
من و ماجرای «رسانه شیعه»
محسن حسام مظاهری
جوان همشهری , 3 آذر 1393 ساعت 12:53
تاریخ و اندیشه:کتاب برای نویسندهاش حکم فرزند دارد. بعضیها فرزندها عزیزترند؛ بعضی فرزندها مهمترند؛ بعضی فرزندها موفقترند. گاهی یک فرزند حتی از پدرش هم مهمتر و مشهورتر میشود. جوریکه همه پدر را به فرزندش میشناسند. «رسانهی شیعه» تابهحال برای من حکم چنین فرزندی را داشته است.
از وقتی جرقهی اولیهی نوشتنش خورد تا وقتی شد کتابی ششصدوخردهای صفحه، چیزی نزدیک به پنجسال طول کشید. پنجسال خودش یک عمر است؛ عمری با خاطرات و وقایع شیرین و تلخ که بیانشان کتاب مستقلی میطلبد.
داستان این كتاب از يك تحقيق كلاسي شروع شد. وقتی که من سال سوم كارشناسي بودم؛ رشتهی جامعهشناسی دانشگاه تهران. آنزمان، اوایل دههی ۸۰، سبكهايی که امروز سکهی رایج مجالس مداحی جوانان شدهاند، هنوز تازگی داشتند. خیلیها با تردید و بدبینی آنها را هنجارشكني محسوب ميکردند. من که در اتمسفر هیئات مذهبی تنفس داشتم و از نزدیک شاهد این تغییرات بودم، به ذهنم رسید براي تحقيق درس «جامعهشناسي شهري» همین مداحيهای جديد را بهعنوان پدیدهای شهری با چهارچوب نظري «مكتب شيكاگو» تحليل كنم. برخلاف انتظارم، مرحوم دكتر صديق سروستانی ـ استاد آن درس كه روانش شاد باد ـ از این پیشنهاد با رویی گشاده استقبال كرد. بهتدريج علاقهي شخصيام به این موضوع و تشويق استاد، كار را جديتر و دامنهي تحقيق را گستردهتر كرد و رساند به «گونهشناسي هيئتهاي مذهبي در ايران معاصر». با راهنمایی و معرفي دكتر صديق، قرار شد نتيجهي پژوهشهايم را در طرحي به سفارش دبيرخانهي شورايعالي انقلاب فرهنگي ادامه دهم. ماحصل آن قرارداد شد پژوهشی با عنوان «جستارهايي در جامعهشناسي هيئتهاي مذهبي». آوازهی آن پژوهش خیلی زود در نهادها و محافل فرهنگی و مذهبی پیچید و بهجهت بدیعبودن مباحث مورداستقبال واقع شد. تا مدتها کارم شده بود سخنراني و ارایهی بحث در محافل و جلسات مختلف؛ از شوراي مديران صداوسيما گرفته تا شوراهاي مختلف شورايعالي انقلاب فرهنگي؛ از جمع مديران و فعالان فرهنگي اصفهان و مشهد گرفته تا همایش کارشناسان فلان سازمان فرهنگی؛ از همایش دانشجویان دانشگاه اصفهان گرفته تا گعدهی طلاب حوزهعلميهي صاحبالزمان مشهد و حوزهي دماوند و..؛ از كنفرانسهاي چندصدنفره تا جلسات تكنفرهي ارايه به يك سخنران مشهور يا مسئول فرهنگي مؤثر. در این جلسات از مدير و دانشجو و طلبه و آيتالله و استاد دانشگاه و مداح و منبری و... بودند و نظر ميدادند؛ نقد ميکردند؛ تشويق ميكردند؛ گاهی اعتراض میکردند؛ گاهي بحثمان بالا ميگرفت. بارها شد كه استقبال مخاطبان سبب تمديد و ادامهيافتن جسله شد. جلساتي كه گاه تا پنج شش ساعت طول ميكشيد. فايدهي مهم اين ارايهها و سخنرانيها همین بازخوردهایی بود که در حین و بعد از جلسه از مخاطبان میگرفتم. بازخوردهایی که در ویرایش دوم کار بسیار مؤثر بودند.
