۲. جُنگ کتابخانه ملک
متن دوم از جُنگی است که رستم الحکماء در آنجا نیز مطالبی در این باره نوشته است. وی در این متن که در جنگ شماره ۷۷۰ کتابخانه ملک آمده، با اظهار این که الان سال ۱۲۵۷ است میگوید: «پنج سال و دو ماه و نیم به ظهور جناب صاحب الامر مانده» است. بنابرین از نظر وی ظهور در سال ۱۲۶۲ اتفاق میافتد. به هر روی این متن در سال ۱۲۵۷ نوشته شده است، زمانی که درست یک سال بعد از آن میرزا علی محمد، بابیت خود را مطرح و علنی کرده و آشوبی پردامنه ایران را فرا گرفت. طرح این دعاوی دنبال همان فضایی بود که اصل آن از کربلا و توسط سید کاظم رشتی برخاسته و دهها نفر دیگر هم از شاگردن وی بلافاصله پس از مرگ وی در سال ۱۲۵۸ مدعی مهدویت شدند، جز آن که کار باب به دلیل درآمیختنش با سیاست، بالا گرفت.
رستم الحکما در همین متن، اشاره دارد که در سال ۱۲۰۷ «که پنجاه سال قبل از این باشد» کتابی با نام جواهر الکلم را در قم دیده و در آنجا خوانده است که علائم ظهور نزدیک شده است. به هر روی در این جنگ، بحثی از جنگهای ایران و روس نیست و وی بیشتر از رواج مظاهر فساد در ایران سخن گفته است. تأکید بر رواج فساد و گسترش آن، همواره در بحث ظهور، مطرح شده و به صورت نرخ شاه عباسی این مسأله در همه ادوار بوده است. وی در این متن مظاهر متنوع این فساد را با عبارات ویژه خود بیان کرده و نشانههایی را که به نظر وی علامت ضعف دینداری در جامعه و رواج فساد بوده و طبق آنچه نقل شده، علامتی برای نزدیکی ظهور است، شناسانده است.
عین عبارت رستم الحکماء در این جُنگ چنین است: «غرض آن که چون در آخر این زمانه خیرت نشان سنه ۱۲۵۷ که پنج سال و دو ماه و نیم به ظهور جناب صاحب الامر مانده و علما و فضلا و فقها مطرفین نافرزانه از حکمت بیگانه تفاخر نماینده به اموال و اولاد و خانه های خوب و لانه های مرغوب ساخته و پرداخته آراسته و پیراسته با فروش نفیسه و ظروف و اوانی لطیفه و خیل و بغال و حمیر و بعیر و خدم و حشم و غلام و کنیز و دولت و ثروت و نعمت و کوکبه و دبدبه و چاوش میباشند نه به علم و حسن عمل و صلاح و سداد و فعل خیر و اصلاح و اصول روگردان و متوجه فروع می باشند و مفتیان دوست عاجله مدعی و مدعی الیه چندان معطل و حیران دارند که از تعطل و بطالت و تضرر از مدعا چشم بپوشند، و ارباب حل و عقد و حکام شرع و عرف غافل از این کلام مستدام مرتضوی لا یتم الریاسة الا بحسن السیاسه سلوکشان با خلق چنین است که مثلا به آهو می فرمایند بگریز که تازی تو را خواهد گرفت و به تازی می فرمایند بدو و آهو را بگیر و هر دو را از تک و تاز بی فایده ضایع می نمایند؛ و کفر به صورت اسلام و فسق به صورت تقوا و ظلم به صورت عدل و جهل به صورت علم ایران را فرو گرفته، و به سبب خیانت عمّال بی وقوف و افراط و تفریط محاسبات دیوانی خزانه الاسلام پادشاهی و بیت المال دین پناهی با نقصان و پادشاه از قلّت مداخل و کثرت مخارج و بخشش های بی مصلحت بسیار حیران، و غیر رؤسا، رعیت خراب و لشکر و سپاه در اضطراب و وضع الشی فی غیر موضعه ظلم ایران را احاطه نموده، و هر وضیعی در حلق و دلق و جلق و خانه و لانه و لباس وزی و اسباب و آلات معیشت و زندگانی تفوق بر هر شریفی می جویند، و هر کسی از زی مناسب خود بیرون رفته و در ایران حساب مانند نقش بر آب، و احتساب چون آب در غربال شده، و از بی تمیزی حکّام شرع و عرف، زیّ و لباس مرد و زن عکس هم شده، زیرا که لباس مردها از درازی بر روی زمین می کشد، و زیّ و لباس زن ها از کوتاهی بالای ناف اگر راست بایستند عورت پیش ایشان پیدا و اگر خم بشوند عورت پشت ایشان پیدا، و دهنه شلوار ایشان از فراخی به شش هفت زرع رسیده، و تا هفت شلوار از اقمشه رنگارنگ نازک بر روی هم می پوشند.
