
مفهوم «اسلامی بودن» الگو در نظریه الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت
خبرگزاری تسنیم , 25 دی 1393 ساعت 10:13
فرهنگ: بررسی تفاوتهای مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی لیبرالیسم با دیدگاه اسلامی نشان میدهد که تفاوت در مبانی تا چه حد موجب تفاوت در مفهوم «پیشرفت» میشود.
فرهنگ: پیش از این بخش نخست مقاله حجتالاسلام سیدحسین میرمعزی منتشر شد که در آن به مفهوم «الگو» و «پیشرفت» در نظریه الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت پرداخته شده بود. در بخش دوم مفهوم «اسلامیبودن» این نظریه مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. آنچه در ادامه میآید بخش دوم مقاله حجتالاسلام میرمعزی است:
مفهوم اسلامی بودن الگو
الگوی اسلامی پیشرفت، الگویی است که مبتنی بر مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی اسلامی و در چارچوب حقوق و اخلاق اسلامی باشد. تفاوت در این مبانی و چارچوبها موجب تفاوت در تبیین و تحلیل وضعیت موجود و وضعیت مطلوب و راهبردها میشود. در ادامه تنها به بررسی تفاوتهای مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی لیبرالیسم با دیدگاه اسلامی میپردازیم و با مروری سریع نشان میدهیم که تفاوت در این مبانی چگونه موجب تفاوت در مفهوم پیشرفت میشود.
تفاوت در مبانی معرفتشناختی
مبانی مهم معرفتشناختی در شش محور بیان میشوند: اثبات واقعیت، انواع واقعیت، اثبات امکان شناخت، انواع شناخت، ابزارهای شناخت و ارزش شناخت. ما در این میان تنها به برخی تفاوتهای مهم میپردازیم.
در فلسفهی اسلامی، واقعیت به دو قسم مادی و مجرد تقسیم میشود و جهان از دو نظام علی و معلولی مادی و مجرد تشکیل شده است که با یکدیگر هماهنگ هستند و تدبیر هر دو به دست خداوند متعال انجام میشود. اما در لیبرالیسم، واقعیت مجرد وجود ندارد. اصالت مادّه، نتیجهی اصالت تجربهی حسی است که تجربهگرایان به آن معتقدند و نوع و قلمرو موضوع مورد شناخت را تعیین میکند.
لیبرالیسم معتقد به تجربهگرایی است. تجربهگرایان در مورد ابزار شناخت و قلمرو، هر یک با یکدیگر اختلاف دارند. برای مثال جان لاک تجربهی حسی را ابزار شناخت دانسته و معتقد است عقل بر روی شناختهای حسی تأمل میکند. هیوم عقل را ابزار شناخت تصورات مجرد مانند عدد، و حس را ابزار شناخت واقعیت خارجی میداند.
در فلسفهی اسلامی، ابزارهای شناخت عبارتند از: حس، عقل و قلب. ادراکات شهودی که بهوسیلهی قلب درک میشود، عقل تصدیقات و مفاهیم ثانویهی فلسفی و منطقی را درک میکند و حس زمینهساز درک مفاهیم حسی است.
لازم به ذکر است که وحی از نوع ادراکات شهودی پیامبران (صلوات الله علیهم) است. آیات قرآن کریم نیز که بر قلب پیامبر اکرم (ص) نازل شده از ادراکات شهودی پیامبر (ص) است.
تفاوت در ابزار شناخت، موجب تفاوت در منابع شناخت میگردد. تجربهگرایان تنها منبع شناخت را عالم ماده که قابل تجربه است، میدانند؛ ولی در فلسفهی اسلامی غیر از عالم طبیعت و ماده، منابع دیگری برای شناخت وجود دارد؛ از قبیل عالم مجردات که با ادراک شهودی و عقل قابل شناخت است، آیات قرآن کریم که ادراکات شهودی بدون خطای پیامبر اکرم (ص) است و روایات معصومین علیهم الاسلام که بیانات کسانی است که در درک حقایق اشتباه نمیکنند.
تفاوت در مبانی هستیشناختی
تفاوت در مبانی هستیشناختی را در چهار محور خداشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و جهانشناسی بیان خواهیم کرد.
