
منطق شیطانی و شیطان منطقی؛ درسهای گروگانگیری استرالیا
محسن الویری
دین آنلاین , 4 دی 1393 ساعت 15:43
فرهنگ: بنده به دلیل حشر و نشر چند سالهای که با این مقتول داشتم این روزها بارها محفوظات ذهنم را مرور کردهام تا بتوانم به این پرسش دهم که به راستی کدام ویژگی این مقتول نقطة آغاز یا تداوم انحراف او به شمار میرود و هنوز به نتیجهای روشن نرسیدهام.
ماجرای گروگانگیری در استرالیا که بلافاصله پس از راهپیمایی خیرهکننده اربعین رخ داد به پایان آمد اما حکایتها همچنان باقی است. هر برش زمینی و زمانی از دنیا آکنده از درسهاست، ولی پارهای رویدادها ظرفیت بیشتری برای تدبر و تأمل دارند. شاید در این رویداد هم آن چه برای همة ما به ویژه دانشجویان و طلبهها میتواند مایة تنبه باشد پیشینة حضور گروگانگیر مقتول در یکی از دانشگاههای مهم، معتبر و مذهبی کشور است. بنده به دلیل حشر و نشر چند سالهای که با این مقتول داشتم این روزها بارها محفوظات ذهنم را مرور کردهام تا بتوانم به این پرسش دهم که به راستی کدام ویژگی این مقتول نقطة آغاز یا تداوم انحراف او به شمار میرود و هنوز به نتیجهای روشن نرسیدهام. او بیتردید تعادل روانی نداشت و در سالهای ۶۱ تا ۶۵ که آن گونه که حافظه یاری میکند در دانشگاه امام صادق علیه السلام بود رفتارهای متناقض بسیار داشت، گاه خوب درس میخواند و گاه نسبت به درس بیتفاوت بود، گاه در کارها منطم و گاه به شدت بینظم بود، گاه روح جمعی داشت و با نشاط در بین دوستان وقت میگذراند و گاه شبها در کلبهای که در اطراف استخر آبیاری در ضلع شرقی دانشگاه بود تنها میخوابید، گاه از معنویت سخن میگفت و دعوت به نماز شب میکرد و گاه همه شرع را زیر سؤال میبرد، گاه سخن از اخلاق بر زبان میآورد و گاه قطعا و به آسانی دروغ میگفت، گاه از رفتارهای زشت و سخنان ناپسند خود توبه میکرد و گاه به فاصلهای اندک آن چنان توبه میشکست که چشمان آدمی خیره میماند. گاه از پایبندی به رفاقت حرف میزد و گاه با حرف و عمل خود به گونهای اصول رفاقت را زیر پا میگذاشت که آدمی حیرتزده میشد. در تابستان ۱۳۶۳ که دورة آموزش نظامی را در یکی از پادگانهای تهران میگذراندیم دو بار در مراسم صبحگاه حاضر نشد و در حالی که روی تخت لمیده بود به فرمانده خشمگین و متعجب از این جسارت، میگفت من الآن حس شعر سرودنم گل کرده و حال شرکت در مراسم صبحگاه را ندارم. مجموعه شعر درون و برون که به صورت ناشر مؤلف در سال ۱۳۷۵ به چاپ رسید دربردارندة ۴۴ قطعه شعر در قالب قصیده و رباعی است که به کوشش و با مقدمة یکی از تهیهکنندگان کنونی رسانه ملی به چاپ رسیده است. شاعر مقتول نسخهای از مجموعه شعرش را در همان سال به تاریخ هفتم خرداد ۱۳۷۵ به بنده هدیه کرد. این اشعار هم مانند شخصیت سرایندهاش یک دست نیست. برخی از این سرودهها روان و خوشمضمون و مایة تنبه است و برخی دیگر مایة تهوع.
