیایشی است در خور بزرگواران و آنان که نقد «جان» وقف کردند و خیرات باقیاتی جز طریق وصول به حقیقت بر جای نگذاشتند.
تاریخ و اندیشه:
ز دوستان و محبان سیدالشهدا
به دستیاری هر کس شدست تکیه به پا
اگر شکوفایی و والایی هنر در قیام ظهوری و معراج عاشقانة هنرمندان در نظر گرفته شود و ارج و شأنی از قیامت قامت هنر مردمی در رَفِچینی خانة دل اهل نظر اتراق کرده باشد و پردهدار حقیقت، غبار ریا و تکلف و تصنع از رخسار هنر اصیل برگیرد، آنگاه به حقالیقین خواهیم رسید و توصیف جانبازی هنرمندانة عاشقان راه حق را «شبیهخوانی» خواهیم خواند و تعزیه را کاملترین هنری خواهیم دانست که هم از دیدگاه زیباییشناسی و هم از منظر انس و الفت با مردم عادی، هزار مهلکه و معرکة چشمگیر عیان میسازد و بیریا و صرفاً با اتکا به وفا و صفا و نقش شهدا در صحنة لم یزلی آزمونِ «اَلَستُ بربکم؟ قالوا: بلی»، صد میدان عشق را مینمایاند و از غیرتمندان، امداد میطلبد تا سینة شرحهشرحه از فراق و داغدار خود را طبل مصائب قرار دهند و به گلبانگ عزا و در وزن رثا و از گاهِ بریده شدن کاکل خونآلود هابیل وجیه به دست قابیلِ کریه، نوحهها سر دهند و به دستیاری و همدلی، سرسپارِ هابیلیان مظلوم باشند و رخ از قابیلیان مشؤوم برتابند و غمکدهای بیارایند که نقل محفلش گلواژههای کلامی و چرخش و پویش خدمتگزاران مجلساش گلچرخ رفتاری و تمام نمایش مصیبتش تعزیه یا شبیهخوانی باشد و هر دم بیتی نغز بر زبان شاعری عزادار جاری شود که:
این مصیبت چون ندارد انتها
هر چه گویم گفتهام از ابتدا
اما تعزیه، فقط نمایش مصیبت نیست؛ بلکه نیایشی است در خور بزرگواران و آنان که نقد «جان» وقف کردند و خیرات باقیاتی جز طریق وصول به حقیقت بر جای نگذاشتند.
تعزیه، شرح ماجرای «وقف خون»، دریادلانی است که قبالة مهر الهی را به خون خود مهر کردند.
تعزیه، طوماری است از وقفنامة جسم و پیکر و اوداجِ۱بریدة نیکان و پاکان که کوردلی اشقیا و جبر فرعونیان و شدادان و نمرودیان را جان و جسم خستند و خون حلقِ خود را بر زمین بریان و سوخته از ظلم ظالمان جاری نمودند. پس تعزیه تذکاری از جوشش خونهای حمرا و رویش گلهای احمری است که از شاهرگ یحیای حریر حلقوم و حسین علیهالسلام تشنه جگر ـ و حتی در قلمرو اسطوره از رگهای سیاوش گل بدن ـ بر شورهزار ظلمآباد امیران عهد عتیق و سفیانیانِ سفیه و افراسیابیان کریه ریخته است.
اینجاست که شاعری از مداحان آلالله از ولایتی گمنام در شبیهنامة سیدالشهدا علیهالسلام، به زبان حال از سوی زینب کبری سلام الله علیه خطاب به شهید اکبر، حسین جان بر کف و نشسته بر لجۀ۲ خون در گودال قتلگاه و به زیر خنجر بُران شمر بن ذیالجوشن میگوید:
حیف است خون حلق تو ریزند بر زمین
یحیای من! اجازه که تشتی بیاورم
چه وقفی بالاتر از «وقفِ جان و نَفَس» و چه موقوفهای پُر ثمرتر از بار درخت معرفت و آگاهی و خودآگاهی و دلآگاهی و چه وقفی ارجحتر از «وقف قلم» در تحریر زندگینامة قاریان قسمنامة نون و القلم! چه وقفی گواراتر از یک «جو» یا یک «شعیر» یا «حبهای» و «پنگانی» ۳ آب از بهر تشنهلبان و حک نفریننامهای در حق یزیدیان بر مشربة۴سقایان. که آبی بنوش و لعنت حق بر یزید کن همین تقسیم و تسهیم آب و وقف آن بر تشنهلبان با ذکر نام و یاد سالار و سقای تشنهلبان ابوالفاضل علیهالسلام، در واقع از صدقات جاریه و باعث اجر دنیا و آخرت است.