پناه به خدا می برم از این اسراف و بی ناموسی و بی عصمتی و بی عفتی و بی شرمی و بی غیرتی اهل اسلام.
پس در این وقت، طعن و ملامت و سرزنش قوم نصارا و یهود و گبر و هندو و صحرانشینان بر اهل بلاد و قرای اهل اسلام به شدت تمام وارد می آید.
بر اولو النهی معلوم باد که در سنه ۱۲۰۷ که پنجاه سال قبل از این باشد در مسجد جامع شهر قم کتاب «جواهر الکلم جناب سید الانبیاء در دست کسی بوده، از دست او گرفتم و دو سه ساعت آن را مطالعه نمودم، و از آن کتاب چنین مفهوم شد که نزدیک به ظهور جناب قائم (ع) این علامات مذکوره باید ظاهر بشود، و در این باب قصیده غرّای بسیار شیرینی عرض نمودهام.
غرض آن که در این وقت خلایق از صراط المستقیمی که جناب خاتم النبیین و آل طاهرینش در آن داخل بودهاند، بیرون رفتهاند که ذات پاک آن جناب از آن منزّه و مقدس از اسراف و تبذیر و تکبر و کبر و استکبار و اختیال و تفاخر بود. غلام خود را در قفای خود سوار می کرد و با خدم خود طعام می خورد و در بازارها به راه می رفت و طعام می خورد چنان که در قرآن مذکور است «مالهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق».
و از آن جناب و آلش خانه و کاشانه و ابنیه رفیعه و عمارات عالیه نمانده. اللهم صل علی محمد و آله الطاهرین. [جنگ شماره ۷۷۰ نسخه ملک]
در بخش دیگری از این جنگ، اشعاری در باره نزدیکی ظهور دارد و آنها را با اشعار شاه نعمت الله ولی در هم آمیخته و یادی هم از جاماسب نامه میکند: وی ذیل عنوان «حکم صریح مداح چهارده معصوم سید الفلاسفه رستم الحکماء در بدو جوانی از روی ریاضت جسمانی و روحانی در باب ظهور جناب مستطاب شمس الائمه مهدی» این شعر را میآورد:
بشارت بر ارباب اقبال باد
مبارک به صاحبدلان فال باد]
که ظاهر بگردد امام هدی
ضیاء دل و دیده مصطفی
جهان مقتدا قائم منتظر
خداوند اقبال و فتح و ظفر
شهشناه شاهان نیکو سلوک
که باشد گدایش مطاع ملوک
مسیح ابن مریم وزیرش بود
که چون خور ضمیر منیرش بود
بگفت آصف عارف حق طلب
ز روی نشاط و سرور و طرب
سپس میگوید: این چند بیت از قصیده میبینم میبینم سید العرفاء شاه نعمت الله ولی میباشد». آنگاه نمونههایی آورده که در باره صفویه و قاجاری و فتحعلی شاه سروده شده [یا به عبارت بهتر منسوب شده] است. [جنگ ۷۷۰ ملک] در ادامه براساس پیشگویی های جاماسب، محاسبه ای نجومی هم آورده و صاحبقرانهای از پادشاهان را بر شمرده است.