در بخشی اولین سرودة این مجموعه میخوانیم:
ألا یا طالب الأعلی تهجد لیله لله که شب را زنده میدارد هر آن چشمی که بینا شد
ألم نشرح لک صدرک؟ ألم نرفع لک ذکرک؟ بلند آوازه شد آن کس که صدرش مخزن ما شد
ألم نجعل لک عینین؟ و جعلنا سراجا لک دگر حجت تمام و توشه راهت مهیا شد
ألم تعلم بأن الله یهدیک بنور الحق؟ چرا پس قلب پر نورت سرای تیرگیها شد؟
و من قلنا اهبطوا منها جمیعا نفهم ایضا که بحر مرحمت در لحظهای خشکید و صحرا شد
فتاب آدم و استغفر الله، أیها المذنب ز فیض رحمتش اینگونه صد بدچهره زیبا شد
ولی در جایی دیگر مرز کفر و اسلام این گونه به هم آمیخته شده است:
کفری است میورزند و میگویند شرعی است راهی که میبینی فقط اصلی به فرعی است (ص ۷۲)
معنا اگر خواهید باید خود بیایید ای کافران! دانید خود اسلام نابید؟! (ص ۷۶)
ادعای دیدن رؤیایی که طی آن یک مؤمن دلسوز و خدوم و متدین و متشرع و خانوادهدار بر دوش او عبا میاندازد نقطة آغاز ازدواج وی با صبیة مکرمه این انسان شریف شد. اجازه ندارم به پارهای از ظلمهای نابخشودنی او به این خانوادة مظلوم و آبرودار اشاره کنم ولی بیتردید او را باید در زمرة بدترین همسران و پدرهای عالم قرار داد. به خاطر دارم که مرحوم آیتالله مهدوی کنی رحمه الله الواسعه علیه حداقل دو بار با خیرخواهی معهودشان وی را توبیخ و به اخلاق و پایبندی به عهد و وفا و حسن خلق فراخواندند. من هیچ در جریان فعالیتهای تجاری بیرون از دانشگاه او جز یک اقدام ناموفق در زمینة مدیریت یک چاپخانه نیستم. خروج او از کشور را هم با تأخیر مطلع شدم. همان زمان شنیدم که در استرالیا مدعی شده است که خانوادهاش در ایران به دلیل تفکرات او تحت فشار هستند و حال آن که میدانستم این خانواده از او سخت در رنج و عذابند.
آن چه گفته شد مصادیق جنون به مفهوم فقهی و یا پزشکی آن نیست ولی بیتردید نشانة تزلزل شخصیت و عدم تعادل اوست ولی نکته این جاست که چه بسیار افراد که به این آفت مبتلا هستند و آزارشان به موری هم نمیرسد. این عدم تعادل الزاماً یک قاتل دینستیز نمیسازد، پس چرا در این فرد مورد بحث ما چنین شد؟ نکته چیست؟ ریشهها کجاست؟ چگونه یک نفر که میتوانست دانشآموختة یک معهد علمی و معنوی باشد و اندوختة خود را در خدمت اهداف والای الهی و انسانی به کار بندد به این سرنوشت افتاد که حتی مرگش خوراک دستگاههای تبلیغی استعمارگران علیه اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام و ایران عزیز شد؟ من با شیطنت ناجوانمردانه آنها که میکوشند با پررنگ جلوه دادن پیشینة انتساب او به دانشگاه امام صادق علیه السلام خدشهای به این نهاد مقدس و مؤسس پاکنهادش ـ که رحمت بیکران خداوند بر او باد ـ وارد کنند هیچ همدلی ندارم و از این قساوت قلب به خدا پناه میبرم ولی نمیتوانم انکار کنم که او چند صباحی در این دانشگاه بود و میتوانست همچون اکثریت دانشآموختگان آن جان و علم خود را سرمایة خدمت به دین خدا قرار دهد ولی نه تنها چنین نشد، بل در شیپوری دمید که سپاه خصم را در برابر حق آراست و از کردهاش گرد و خاکی به هوا خاست تا شکوه اربعین بینظیر امسال را بپوشاند و البته خاک بر چهره خورشید پاشید و خود را بر خاک سیاه خواری نشانید. راستی چرا چنین شد؟
یک پاسخ احتمالی به این پرسش مهم را در معرض داوری مخاطبان عزیز قرار میدهم ولی روشن است که این پرسش همچنان پاسخ میطلبد. شاید دقیقترین پاسخ به این پرسش و تحلیل شخصیت این گونه افراد را بتوان در این سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبة ۷ نهج البلاغه یافت که میفرمایند:
اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه.