روش پژوهش من، روش کیفی بود؛ ميداني و مشاركتي و تجربی. به روشهای کمّی و آماری اعتقادی نداشتم و ندارم. معتقدم آفت بسیاری از پژوهشها و محافل جامعهشناسی ما همین کمیزدگی است که مانع شناخت عینی و انضمامی از پدیدههای اجتماعی شده است. فصلهای دوم تا نهم کتاب ـ که رویکرد جامعهشناسنانه دارند ـ را من در كوچه و خيابان نوشتم، نه پشت ميز اتاقم يا در كتابخانه. سالها از این هیئت به آن هیئت رفتهام؛ در مجالس مختلف عزاداری شرکت کردهام؛ ساعتها وقتم به گپ وگفت با هیئتیها و مداحان و سخنرانها گذشته است؛ دیدهام و شنیدهام؛ ضبط کردهام و فیلم و عکس گرفتهام و آرشیو کردهام. خوب يا بد الگويي هم براي اين تحقیقات نداشتم. میدانستم که كارم از جنس كارهاي «تأسيسي» است و خودم بايد روشم را تعيين كنم. خيلي از تقسيمبنديها، گونهبندیها و نامگذاريها به ابداع و انتخاب خودم بود. اين هم لذتآور بود و هم ترسناك. مثل گامنهادن در جنگلی فرورفته در مه. مهم آن بود كه گام اول را با اعتماد به نفس بردارم و نترسم. همين كار را كردم. علاوه بر پژوهشها و مشاهدات تجربی خودم، محرم سال ۸۳ چند تيم تحقيقي از دوستانی که بیچشمداشت دغدغه و انگیزهی همکاری داشتند، تشکیل دادم؛ يك گروه در اصفهان، يكي گروه در مشهد، يكي در كرمان، يكي در قم و دوتا هم در تهران مأمور گردآوری دادههای میدانی شدند.
ویراست دوم پژوهش آماده شد؛ اما هنوز حس میکردم يكجاي كار ميلنگد. فرضیهی من این بود که چگونگی آیینهای مذهبی مثل عزاداری عاشورا در هر مقطع تاریخی تابعی است از مجموعه شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه در آن مقطع. چیزی که از آن به «خصلت آیینگی» تعبیر میکنم. بااین اوصاف عزاداری بیش از آنکه پدیدهای دینی باشد، پدیدهای اجتماعی است و تابع شرایط و تغییرات اجتماعی. این فرضیه فهم متفاوتی از این پدیده را ایجاد میکند. برای اثبات آن علاوه بر گزارشهایی از امروز مداحی و عزاداری، نياز به مستندات تاريخی بیشتری داشتم. این بود که يكي دو سال متمركز شدم بر پژوهش تاريخي. بازه به بازه در تاريخ، از خود عاشورا تا دوران معاصر جلو آمدم و روند تغييرات در آيينها و مناسك عزاداري را بررسي كردم. وسواسم در مراجعهي مستقيم به منابع حتيالامكان دست اول و روش علتكاوانه، كار را دشوار و كند كرده بود. آنموقع دسترسياي كه امروز به بسياري از منابع تاريخي و روايي دارم را نداشتم. بارها شد كه براي ديدن منبعي راهي سفر ميشدم تا مثلاً در مخزن كتابخانهي آستان قدس مشهد نسخهي اصلي چاپ اول فلان رسالهي علامه امين را پيدا كنم يا كوچه پسكوچههاي قم را بگردم دنبال ناشر گمنامي كه چند سال قبلترش بهمان كتاب را چاپ كرده بود يا در كتابخانهي مركزي دانشگاه تهران، لابهلاي كتابهاي اهدايي دكتر نفيسي نسخهاي قديمي کتابی را ورق به ورق با احتیاط بخوانم که گذر ایام شيرازهاش را ازهم پاشانده بود و... . بياغراق صدها كتاب را بررسي كردم. از اين ميان صد و چهل پنجاه تايي به كارم آمد كه در صفحات «كتابنامه»ي آخر كتاب مشخصاتشان ذكر شده. ماحصل اين یکی دو سال تلاش شد نگارش فصل اول كتاب كه بررسي تاريخي پیدایش و تکوین و تغییرات مجالس و آیینهای عزاداری در ایران است و درحقيقت مستندات و ارجاعات مباحث فصلهاي بعدي.