به هر روی به نظرم میرسد، رستم الحکماء دائما بحث ظهور و نزدیکی آن را داشته و تقریبا در تمام نوشتههای خود آن را دنبال میکرده است.

۳. رساله شمس الانوار
رستم الحکماء رساله شمس الانوار یا قانون سلطنت را به نام محمد شاه قاجار نوشت. رساله با این عبارات آغاز میشود: «ظهور مولائی صاحب الامر و النهی شمس الائمة حجة الله و خلفیته فی الارض فی سنة میمونة مبارکة». بعد هم اشعاری در ستایش فتحعلی شاه و محمد شاه. این رساله که در تعریف قانون سلطنت است به گفته وی در «بیان اصول ملت بیضا و شریعت غرا و تبیین قواعد و قوانین حکمت آئین سلطنت و وزارت و آداب ملازمت» نوشته شده است. [ سیاست نامه های قاجاری: ۱/۳۷۷، ۳۷۹] در سرتاسر رساله یاد شده، گویا اشارهای به بحث ظهور نیست، اما در پایان آن اشعاری آمده که برخی از ابیات آن در این باره است. پیش از آوردن اشعار گوید: «بر اولوا الالباب پوشیده مباد که در شب ۲۸ ربیع الثانی من شهور سنه ۱۲۰۲ در میان نوم و یقظه ... این اشعار آبدار را یک غلام عقیدت فرجام اخلاص شعار ارادت دثار جناب صاحب الزمان (ع) رستم الحکماء عرض نموده که مبارک باد:
مژده یاران که یار می آید
یار یاری شعار میآید
مهدی کامکار هفت اقلیم
هادی روزگار میآید
شاه سلطان محمد فرخ
قائم هشت و چار میآید
قاتل جند روس روبهوار
شیر پروردگار میآید
منتظر پیشوای هر ملت
رافع انتظار میآید
در هزار و دویست و پنجاه
بوالعجب کار و بار میآید
آفتابی غروب خواهد کرد
که از آن دهر تار میآید
هر کسی راست دعوی شاهی
سلطنت بیقرار میآید
ناگه از نسل شاه رفته به خلد
داوری شهریار میآید
نایب مهدیست او بیشک
از پدر یادگار میآید
در هزار و دویست پنجه
روس با کارزار میآید
ری و قزوین و طالقان و بغداد
کوفه زایشان فکار میآید
در هزار و دویست شصت و دو
شجر حق به بار میآید
آن سلیمان آصفش دستور
لطف حق یار غار میآید
قائم آل مصطفی وه وه
با هزاران هزار میآید
خالی ایران ز روس از تیغ
آن گزین شهسوار میآید
یاور او هیچ وز او مقتول
اعور خر سوار میآید
در هزار و دویست و هفتاد
الفرار الفرار میآید
هست دعوی مهدی و دجال
هر طرف کارزار میآید
در هزار و دویست و هشتاد
رونق کار و بار میآید
نیست قرنی دگر از آن خوشتر
گل همیشه بهار میآید
طول آن دور هست پانصد سال
عالمی چون نگار میآید
اول دوره زحل باشد
آسمان خوش مدار میآید
آصف عصر رستم الحکماء
عارف هوشیار میآید
کرد این حکم در سنه طغر ۱۲۳۹
بهر هر کس بکار میآید
نکته اول در این اشعار آشفتگی در تاریخهاست. شعر از سال ۱۲۰۲، پیشگویی حادثه ای در سال ۱۲۵۰ که مثلا مرگ فتحعلی شاه است، روی آمدن پادشاه بعدی که محمد شاه است در همان سال با قید سال، خبری در باره ۱۲۶۲ از ظهور، یادی از سال ۱۲۷۰ و بعد ۱۲۸۰ و سپس اشاره به پانصد سال و دور زحل و در نهایت این که این حکم در سال ۱۲۳۹ شده، همه نوعی آشفتگی را نشان میدهد که ویژه پیشگوییهای این چنینی است. اهمیت دور زحل در تعیین ظهور نکتهای است که منجمان قدیم و متخصصان امر ظهور از آن زمان تاکنون روی آن تأکید داشته و انواع محاسبات هفت هزار ساله و هزار ساله را دارند. به نظر میرسد سالهای ذکر شده در آثار رستم الحکما هیچ اعتباری ندارد و وی در بکار بردن آنها عمدا بیدقتی میکند.