شأن صدور این خطبه و مخاطب آن شناخته شده نیست و ابن ابی الحدید هم در شرح گرانسنگ خود به این موضوع اشاره نکرده است. حضرت در این خطبه میفرمایند: آنها شیطان را در کار خود ملاک قرار دادند. ما در زبان فارسی امروزی، ملاک را به معنای معیار و سنجه به کار میبریم، ولی راغب اصفهانی (۵۰۲ق.) در کتاب المفردات فی غریب القرآن، در توضیح ملاک الامر گفته است: "ما یُعتَمَدُ علیه منه؛ و قیل القلب ملاک الجسد." فخرالدین طریحی (۱۰۸۵ق.) نیز همسو با راغب در مجمع البحرین ملاک را آن چه شیء بدان قوام مییابد و بدان میتوان اعتماد کرد تعریف کرده است. بر این اساس معنی این عبارت چنین میشود: آنها شیطان را مایه قوام کار خود قرار دادند و به او تکیه کردند. شاید بتوان این عبارت را این گونه شرح و بسط داد که وقتی کسی از انگیزههای شیطانی و ابزارهای شیطانی و روشهای شیطانی برای پیشبرد خواستههای خود بهره بگیرد شیطان را ملاک و مایة قوام کار خود قرار داده است. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام اینها شیطان را تکیهگاه و مایة قوام اعمال خود قرار دادند و شیطان هم آنها را به عنوان دامهای خود (اگر اشراک را جمع شَرَک بدانیم، مانند غرض و اغراض) یا شریکان خود (اگر اشراک را جمع شریک بدانیم مانند شریف و اشراف) به کار گرفت. و حسب برداشت ابن ابی الحدید از این عبارت، شیطان با اقامت طولانی در آشیانة دل آنها فرصت یافت تا در سینههای آنها تخمگذاری کند و در دامان آنها رشد کند و ببالد تا آن جا که با آنها یکی شد به گونهای که با چشمان آنها نگریست و با زبان آنها سخن گفت و این گونه بود که از آن پس، لغزشها را بر آنان سوار کرد و بدترین خطاها (یا سخنان باطل) را در چشمانشان آراست، و رفتار آنها رفتار کسی شد که شیطان او را شریک دولت خویش کرد و با زبان او به باطل سخن گفت. عنوان نوشتار حاضر ملهم از همین گفتار است: وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ... وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه.
این خطبه نورانی سیر استحالة یک انسان به شیطان را به خوبی ترسیم کرده است. مدد جستن از شیطان به معنای جای دادن به شیطان برای تخمگذاری در خانة دل است. اگر از همان آغاز، راه بر شیطان بسته نشود و او بتواند وارد این سرای الهی شود، راه چاره را خوب میداند و به هر اندازه که مجال یابد پیش خواهد رفت تا آن جا که به صورت کامل بر فرد مسلط شود و چشم و زبان چنین فردی را همچون چشم و زبان خود به کار گیرد. روشن است که مقابله با شیطان راههای گوناگون و الزامات متعددی دارد و منابع دینی ما آکنده از رهنمودها و راهنماییها در این زمینه است و این نوشتار کوتاه گنجایش پرداختن به آنها را ندارد. شاید یکی از این راهها که راهی فراگیر و همیشگی در برابر این خطر بزرگ است، عافیتخواهی باشد. منابع لغوی ما عافیت را به معنای سلامت و نیز نگاه داشتن بندگان در برابر بلایا از سوی خداوند گرفتهاند. هر اقدامی در برابر شیطان تدبیر شود باید با عافیت¬خواهی همراه باشد. عافیت-خواهی به معنی خود را مصون ندانستن در برابر هر خطا و لغزش و آسیبی در هر لحظة زندگی حتی در اوج مبارزة مقتدرانه با شیطان.