خداشناسی
لیبرالیسم معتقد به اصل دئیسم است. بر اساس فلسفهی دئیسم، خداوند منشأ جهان هستی است و طبیعت را بر اساس قانونمندیهایی، چنان به وجود آورده است که به صورت خودکار به حیات خود ادامه میدهد. در این بینش، خداوند پس از خلقت، به هیچ وجه در امور جهان دخالت نمیکند؛ زیرا قوانین طبیعی که به وسیلهی آفریدگار در طبیعت گنجانده شده، چنان امور را پیش میبرد که بهترین وضعیت به وجود میآید (نظام احسن). البته قانونمندی ویژهی طبیعت نیست و قوانین معتبر جاودانی و جهانی بر کلیّهی پدیدههای اجتماعی نیز مسلّط است. در این فلسفه، خداوند مانند ساعتسازی است که پس از ساختن ساعت و راهاندازیاش، آن را رها میکند. بدین ترتیب، خداوند در چهرهی معماری بازنشسته نمایان میشود؛ معماری که پس از خلقت کناری رفته، تنها به نظارهی ساختمان با شکوهی که آفریده است، بسنده میکند.
روشن است که انکار خداوند یا قائل شدن به عدم دخالت او در جهان هستی پس از آفرینش آن، مخالف نگرش اسلامی است. در نگرش اسلامی خداوند متعال حکیم، مدبّر، محیی، مالک، مَلِک، ربّ، حافظ، مراقب، قیوم، فعال ما یشاء، هادی و رزّاق است.
از دیدگاه قرآن، خداوند نه تنها آفریننده و مالک جهان است، بلکه پرورشدهنده و نگاهدارندهی آن نیز به شمار میرود. او به همهی ذرّات هستی احاطهی علمی و وجودی دارد و برپادارندهی همه چیز است. اگر لحظهای عنایت خود را از این جهان بردارد، این جهان به کلّی نابود میشود. خداوند علّت ایجاد و بقای جهان است؛ هدایت تکوینی همهی موجودات و نیز هدایت تشریعی انسان به دست اوست. او روزی آفریدهها را به وسیلهی اسباب مادّی و غیرمادّی، تقدیر میکند. این تصویر از خداوند با تصویر معمار بازنشستهای که لیبرالیسم از خدا ارائه میدهد، به کلی متفاوت است.
انسانشناسی
انسان در جهانبینی لیبرالیستی دارای ویژگیهای فردگرایانه است. در این جهانبینی انسان موجود واحدی است که مالک علیالاطلاق وجود و اموال خویش است. امیالش اهداف و ارزشهای او را برمیگزیند، عقلش راه دستیابی به آن اهداف را به خوبی نشان میدهد. موجودی که در شناخت حقیقت تنها به تجربهی خود تکیه میکند، به پذیرش فرمانهای اخلاقی دین، جامعه یا دولت ملزم نیست و تنها از امیال خویش فرمان میپذیرد.
در مفهوم لیبرالی ماهیت انسان، افعال انسان از انرژی طبیعی تمنیات و امیال ذاتیاش سرچشمه میگیرد و عقل وسیلهی هدایت انسان برای ارضای این تمنیات و امیال است. تمنیات چنان نیرومندند که فرد را به ارضای خود وادار میکنند و عمل و رفتار انسان، به طور طبیعی، در پرتو احساسات و تمنیّات خودخواهانه شکل میگیرد؛ زیرا فرد در پی خوشبختی، لذّت و ارضای تمنیات خویش است. امیال، واقعیاتی تغییرناپذیر و نهاده شده در طبع بشرند که اخلاق و ارزشها باید خود را با آنها سازگار کنند. بنابراین، هر چه فرد خواستار دستیابی به آن است، از نظر او، خوب است.
بر این اساس، لیبرالیسم انسان را موجودی میداند که غرایز حیوانی را به رهبری پذیرفته و ناگزیر باید سلطنت غرایز را بپذیرد و کمالش نیز در ارضای هر چه بیشتر تمایلات حیوانی است.