نکته دیگر در این اشعار، اشاره به روس است و این که نگرانی ایرانیان از روسیه بوده، در این اشعار نیز نمود دارد و معلوم می شود که ظهور مهدی برای دفع روس، متوقع بوده است. در اواخر رساله شمس الانوار وی نظر قبلی خود را در باره لزوم صلح با روسها تأکید کرده و میگوید که «جهال در گوشه و کنار ریزهخوانی» کرده نگذاشتند صلح بشود. در واقع وی نظریه صلح خود را با ظهور درآمیخته تا مشکل روحی ـ روانی مملکت را حل کند.

۴. رستم التواریخ
فضای ذهن رستم الحکماء بیشباهت به فضای پست مدرن امروزی نیست. برای وی مطلبی که قصد بیانش را دارد مهم است نه ظرف تاریخی و سال وقوع و جدیت در نام اشخاص. همه مطالب یکپارچه بین ساختگی و واقعی و در عالم تخیل ما ناظر به محتوا شکل میگیرد. کتاب رستم التواریخ که سال تألیف آن هم مشخص نیست، با اختلاف ۳۵ سال یک نمونه مهم است. در این کتاب میگوید: «ای بشر ابله بیخبر، اکنون که با تو آشنا و رفیق گشتهام، میخواهم ملت حق و منهاج مستقیم را بتو نمایم... ما علی بن ابی طالب(ع) را خلیفه بر حق محمد (ص) می دانیم... و بعد از امامت و خلافت علی بن ابی طالب و یازده فرزندش را پشت به پشت امام بر حق میدانیم. خصوصا امام دوازدهم حضرت قائم آل محمد که ان شاءالله در سال یک هزار و دویست و شصت و دو به سبب غلبه کفر بر اسلام، آنجناب از ارض غری ظهور خواهد نمود و کفر و شرک را مغلوب و ظلم را فانی و ضلالت را معدوم و عالم را مسخر خواهد نمود و او را وزیر کهنه سالی از اهل فارس خواهد بود که مجموعه جمیع کمالات و فضائل و آداب و علوم و فنون و لموم و حکمت ... خواهد بود.... خواهند گفت که این پادشاه، سفیانی است و از دودمان اکابر اصفهان. شخص یک چشم بزرگ، قطور، بزرگ شکم، دلیر، ... از سمت لرستان خروج نماید .... و مدت ده، دوازده سال با حضرت قائم (ع) مجادله و محاربه نماید و آخر الامر بر دامنه کوه طور سینا به دست مبارک حضرت عیسی(ع) با عصای موسی (ع) کشته و شکم دریده خواهد شد». [رستم التواریخ: ص ۳۲ ـ ۳۳]
این عبارات در فضایی است که مکرر اشاره کرده و گفتهایم که از کربلا به ایران و هند تزریق میشده، یافتن موعود. اما این که باب است، یا خود قائم (ع) آشفتگی عبارات رستم التواریخ مانند بقیه آثار ساختگی اوست. علی محمد باب نَه در سال ۱۲۶۲ بلکه ۱۲۵۸ مدعی شد، آن هم در وهله نخست، نه قائم، که باب. بعد هم که قائم شد، ادعای نبوت کرد. جالب است که در پایان کتاب، گویا کسی نوشته است: «این کتاب مستطاب یازده سال پیش از ظهور حضرت خلیفهالله صاحبالامر بهدست رستمالحکما غلام آن جناب نوشته شد و همان سلطان صاحبقرانی که عرب هاشمی نسب و سفاک روس و اهل انکار است و در سال هزار و دویست و شصت و دو از جانب ارض غری بیرون میآید و عالمگیر است. بی شک و شبهه صاحبالزمان همان است». [رستم التواریخ: ۴۷۵ ـ ۴۷۶. به جز اینها در تذکرة الملوک او و نیز نشاط نامه و شماری دیگر از دستنوشته های وی مطالبی در این باره آمده است.