مرحوم کلینی (۳۲۹ق.) در کتاب العقل و الجهل مجموعة حدیثی شریف الکافی، حدیث معروف جنود عقل را به نقل از امام صادق علیه السلام آورده است که در آن عافیت، یکی از هفتاد و پنج سرباز عقل و بلاء ضد آن شمرده است: "... وَ الْعَافِيَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ ". (الکافی، ج ۱، ص ۲۲) در روایت ما توصیه شده است که از خداوند عافیت بخواهیم. در یکی از این روایات به نقل از امام صادق علیه السلام در الاصول السته عشر (ط دار الحدیث، ص ۲۲۵) آمده است:
.... إِنَّ أَبِي كَانَ يَقُولُ: سَلُوا رَبَّكُمُ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَةَ؛ فَإِنَّكُمْ لَسْتُمْ مِنْ رِجَالِ الْبَلَاءِ ...
پدرم میگفت از خدای خود عفو و عافیت بخواهید؛ چه شما مرد (تحمل) بلاء نیستید.
و نیز در کتاب الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام (باب حق النفوس، ص ۳۳۷) به نقل از آن حضرت نقل شده است که:
سَلُوا رَبَّكُمُ الْعَافِيَةَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّهُ الْمُلْكُ الْخَفِيُّ إِذَا حَضَرَتْ لَمْ يُؤْبَهْ بِهَا وَ إِنْ غَابَتْ عُرِفَ فَضْلُهَا
از پروردگار خویش عافیت در دنیا و آخرت بخواهید، همانا از عالم علیه السلام (ظاهرا امام کاظم علیه السلام)نقل شده است که فرمود: عافیت حکمرانی نهان است که هر گاه رخ نماید مورد توجه قرار نمیگیرد و هر گاه پنهان شود اهمیت آن شناخته میشود.
امام سجاد علیه السلام در بخشی از دعای سی و سوم صحیفه چنین رابطهای بین ناتوانی در شناخت برگزیدههای خدا و دوری از عافیت ترسیم کرده است:
وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ
و ما را به ناتوانی در شناخت آن چه برایمان برگزیدهای نشاندار نساز که اگر چنین شود قدر تو را ندانیم و جایگاه خشنودی تو را کوچک شمریم و به چیزی روی آوریم که دورترین نقطه از نیک سرانجامی و نزدیکترین نقطه به ضد عافیت است.
این امام همام در بخشی از دعای ۲۳ صحیفه که دعای عافیت و شکر نامیده میشود، اینگونه از خداوند عافیت میخواهد:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْبِسْنِي عَافِيَتَكَ، وَ جَلِّلْنِي عَافِيَتَكَ، وَ حَصِّنِّي بِعَافِيَتِكَ، وَ أَكْرِمْنِي بِعَافِيَتِكَ، وَ أَغْنِنِي بِعَافِيَتِكَ، وَ تَصَدَّقْ عَلَيَّ بِعَافِيَتِكَ، وَ هَبْ لِي عَافِيَتَكَ وَ أَفْرِشْنِي عَافِيَتَكَ، وَ أَصْلِحْ لِي عَافِيَتَكَ، وَ لَا تُفَرِّقْ بَيْنِي وَ بَيْنَ عَافِيَتِكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَافِنِي عَافِيَةً كَافِيَةً شَافِيَةً عَالِيَةً نَامِيَةً، عَافِيَةً تُوَلِّدُ فِي بَدَنِي الْعَافِيَةَ، عَافِيَةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَافِنِي عَافِيَةً كَافِيَةً شَافِيَةً عَالِيَةً نَامِيَةً، عَافِيَةً تُوَلِّدُ فِي بَدَنِي الْعَافِيَةَ، عَافِيَةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِالصِّحَّةِ وَ الْأَمْنِ وَ السَّلَامَةِ فِي دِينِي وَ بَدَنِي، وَ الْبَصِيرَةِ فِي قَلْبِي، وَ النَّفَاذِ فِي أُمُورِي، وَ الْخَشْيَةِ لَكَ، وَ الْخَوْفِ مِنْك ... وَ أَعِذْنِي وَ ذُرِّيَّتِي مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ، ...
خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست، و لباس عافیت خودت را بر من بپوشان و مرا در عافیت خودت غرقه کن و مرا با عافیت خودت مصون بدار و مرا با عافیت خودت گرامی بدار و مرا با عافیت خودت بی¬نیاز گردان و با عافیتت بر من منت بگذار و عافیت خودت را به من ببخش و مرا در بستر عافیت خود قرار ده و عافیت خود را برای من به سامان آور و بین من و عافیتت در دنیا و آخرت جدایی مینداز، خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا عافیتی ده که بسنده، درمان کننده، بلند مرتبه و فزاینده باشد، عافیتی که در بدنم عافیت بزاید، عافیت دنیا و آخرت. و بر من منت بگذار با دادن تندرستی و امنیت و سلامت در دین و جسم و بصیرت در قلب و پیشرفت کارهایم و خشیت تو را داشتن و بیم تو را داشتن.... و مرا و دودمانم را از شیطان رانده شده و از بدی هر حیوان زهردار کشنده و غیرکشنده و همة مردمان و چشم زخم و شیطان سرکش پناه ده ...
از این نمونهها که ذکر شد این درس به آسانی آموختنی است که باید به پاسبانی همیشگی خود نشست و در برابر دامگستریهای شیطان چارهها اندیشید و در همه حال از خداوند عافیت در دین و دنیا خواست. اگر سیاه کنندة این سطرها چنین پندارد که خود از شر شیطان در امان است و یا باور کند که خود دور از چنین سرنوشت شومی است، این خود بهترین گواه خانه کردن شیطان در دل اوست، این چند جمله نه از سر خودبرتر پنداری بل از سر نیاز به تدبر و تنبه و تذکر نگاشته شده است. اگر این شاعر مقتول به این گفته خود باور داشت که:
هر جا که فقدان تو و فقدان یار است آنجا وجود مطلق شیطان سوار است (ص ۷۵)
شاید وجودش مرکب شیطان نمیشد؛ ما نیز چنینیم و اگر شیطان را ملاک و مایة قوام کارهایمان قرار دهیم دیر یا زود منطق ما (خواه به معنای دستگاه فکری و خواه به معنای سخن گفتن) "منطق شیطان" خواهد شد و آن گاه باید نام شیطان بر خود نهیم آن گونه که این شاعر نامتعادل "شیطان منطقی" شد. چه تأمل برانگیز است این دعای امیر المؤمنین علی علیه السلام:
اللهم اجعل خیر اعمارنا و خیر اعمالنا خواتمه و خیر ایامنا یوم نلقاک فیه (الصحیفه العلویه، ص ۹۰)
خداوندا بهترین بخش عمر ما و بهتر بخش اعمال ما را پایان آن دو قرار ده و بهترین روز ما را روزی قرار ده که با تو در آن روز رو در رو میشویم.
کد مطلب: ۴۵۱۲
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳
ساعت انتشار : ۱۸:۱۶
کد مطلب: 1977
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdcf.edyiw6d1egiaw.html