بر اساس جهانبینی لیبرالیسم، کمال مطلوب انسان، ارضای هر چه بیشتر خواستههای مادّی است. این مطلب وقتی وارد حوزهی اقتصاد میشود، چنین تبیین میگردد. هدف انسان در فعالیتهای اقتصادی دستیابی به حداکثر مطلوبیت (در مصرف) و حداکثر سود (در تولید و سرمایهگذاری) است.
مفهوم خویشمالکی نیز یکی از وجوه فردگرایی لیبرال را بیان میکند. به موجب این مفهوم هر کس مالک خود و زندگی و کار خویش است؛ اینها به خداوند، جامعه یا دولت تعلّق ندارد، دارایی خود اوست و میتواند هر گونه مایل است با آن رفتار کند. بنابراین، تملّک دارایی مادّی بیان مشخص آن مالکیتی است که ما از قبل بر خویشتن و اعمال و پیشهی خویش داریم؛ حتّی کسی که هیچ دارایی مادی نداشته باشد، باز هم مالک جسم مهارتها و کار خویش است. این امر میتواند یکی از دلایل مبنای ایدئولوژیک آزادی فرد و مالکیت خصوصی در نظام اقتصاد سرمایهداری لیبرالی به شمار آید.
در جهانبینی اسلامی هدف از آفرینش انسان، حرکت او سمت کمال (عبودیت پروردگار) است. قرآن کریم میفرماید: «ما خلقت الجنّ و الأنس الاّ لیعبدون»؛ «جنّ و أنس را جز برای اینکه مرا عبادت کنند، نیافریدم». در نگرش اسلامی انسان موجودی دو بعدی است؛ یک بعد مادّی دارد و یک بُعد مجرّد و غیرمادّی. بعد مادّی انسان، بدن است و بعد مجرّدش، روح. در آیهی زیر به هر دو بُعد انسان تصریح شده است: «و اذ قال ربّک للملائکة انّی خالق بشرا من صلصال من حَمَأٍ مسنون فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»؛ «و [ای پیامبر به خاطر بیاور] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من از گلی خشکیده، که از گِل بدبویی گرفته شده، بشری میآفرینم، هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و از روح خود در او دمیدم، همگی برایش سجده کنید». آفرینش بدن انسان از خاک به جنبهی مادّی انسان و نفخ روح در آن به جنبهی مجرّد و غیر مادیاش اشاره دارد. این معنا در آیهی ۹ سورهی سجده و آیات ۱۲ - ۱۴ سورهی مؤمنون نیز دیده میشود.
قرآن واقعیت انسان را همان روح میداند. همراهی روح و پیکر در دنیا به این سبب است که بدن ابزار کار اوست و اگر این ابزار از او گرفته شود، نمیتواند کاری کند یا به تکامل برسد. روح انسان از دو ویژگی برخوردار است و هر ویژگی را میتوان بخشی از روان نامید:
۱. ویژگی عقلانی و ادراکی؛
۲. ویژگی نفسانی و غریزی.
مراد از ویژگی عقلانی و ادراکی، همان نیروی درک و شعور انسان است. در پرتو این نیرو، انسان محسوسات دیگر را درک میکند؛ به کشف معارف الهی و رازهای نهفته در طبیعت توفیق مییابد؛ بایدها و نبایدها را نتیجه میگیرد و بر اساس آن، اهداف و مسیر زندگی خود را تعیین میکند.
ویژگی نفسانی و غریزی، همان تمایلهای فطری یا غریزی انسان است که انسان را برای انجام دادن کارها به حرکت درمیآورد. این خواستههای درونی و نیازهای روحی، امور نفسانی نامیده میشود. ویژگیهای امور نفسانی عبارت است از:
۱. ریشه در آفرینش انسان دارد؛ بدین سبب جهانی و همگانی است؛
۲. به آموزش نیاز ندارد.
هر چند اوضاع جغرافیایی، موقعیت اقتصادی و عوامل سیاسی و فرهنگی در پیدایش این امور مؤثر نیست؛ ولی بر شدت و ضعف آن اثر میگذارد. امور نفسانی دو نوع هستند:
۱. امور فطری؛
۲. امور غریزی.