چه وقفی پذیرفتهتر از قربانی گوسفند نفس به مصداق «ذبح عظیم» در قربانگاه عشق خدا!
آری اسماعیل گلچهره را ابراهیم علیهالسلام به وقف و نذر جان و پیکر به مذبح حق میبرد و صاحب کل موقوفات جهان و آن قاضی حاجات، در صحنة آزمون، ابراهیم علیهالسلام را به ملاطفت و نوازش، پذیرا میشود و اسماعیل علیهالسلام را «ذبیح خدا» میخواند۵ و آنگاه ابراهیم علیهالسلام به وقف دستان خود و به عشق و ایمان کعبهای میسازد از بهر وقف و واقف میشود از برای عبادتگاهی که از مأذنهاش نام خدا برخیزد و از چاه زمزمش آبی به زلالی قطرات اشک چشم بجوشد و در عرفانش، عرفان حاکم باشد و در صفا و مروه، طی طریق الی الحق صورت گیرد و در خلوتسرای آن درگاه، گهوارهای وقف مولود کعبه، علی اعلی علیهالسلام آن شیدای حضرت پروردگار شود. الحق بیتالاحزان یعقوب علیهالسلام نیز وقف ایام هجران او در حسرت دیدار یوسف بود و ذوالفقار علی علیهالسلام وقف راه حق؛ زیرا که آن پل بیمثال شمشیر از بهر حقیقت میزد و از تظاهر گریزان بود.
پس ذکر مصائب آلالله و گریستن بر آنان «بکاء» منفعل نیست و «تعزیه، شرح قیام ظهوری و توصیف شکوفایی و مُردن از «عالم حیوانی و پر کشیدن از جهان خاکی و پران شدن در آسمان عرش الهی و همدمی با کروبیان و همنشینی با ساقی کوثر علی علیهالسلام و در نهایت آشکار ساختن کنز مخفی از زبان اولیاست» و تکیه و حسینیه و عباسیه و زینبیه و جز آن، مأمنی برای تذکار از این خوبان خجسته و محل نفرین بر ستمگران گجسته۶ و ملعون است، از دیدگاه فرهنگ مادی، حریم این تکایا با کل اسباب و اثاث وقف عزاداران میباشد و از منظر جامعهشناسی تعاون (Sociology of co-operation).