این عبارت رستم التواریخ که در تأیید ظهور باب است، همراه مطالب دیگر از چاپ دوم این کتاب که در سال ۱۳۵۲ بوده حذف شده است. این که این مطلب را خودش نوشته یا شخصی دیگری به کتاب افزوده، چندان روشن نیست. یک احتمال این است که کار دیگری باشد، و نویسنده این متن خواسته است نوعی پیشگویی برای ظهور باب ارائه دهد. رستم الحکماء نوعا و از قدیم الایام در باره ظهور سخن می گفته و همان طور که در بخشهای قبلی آمد، همه اینها فضایی بوده که در دهه چهل و پنجاه قرن سیزدهم هجری در ایران حاکم بوده و نه سید علی محمد، که چندین نفر دیگر هم مدعی مهدویت شدند. اصولا در باره زندگی وی، سال تألیف این کتاب و ادعاهای دیگر وی در باره این که فلان کتاب را در فلان تاریخ نوشته، به هیچ روی نمیتوان به یقین رسید. این روش خود او بوده است. از همه شگفتتر آن که گفته شده کتاب در سال ۱۲۱۵ تألیف شده است! بنا به گفته آقای شهبازی (در وبلاگش) کتاب در سال ۱۲۶۲ نوشته شده و تاریخ ۱۲۱۵ جعلی است وصرفا برای این که این پیشگویی درست از آب درآید. در واقع این کتاب پس از طرح دعاوی باب و پیش از سال ۱۲۶۴ نوشته شده است. این محتمل است که تنها در دو سه صفحه پایانی کتاب دستکاری شده باشد.
امیر کبیر و ناصرالدین شاه بساط بابیه را جمع کردندبدین ترتیب شاهد هستیم که از حدود دو دهه پیش از ظهور بابیه، تلاشهایی بر اساس بینش هزارگرایی آغاز شده بوده و کسانی را در انتظار ظهور گذاشته است. شرایط خاص سیاسی ایران پس از دو جنگ بزرگ میان ایران و روسیه، و نیز فقر عمومی ناشی از آن و همین طور اقدامات گسترده در از هم پاشی فکری در ایران که بخشی از آن ناشی از تلاش اخباری ها برای از بین بردن فضای فکر اجتهادی بود، عاملی برای تقویت این نگرش بود. غالبا در این ادوار است که خرافات بیش از پیش در ذهن مردم می نشیند و فرصت طلبان از آن برای ترویج افکار خویش بدست می آودرند. در چنین فضاهایی است که وقتی صدایی از جایی بر می خیزد، به راحتی می تواند هوادارانی را جذب کند و سبب تغییراتی در اوضاع فکری و فرهنگی و حتی اجتماعی و اقتصادی جامعه شود. بدون شک در این فضا، ظهور فکرهای اصلاحی از ناحیه کسانی چون امیر کبیر و بعدها خود ناصرالدین شاه که از جهاتی تحول خواه بود، سبب شد تا جامعه به حرکت تدریجی و کند خود به سمت اصلاحات ادامه دهد، و صداهای معارض که می توانست سبب آشفتگی بیشتر شود، خاموش گردد.