امور فطری یعنی تمایلات متعالی انسان، مانند خداجویی و عدالتخواهی و تمایل به کردار نیک که به جنبهی ملکوتی وی مرتبط است و زمینه را برای حرکت او به سوی خدا فراهم میسازد. امور غریزی به تمایلاتی گفته میشود که جنبهی تعالی ندارد و بیشتر قدر مشترک میان انسان و حیوان است، مانند تمایل به امور جنسی و خودخواهی.
همهی این امور برای بقا، رشد و تکامل انسان در جهان مادّی ضروری است. اسلام نه خواهان سرکشی و مرزناشناسی غرایز است و نه در پی سرکوبی آنها؛ نظر اسلام تعدیل غرایز و رهبری آنها به وسیلهی خود است.
در نگرش اسلامی، انسان دارای اراده و اختیار است. اگر انسان مجبور بود، ارسال رسل لزومی نداشت و حساب و کتاب در قیامت بیمعنا بود. حتی در این دنیا نیز وضع قانون و مجازات مجرمین منطقی نداشت. قرآن کریم در آیات زیادی به روشهای گوناگون به اختیار انسان در گزینش راه درست یا غلط تصریح کرده است. برای نمونه در ذیل به چند آیه اشاره میکنیم:
۱. وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکمُْ فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْیَکْفُر۲۹؛ و یا محمّد (ص) به اینان بگو: حق با پروردگار شما است، پس هر کسی که بخواهد ایمان بیاورد (بیاورد) و هر کسی که بخواهد کافر شود (کافر شود).
۲. لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَة وَ یَحْییَ مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ۳۰؛ تا هر کس هلاک میشود بر اساس دلیل روشن هلاک شود و هر کس زنده و رستگار میشود با دلیل رستگار شود.
انسان میتواند عقل خود را بر تمایلات حیوانیاش حاکم کرده، بدین ترتیب راه کمال را بپیماید و میتواند شهوات را حاکم وجود خود ساخته، عقل را به اسارت او درآورد و بدین ترتیب از قلّهی رفیع انسانیت سقوط کند. حضرت امیر (ع) در کلامی نورانی میفرماید: «العقل صاحب جیش الرحمن و الهوی قائد جیش الشیطان والنفس متجاذبة بینهما فأیها غلب کانت فی حیّزه»۳۱؛ عقل همراه لشگر خداوند رحمان است و هوس (تمایلات حیوانی) رهبر لشگر شیطان شمرده میشود و نفس انسان میان این دو قرار دارد. هر یک از این دو نفس را به سوی خود میکشد. بنابراین، هر لشگری غلبه کند نفس زیر فرمانش خواهد بود. بر این اساس، انسان نه تنها ناگزیر به پیروی از تمایلات حیوانی نیست؛ بلکه کمالش در حاکمیت خرد بر غرایز است.
در جهان بینی اسلامی، کمال نهایی انسان قرب به خداوند متعال و رسیدن به مقام رفیع عبودیت است. بنابراین، آنچه موجب نزدیک شدن انسان به خدا شود، ارزش اخلاقی دارد و هر چه مانع این قُرب باشد یا موجب دوری انسان از خداوند گردد، ضدارزش و بَدْ است.
مقایسهی نگرش لیبرالیستی و اسلامی نشان میدهد که کمال نهایی انسان در جهانبینی اسلامی و لیبرالیسم دو تفاوت عمده دارد:
۱. در جهانبینی اسلامی، کمال نهایی انسان به روح و جنبهی غیرمادّیاش مرتبط است، ولی در جهانبینی لیبرالیسم کمال مطلوب انسان در قلمرو غرایز حیوانی و جنبهی مادّیاش تحقق مییابد؛
۲. در جهانبینی اسلامی، کمال نهایی انسان امری آخرتی و فرامادی است، ولی در جهانبینی لیبرالیسم امری مربوط به جهان مادی شمرده میشود.
به همین دلیل، لیبرالیسم عقل را برای دستیابی به کمال نهایی کافی میداند و نیاز به وحی را انکار میکند؛ زیرا مدّعی است که ارضای نیازهای مادّی از توان عقل بیرون نیست.