«تکیه شریک»ها در ایام عزا، خیمه و خرگاهی برپا میسازند و آرامآرام به صورت مراسم ادواری، عزاداری بر آل علی علیهالسلام را در این محنتکدهها مرسوم میدارند. مسلماً برای یادآوری شط فرات و نمایش دریادلی ابوالفاضل علیهالسلام، تشتهای پر آب را در گوشهای از تکیه ـ به نماد فرات ـ قرار میدهند و عَلَمی به نشان علمداری عباس علیهالسلام بر ستونی میبندند و شمایلی از شهادت هفتاد و دو تن به قلم نگارگری هنرمند، سینة دیواری را در تکیه میآراید و منبری که هنرمندی صاحب ذوق یا مؤمنی اهل صفا به عنوان وقف به این بیتالحزن تقدیم کرده در گوشة دیگری به چشم میخورد. پس تکیه، جایگاه عزاداری و محل اجرای شبیهخوانی و مأمن برگزاری مراسم تعزیه است و اثاثالبیت این مکانِ نظرکرده در روزهای عافیت و به هنگام نیازمندی اهل محل طبق نظر واقف در شادمانیهای شرعی و عرفی، موجب آسودهخیالی مردم میشود که آری عدهای صاحب سخا و فتوت به نیتِ «وقف» این وسایل را آماده کردهاند و خیرات باقیات داشتهاند و مردم محلهای را از دریوزگی و تمنا در برابر نااهلان بر حذر داشتند و حال میتوان به امانت از این اثاث بهره برگرفت و سپس به قدر وسع، به وسایل این الفتسرا افزود. در چنین مکانی است که تعزیه اجرا میشود و میدانگاه این تکایا به زیر پای شبیهخوانان و ذاکران خبره و ماهر میلرزد و این ذاکران و نطاقان، «اجیر شرعی» آقا اباعبدالله علیهالسلام میگردند و به «وقفِ نَفَس» و کلام و گفتار، وقف جان، وقف مال و متاع و... از کاروان سالار کربلا امداد میطلبند تا به سیر آفاق و انفس، خود نیز از واقفان خبیر باشند.
اینک با این مقدمه، میتوان پلی زد از عرفان و ایمان به قلمرو تعزیه یا هنر مقدس شبیهخوانی به عنوان: «هنر وقفی ایران» و ظرایف و دقایق این بحث و گفتار را به منقاش دقت برگرفت و توضیح و تفسیری درخور این هنر والا ارائه نمود:
تعزیه، وقف، فرهنگ مادی
نخستین بحث در قلمرو وقف و تعزیه به فرهنگ مادی و شیوة بهرهمندی از اماکن و اسباب و وسایل ویژهای است که سوختهدلان به ساحت مقدس آقا اباعبدالله علیهالسلام و سایر دریادلان تقدیم میدارند.
در این بخش، اولین موضوع مورد نظر شبیهخوانان، داشتن تکیهای در خور تعزیه و اجرای شبیهخوانی است.
برخی از مؤمنان سخی حتی منزل مسکونی خود را ـ به هنگام حیات خویش ـ در اختیار شبیهخوانان قرار میدهند و طبق وصیت، سفارش میکنند که پس از درگذشتشان، وراث، منزل و کاشانة آنان را در ایام خاص (محرم و صفر) و برای همیشه به بانیان تعزیه بسپارند یا اگر ملکی دارند، اجارة ملک را بالکل یا بخشی از اجارهبها را وقف تعزیهداری و شبیهخوانی میسازند. بسیار هنگام، باغ و کاروانسرا یا حجره و حمام و آسیاب و... وقف مراسم شبیهخوانی است تا از طریق برداشت محصول یا دریافت حقالزحمه یا دستمزد، ورثة آن مرحوم یا مرحومه به وصایای عزیز از دست رفته گوش سپارند و خود را بانی تعزیه و برگزارکنندة مجالس شبیهخوانی و خادم درگاه آقا ابا عبدالله علیهالسلام و اهل بیت طهارت و عصمت بدانند. در این زمینه شواهدی وجود دارد و نشان میدهد که به خصوص در دورة قاجار که شبیهخوانی به هر عنوان رونقی مییابد، معمولاً بانیان خیراندیشی که تکیههایی را برای تعزیه و اقامة مراسم سوگواری برپا میکردند، برای نگهداری و تعمیر و مرمت این تکایا، چندین دکان و حجره و تیمچه و مغازه را نیز وقف میکردند. هنوز خاطرة زندهیاد کربلایی جبار اردبیلی (اهل محلة عالیقاپو) در ذهن معمرین شهر اردبیل استوار است که آن مرحوم، به هنگام حیات، درآمد مغازههای متعلق به خود ـ در جنب مسجد عالیقاپو ـ را وقف شبیهگردانی و تعزیهخوانی کرده بود و پس از مرگ بنا به وصیت آن مردِ راه خدا، جنازهاش را در درگاه و آستانة مسجد عالیقاپو دفن کردند.