حالا دیگر ویراست سوم آمادهی انتشار شده بود. كتاب دست چند ناشر چرخيد. حتی يكي دو بار صفحهبندي و آمادهسازي هم شد. اما هربار قبل از آنکه برسد به مرحلهي چاپ، متوقف میشد. هربار به دليلي. (این میان خیلی اتفاقها افتاد که مجال گفتنشان نیست؛ ازجمله تلاشهایی برای انصراف من از انتشار کتاب؛ با تطمیع و حتی تهدید.) آخر كار قرعه به نام «شركت چاپ و نشر بينالملل» افتاد. چند روزي به محرم سال ۸۷ مانده بود كه بالاخره «رسانهی شیعه» منتشر شد و مراسم رونمايياش با سخنراني دكتر صديق سروستانی و دكتر حسامالدین آشنا و آقاي ناصر هاشمزاده در «فرهنگسراي رسانه»ی آن زمان برگزار شد.
اما انتشار كتاب تازه آغاز يكسلسله ماجرا بود. همان روزهای اول، برخی اشخاص صاحبنفوذ کتاب را دیده و رو ترش کرده بودند. عدهای شروع کردند به تبلیغ علیه کتاب و نویسندهاش. بعضیشان که از مداحان مشهور هم بودند و هستند، حتی در مجالس عزاداری میان روضه و منبرشان گریزی به کتاب زدند و اعتراضشان به انتشار آن را در مواردی با چاشنی توهین و تهمت، علنی کردند. حتی تهدید کردند که کار را به دادگاه خواهند کشاند. شایعهای هم قوت یافت که دستور دادهاند کتاب از بازار جمعآوری شود. در مقابل البته موافقان و حامیان کتاب هم کم نبودند. هم در بین علمای شاخص و هم مداحان پیشکسوت کسانی از کتاب دفاع کردند و همین شد که تبلیغات منفی گروه اول پس از مدتی فروکش کرد و راه به جایی نبرد.
من تلاش کرده بودم جوري کتابم را بنویسم که مخاطب معمولی هم بتواند آن را بخواند و بفهمد چه ميگويم. ميخواستم آنها كه خودشان موضوع پژوهش مناند، يعني مداحان، سخنرانها و هيأتيها بخوانند كتاب را. شکر خدا همين اتفاق هم تا حد زیادی افتاد. کتاب تا امروز چهار نوبت چاپ شده و جمعاً یازده هزار نسخه از آن منتشر شده است.
×
حالا دوازده سالی میشود که حوزهی اصلی پژوهش و کار من، رصد و مطالعهی اجتماعی آیینها و مجالس عزاداری و مداحی است. در تمام این مدت تحقیقات میدانی و کتابخانهایام متوقف نشدهاند. هنوز فکر میکنم در آغاز راهی بس درازم که هرچه پیشتر میروم، مبهوتتر میشوم.
اگر امروز میخواستم رسانهی شیعه را بنویسم، به احتمال زیاد کتاب دیگری میشد با قلم و زبانی دیگر. طبیعی است. زمان گذشته است و هم من و هم موضوع کتاب تغییراتی کردهایم. هنوز تصمیم و مجالی برای ویرایشی تازه از آن ندارم؛ گرچه شاید دیگر وقتش رسیده باشد. در ویرایش بعدی احتمالاً بعضی مطالب را حذف و بعضی را هم اضافه خواهم کرد. شاید یکجاهایی زبان نگارشم را هم تغییر دهم. اما هنوز به حرف اصلی کتاب، همان فرضیهای که پیشتر اشاره کردم، باور دارم: اینکه عزاداری یک پدیدهی اجتماعی است و از این حیث منطق درونی خود را دارد؛ ازجمله آنکه تغییر و تحولاتش تابعی است از شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه. با این نگاه دیگر نباید از تغییرات و اتفاقات نو در شکل و مضمون عزاداریها و مداحیها هراسید. بلکه باید فهمشان کرد. و توجه داشت که تکثر، ذاتیِ این پدیده است.
کد مطلب: 1441
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdcb.ab8urhba8iupr.html