در جهانبینی اسلامی، دستیابی به کمال نهایی انسان (نزدیکی به خداوند متعال) از توان عقل بیرون است؛ زیرا عقل به تنهایی نمیتواند تأثیر فعل ارادی انسان بر قرب روح به خداوند متعال را تشخیص دهد. ما نمیتوانیم برای شناخت رابطهی کار خود با کمال نهایی، به روابط علّی و معلولی «این جهانی» تکیه کنیم؛ زیرا این امر تنها رابطهی کار با نتیجهی دنیویاش را آشکار میسازد. این جاست که اهمیت نقش وحی در شناختن احکام اخلاقی روشن میشود.
پیشتر دربارهی خویشمالکی که یکی از وجوه فردگرایی لیبرال است، توضیح دادیم. در مقابل این اندیشه، اسلام نظریهی خدامالکی و خلیفه بودن انسان را مطرح میکند. بر اساس این نظریه، خدا مالک همه چیز است: «و للّه ما فی السموات و ما فی الارض»؛ «آنچه در آسمانها و زمین است، مال خداوند است».
البته این مالکیت، مالکیت تکوینی است؛ یعنی هستی همهی آنچه در آسمانها و زمین است، از خداست. بر این اساس، وجود ما، قوای ذهنی و بدنی ما، خانه و زندگی و همهی نعمتهای درون و برون ما را خداوند پدید آورده، ملک اوست و او انسان را جانشین خود در زمین قرار داده است. «و هوالذی جعلکم خلائف الارض»۳۳؛ «اوست خدایی که شما را جانشین خود در زمین قرار داد». «واذ قال ربّک للملائکة انّی جاعلٌ فی الارض خلیفة»؛ «[ای پیامبر، به یادآور] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشین قرار خواهم داد».
همه چیز از آن اوست. انسان تنها جانشین او در زمین است و در مقابل وی مسئول شمرده میشود؛ یعنی او حق دارد از ما بپرسد که چرا این کار را کردی و چرا در پیکرت یا ثروتت این گونه تصرّف کردی؟ چون همه چیز مال اوست و ما نمایندهی او هستیم.
افزون بر این، خلیفه بودن انسان اقتضا میکند که مالکیت انسان به حدودی که خداوند تعیین میکند، محدود شود. بنابراین، خدامالکی و خلیفه بودن انسان دو نتیجه دارد:
۱. انسان، در تصرّف در جان و مال خود، به حدودی که خداوند تعیین کرده است، محدود میشود؛
۲. انسان در برابر خداوند مسئول است و اگر از حدود تجاوز کند مؤاخذه میشود.
این نتایج اقتضا میکند که انسان در برابر همهی کسانی که خداوند برایشان حقوقی قائل شده، مسئول باشد. بنابراین، انسان در مقابل ولیّ خدا مسئول است؛ زیرا خداوند اطاعت او را بر همه واجب کرده است. همچنین در برابر جامعه و جانها و مالهای دیگران مسئول است؛ زیرا خداوند حقوقی را برای جامعه و مردم در نظر گرفته است. این مسئولیتها در پرتو مسئولیتی که انسان در برابر خداوند دارد، به وجود میآید. در بینش توحیدی هیچ مسئولیتی، در عرض مسئولیت خداوند نیست و همهی مسئولیتها در طول و به تبع مسئولیتی است که انسان در برابر خدا دارد.