زندهنام علی عناصری ـ والدِ راقم این سطور ـ نیز از بانیانِ جانشیفتة تعزیه در اردبیل بود و هر چه از مال دنیا داشت، صرف آبروداری برای عزاداری و حفظ و حرمت هنر شبیهخوانی میکرد. اگر رونقی در تعزیة آن دیار وجود دارد، همه از برکت تلاش شادروان علی عناصری ـ ریش سفید محلة معمار اردبیل ـ است.
در تهران نیز «منزل مکی» در خیابان وحدت اسلامی، حداقل ۲۰ سال تمام است در روزهای آدینه و در اعیاد و وفیات، شاهد اجرای تعزیههای بیریاست و مردم دولتآباد شهر ری، احترام شبیهخوان مخلص و باصفای دولتآباد، یعنی آقای رمضان فرخرو (مشهور به خسرو شمر) را در نظر دارند؛ چرا که او افزون بر سردسته بودن و سرپرستی و «معین البکا» و بانی تعزیه بودن و گرمچانگی در اولیاخوانی و مهارت در اشتلم و میدانگیری در اشقیاخوانی، منزل مسکونی خود را به عنوان دارالشفای خانم فاطمة زهرا سلام الله علیه و حسینیة تعزیهداران اختصاص داده و رسماً وقفنامهای تنظیم کرده است. خداوند، این عزیزان جوانمرد را با مولا علی علیهالسلام، فتی فتیان محشور فرماید.
اما دریغ و هزار افسوس که امروز حتی یک تکیة رسمی و محل دائمی برای شبیهخوانی در تهران وجود ندارد و ما نه از باب مقایسه، بلکه از سر احساس نیاز برای شبیهخوانی بهقاعده، هر دم به یاد «تکیة دولت» میافتیم و عظمتی که بهویژه بیگانگان و فرنگیان و سیاحان را به اعجاب میکشانده است.
غیر از تکیه و حسینیه و اماکنی در این ردیف، برای اجرای تعزیه باید در حیطة فرهنگ مادیِ منتسب به شبیهخوانی از اسباب و لوازم تعزیه نام ببریم که واقف یا واقفان، فیالمجلس یا در طی زمان و با در نظر گرفتن ملزومات شبیهخوانی فراهم میبینند:
عَلَمها و نشانهها (=شعار) و لباس و جنگافزار (=دثار)، خیمهها، تشت آب، کجاوهها و هودجها و... سایر وسایل به اقتضای اجرای هر مجلس شبیهخوانی، بانی خیر میطلبد.
تعزیه، وقف، نَفَس
در این بخش، شاعران و نویسندگان به نظم و نثر (عموماً به نظم)، آثار گرانقدری از خود به جا گذاشتهاند و اشعار دلنشینی در اوزان رثایی سرودهاند. آنان خود را ذاکر و مداح آلالله میخوانند و استواری کلام و زیبایی سجع و شیوایی بیان خود را «خدادادی» میدانند و در قلمرو ادبیات عاشورایی، ذوق و قریحة خویش را وقف سرودن مرثیهها و شبیهنامهها میسازند، ضمن اینکه، رجزخوانی، شبیهخوانی، نوحهخوانی، بحرطویلخوانی و... را نه به عنوان تفاخر، بلکه حتی گاهی از باب توسل و تشبه و تقرب به اولیا میدانند و با ذکر و دعا و مناجات و مقتلخوانی و شهادتخوانی و یادآوری مصائب، خود را در رنج مقسوم آنان سهیم میشمارند.
تعزیه، وقف، قَلَم
کاتبان و شبیهنامهنگاران در پایان شبیهنامهها، عموماً خود را «اقل العباد» میخوانند و قلم را وقف تحریر شبیهنامه میسازند. چه بسیار شبیهخوانانی که جوهر قلم بر سینة کاغذ روانه کردند و سوی چشمان، وقفِ نوشتن نسخهها و بیاضها و جنگها و طومارهای شبیهخوانی کردند و به سوزن خونپالای مژگان و به خطاطی و مشاقی و ملاحت قلم و قلمگیریبهقاعده در شمایلکشی نیز شهره گشتند و نگارههای مذهبی بینظیری از خود به یادگار گذاشتند یا قلم در حرم بقاع متبرکه به جولان درآوردند و دیوارهای عریان صحن و آرامگاه امامزادهها را به گل نقش شهادت آراستند.