جامعهشناسی
جامعه ترکیبی از افراد است. اگر از روحها، اندیشهها، عواطف و ارادهها چشمپوشی کنیم و تنها به پیکر افراد بنگریم، جامعه چیزی جز جمع جبری افراد نیست؛ ولی وقتی به روحها، اندیشهها، عواطف، ارادهها و هر آنچه به انسانیت انسان مربوط است بنگریم، مسئله کمی مشکل میشود. ما، برای آسانی کار، بدنها را شخص و روحها، اندیشهها و... را هویت و شخصیت میخوانیم. اکنون پرسش این است که ترکیب شخصیتها در جامعه چگونه ترکیبی است؟
بر اساس اندیشهی اصالت فرد در لیبرالیسم، شخصیتها مانند بدنها از یکدیگر جدا هستند و ترکیب میان آنها اعتباری است. هر کس دارای اندیشه و خواستها و اعتقادات خاص خویش است و شخصیت خود را میسازد. انسان هرگونه (تنها یا اجتماعی) که زندگی کند، یک شخصیت دارد. جامعه نیز چیزی جز جمع جبری شخصیتهای مستقل نیست. بر اساس جنبهی ارزشی اصالت فرد، باید منافع فرد بر منافع جامعه مقدّم شود؛ زیرا منافع جامعه امری موهوم است، تنها منافع فرد حقیقت دارد و منافع جامعه مجموع جبری منافع افراد است. بنابراین، اگر زمانی منافع جامعه چنان تفسیر شد که با منافع فرد منافات داشت، باید در تفسیر منافع جامعه تجدید نظر کرد؛ آنچه منافع جامعه معرّفی میشود، زیر پا گذاشت و منافع فرد را که اصیل است، محافظت کرد.
بر اساس نظریهی فردگرایی روششناختی، پدیدههای اجتماعی چیزی جز مجموعهای از افراد که با هم نسبتهای گوناگون دارند، نیست. دانشگاه چیزی جز افرادی که فعالیت دانشگاهی میکنند (استادان، دانشجویان، اُمنا، رؤسا و سرایداران) نیست. در نگرش اسلامی، افراد در جامعه شخصیت مستقل دارند، ولی در عین حال از یکدیگر اثر میپذیرند. به سبب این تأثیر و تأثرها، بیشتر افراد از اندیشهها، عواطف، باورها و آداب و رسوم و منافع مشترک برخوردار میشوند. و زمینهی انتزاع روح جمعی یا هویت جامعه فراهم میآید؛ زیرا هویت جامعه از قدر مشترک هویت افراد انتزاع میشود. بنابراین، هویت جامعه نه امری موهوم یا اعتباری است و نه حقیقتی مستقل از هویت افراد، بلکه امری انتزاعی است؛ یعنی خودش در خارج وجود ندارد، ولی منشأ انتزاعش حقیقی است.
هر چند این روحِ جمعی از قدر مشترک هویت افراد انتزاع میشود؛ ولی، در عین حال، بر هویت افراد نیز تأثیر مینهد و آنان را به موافقت با خود میخواند. طولی نمیکشد که فرد احساس میکند روح جمعی حاکم بر جامعه بخشی از شخصیت اوست؛ مانند بیشتر افراد جامعه میاندیشد، احساس میکند و واکنش نشان میدهد. البته برخی از افراد از چنان توانی برخوردارند که میتوانند بر این روح جمعی اثر گذارند و اندیشهها، عواطف و به طور کلّی فرهنگ جامعه را عوض کنند. این دیدگاه را اصالت فرد و جامعه مینامند. قرآن کریم احتمال چهارم را تقویت میکند. در این کتاب آسمانی دو دسته آیات به چشم میخورد. گروهی از آیات فرد را مخاطب قرار میدهد و مسئول اعمال خود میداند. این آیات هدایت و ضلالت و زندگی و مرگ را به فرد نسبت میدهند. برای مثال میفرماید:
- «و کلّ نفس بما کسبت رهینه»...۳۶؛ «هر کس در گرو کرداری است که انجام داده است»؛
- «وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ»...؛ «و هر انسانی، اعمالش را به گردنش آویختهایم»؛
- «و أن لیس للانسان الاّ ما سعی و أنّ سعیه سُوفَ یُری»...؛ «برای انسان، جز سعی و کوشش بهرهای نیست و تلاش او به زودی دیده میشود»؛
- «فمن اهتدی فانّما یهتدی لنفسه و من ضلّ فانّما یضلّ علیها و ما أنا علیکم به وکیل»...۳۹؛ «هر کس هدایت یابد برای خود هدایت شده و هر کس گمراه گردد به زیان خود گمراه میشود و من مأمور [به اجبارِ] شما نیستم».
در برابر این آیات، آیههایی نیز امّتها و اقوام را مخاطب قرار داده، هر امّتی را زنده، دارای اجل و مسئول کردار خویش میشمارد. برای مثال میفرماید:
- «تلک أمة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم ولا تسئلون عمّا کانوا یعملون»...۴۰؛ «آنها امّتی بودند که در گذشتند. آنچه کردند برای خودشان است و آنچه شما کردید نیز برای شما است و شما مسئول اعمال آنها نیستند»؛
- «و تری کل امه جائیه کلّ امه تُدعی الی کتابها الیوم تُجزون ما کنتم تعملون»...۴۱؛ «در آن روز، هر امتی را میبینی [که از شدت ترس] بر زانو نشسته، هر امتی به سوی کتابش خوانده میشود. [و به آنها میگویند:] امروز جزای آنچه انجام دادید به شما میدهند»؛
- «کذلک زیّنا لکلّ امه عملهم ثمّ الی ربّهم مرجعُهُم فینبّئهُم بما کانوا یعملون»...۴۲؛ «این گونه برای هر امتی عملشان را زینت دادیم. سپس بازگشت همهی آنها به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل میکردند، آگاه میسازد»؛
- «و لکلّ امه أجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعه ولا یستقدمون»۴۳؛ برای هر قومی سرآمد معینی است و هنگامی که سرآمد آنها فرار رسد، نه ساعتی از آن تأخیر میکنند و نه بر آن پیشی میگیرند.
میتوان گفت در دستهی اوّل از آیات، افراد با هویت فردی خود مخاطب قرار گرفتهاند و در دستهی دوّم، روح جمعی و هویت جامعه مخاطب است که از قدر مشترک و وجه غالب هویت افراد یک جامعه انتزاع میشود.
البته وجود روح جمعی به این نحو و تأثیر آن بر شخصیت افراد جامعه هرگز به معنای مقهوریت و بیارادگی افراد نیست. هر کس میتواند بر خلاف هویت جامعه بکوشد و حتی آن را متحول سازد. بدین سبب خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «یا ایّهاالذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرّکم مَنْ ضلّ اذا اهتدیتم» ...۴۴ ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، مراقب خود باشید. اگر شما هدایت یافتید، گمراهی گمراهان به شما زیان نمیرساند». تاریخ بر درستی این سخن گواهی میدهد. چه بسیارند بزرگانی که بر خلاف روح جمعی کوشیدند و شخصیت جامعه را تغییر دادند.
بر این اساس، منافع جامعه چیزی جز منافع تکتک افراد جامعه است و طبیعی است که وقتی منافع فرد یا افرادی با منافع جامعه تعارض کرد، باید منافع جامعه مقدّم شود. همچنین این نگرش ما را وادار میکند که روشهای موجود برای تبیین پدیدههای اجتماعی را که در فلسفهی علوم اجتماعی مطرح میشود، مورد بازبینی قرار دهیم؛ ما نمیتوانیم فردگرایی روششناختی را که زیربنای اقتصاد لیبرالیستی است، بپذیریم؛ زیرا این روش بر اساس جدایی و استقلال افراد در هویت و اثر بنا شده است و نتیجهی منطقی آن است. بر اساس نگرش ما، افرادی که در یک جامعه زندگی میکنند، در یکدیگر اثر میگذارند و هویت افراد تحت تأثیر یکدیگر واقع میشود. علاوه بر این، آثار یک جمع سازماندهی شده و منظم، جمع جبری اثرهای افراد آن جمع نیست.
بحث روش تبیین در علوم اجتماعی، موضوع کتابهای متعدد و گسترده است. ما باید با توجّه به مبانی هستیشناسانهی خود در مورد فرد و جامعه و نیز با در نظر گرفتن مبانی معرفتشناسانه و هستیشناسانهی علم، وارد این بحث شویم و روشی سازگار با این مبانی برگزینیم. این تحقیق بسیار ارزشمند و راهگشاست و باید انجام گیرد. ما، در این بحث، تنها نتیجه گرفتیم که فردگرایی روششناختی نمیتواند قابل قبول باشد؛ اما این که روش درست در تبیین پدیدههای اجتماعی چیست؟ نیاز به مقدمات دیگر دارد و از عهدهی بحث ما خارج است.اد
کد مطلب: 2337
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdcg.w9xrak9wupr4a.html