افزون بر آنچه گفتیم، اصولاً باید به این نکتة ظریف عنایت داشته باشیم که شبیهخوانی در حیطة «جامعهشناسی تعاون» و همیاری قرار میگیرد؛ فیالمثل اگر کسی صاحب اسب سفیدی باشد، به شبیهخوانان وعده میدهد که روز عاشورا این بارة۷ نجیب را شبیه ذوالجناح ـ مرکب زباندان آقا ابا عبدالله علیهالسلام ـ خواهد کرد. اسبان ابلق و اشقر۸ و اشهب۹ را نیز دارندگان این اسبان، مهمیز خواهند بست تا اشقیاخوانانی از شمر و سنان و خولی و انس و... بر گردة این بارهها سوار شوند.
چه بسیار هنگام که شترداران از فرسنگها راه، شتابزده افسار شتران در دست گرفته و به تعجیل، قطار اشتران را به میادین شبیهخوانی آوردهاند تا اسرا ضمن «هجرانخوانی» بر ناقههای عریان سوار شوند و محملهای شکسته را بر کوهان این حیوان بربندند.
علاوه بر این آنان که مهارتی در «نعشسازی» دارند، به دقت و کوشش در آراستن و پیراستن «نعش»، آستین همت بالا میزنند و پیکانهای خونآلود، شمشیرهای شکسته و سنانها را به روی نعشها قرار میدهند و پرندگان خونآلود را به یاد عاشورا، با شهپر خونین نمایان میسازند؛ تو گویی از دشت تفتة کربلا تا مدینهالنبی پر خواهند کشید و پیک و قاصد خواهند شد تا واقعة المبار کربلا را خبر دهند... اینک غمین و محزون بر سینة نعشها مینشینند و تداعی آن ماتم عظما صورت میگیرد.
دیده شده است که خیاطان هر دیار، به پیشواز محرم میروند و بدون هیچ چشمداشتی و درخواست قراضهای از زر و نقره و مس، دوخت پیراهن سینهزنان و زنجیرزنان و لباس شبیهخوانان را عهدهدار میگردند و در روزهای عزاداری و شبیهخوانی، خود در «لباسپوشخانه» و پشت صحنه حاضر میشوند و در بزرگ کردن یا کوچک کردن پیراهنها یا دوختن سربندهای شبیهخوانان به آنان مدد میرسانند.
سابقاً آهنگران راستة بازار شهرهای بزرگ به مهربانی و الفت، زنجیرهایی را که بر اثر مرور زمان، حلقههایشان از هم گسیخته و زخمی بر پشت زنجیرزنان وارد میآوردند به زیر پتک میگرفتند و با آوردن قطراتی از اشک بر دیدگان، از زنجیرزنان التماس دعا میکردند و دیناری از باب حقالزحمه دریافت نمینمودند. همین مردم باصفا و اهل دیار وفا برای حفظ گرمای اجاق تعزیه و بقای رسم شبیهخوانی، وصیتنامههای ویژهای داشتند و با حضور گواهان، دستخطی آماده میکردند و وراث خود را ملزم به رعایت وصایای خود میکردند. در سندی که همراه این مقاله است، خوانندگان ارجمند، به رأیالعین ملاحظه میفرمایند که بعد از قید و ذکر: «الحمدالله الواقف علی کل واقف والصلوة والسلام علی رسوله و آله و...» آمده است:
عالیشأنعزتپناه و سعادتنشان، زبدةالاعیان آقا محمد علی، آقا محمدعلی، ولدِ غفرانپناه حاجی ابراهیم و... از ولایت رشت، املاکی از خود را برای تعزیهداران «حضرت سیدالشهدا علیهالسلام» وقف کرده و ولد ذکور خود، آقا میرزا محمدطاهر و اولاد ذکور او را نسلاً بعد نسل موظف به رعایت مواد مندرج در وصیتنامة خود کرده است. صورت وقف به این تفصیل است که متولی بعد از وضع حقالتولیت که یک عشر است، دو عشر از سه عشر دیگر را صرف تعمیر، احیا و آبادی املاک موقوفه بکند و سه عشر دیگر از هفت عشر را صرف تعزیهداری «حضرت سیدالشهدا» مصروف کند و حتی اگر املاک موقوفه احتیاج به احیا و آبادی نداشته باشد، درآمد اضافی، صرف تعزیهداری شود. گواهان و شهود نیز به این وقف و امر خیر اعتراف کرده و سند را به تاریخ «سیم شهر ربیعالمولود» ۱۲۷۱ قلمی و مهر کردهاند.
آنچه تحت عنوان «تعزیه؛ هنر وقفی» گفتیم، فقط درآمدی بود بر مقولة بسیار پراهمیتی که غیر از رعایت بعد «آیینی ـ مذهبی» تعزیه، یادآور مساعدتها و معاضدتها و پشتیبانیهای عامه مردم است که تعزیه را هنر عتیق ایران و شبیهخوانی را والاترین نمایش مذهبی در جهان شناساندهاند. جداً دریغ است که سنتهای پسندیده را نادیده بگیریم و به جای الفاظ و اصطلاحاتی مانند: «اجیر شرعی» شدن بر اولیا، از سفته و چک و دستمزد برای شبیهخوانی صحبتها بداریم و تعزیه را هنر ذلیل و ضعیف بنمایانیم و تحریفها در قلمرو این هنر برجسته وارد سازیم و حتی با کمال شرمندگی، اشیای وقفی تکیهها را به چوب حراج آشنا کنیم و مهر و نشان و نام واقف را به ضرب سمباده از روی ابزار تعزیه پاک کنیم تا مگر کیسهای بردوزیم و قراضهای از زر به دست آوریم!
تعزیه هنر مردمی است و سبب ماندگاری این هنر بیریا همان است که مردم کوچه و بازار همواره به دلسپاری و عشق در حفظ و نگهداشت این هنر آیینی ـ مذهبی کوشیدهاند. شأن و وقار این هنر را از یاد نبریم و آثار مثبت اجتماعی و تأثیرات عمیق روحی ـ اخلاقی تعزیه را فراموش نکنیم.
تعزیه، میراث جاویدان بنی نوع انسان است و وسیلة تذکار ظلم ظالمان و جبر اشقیا و قوم دغا و یادآور ایستادگی و مقاومت دریادلان است و مِهر اولیا و طایفة سرسپار خدا. تعزیه، هنر مقاومت است، قدر این هنر را بدانیم.
پینوشتها:
*استاد تعزیهشناسیدانشکدههای هنری
۱. اوداج (به فتح همزه): شاهرگها. جمع ودج
۲. لجه (به ضم لام و فتح جیم مشدد): میانة دریا
۳. جو، شعیر، حبه، پنگان و... واحدها و مقیاسهای تقسیم و تسهیم آب در اصطلاح آبیاران و کشتکاران
۴. مشربه (به کسر میم و فتح را و با): ظرف آبخوری
۵. راستی آن آزمایشی آشکار بود... درود بر ابراهیم. سورة صافات، آیات ۱۰۰ تا ۱۱۰
۶. گجسته (به ضم گاف و فتح جیم): ملعون (در برابر خجسته = میمون)
۷. باره: اسب
۸. اَشقر (به فتح همزه و قاف): سرخ و سفید، هر چیز سرخ مایل به زرد و اسبی که به این رنگ باشد.
۹. اشهب (به فتح همزه وها): هر چیزی که رنگ آن سیاه و سفید باشد، خاکستری رنگ و اسبی که به این رنگ باشد.
کد مطلب: 485
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdcakmny149na.5k4.html
اسناد هیئت
https://heyatdoc.ir