
دين، از دینداریهای شعاری بیشتر آسیب میبیند تا از کفر و شرک
رضا بابايي
27 مرداد 1393 ساعت 20:55
چرا با این همه عاشورا و فاطمیه، هنوز حسینی و فاطمی نشدهایم
در ميان اديان، اسلام، بيشترين مناسبتها و برنامهها را براي برگزاري اجتماعات گروهی دارد و در میان مذاهب اسلامی نیز تشيع بيشترين مناسك دستهجمعي را دارا است. آنچه در هيئتهاي مذهبي، بهويژه در روزهاي عزاداري رخ ميدهد، بهواقع پيوستن قطرهها به يكديگر و جنبش سيلآسا در متن جامعه است؛ اما آيا اين نيروي عظيم انساني و اجتماعي كه سرشار از انگيزه و اقدام است، كدام جاي خالي را در جامعة ديني پر ميكند و كدام گره را از كار فروبستة دينداران ميگشايد؟
عاشورا و فاطميه، جامعة ديني را به كدام سو ميبرد و از چه بسترهايي عبور ميدهد؟ آيا براي نيروي عظيم و قدرتمندي كه در مجالس عزا و سينهزني توليد ميشود و روح ميليونها جوان را آمادة پرواز تا دوردستها ميكند، هدفگذاري نيز شده است؟ سهم اهداف ديني، در اين مجالس چيست؟ آيا فاطميه، پاسخگوي نيازها و پرسشهاي زن در دوران معاصر هست؟
اگر بپذيريم كه هدف از عزاداري، عزاداري نيست، بلكه عزاداري براي احياي روح دين در جامعه است، ناگزير بايد بيش از پيش به آنچه در اين مجالس ميگذرد، به ديدة تأمل بنگريم. عزاداري براي حضرت سيد الشهداء(ع) و فاطمة زهرا(س)، همة دين نيست؛ بلكه بخشي از مذهب است و اگر اين بخش، با ديگر بخشهاي دين و مذهب، هماهنگ نباشد، به دام شيادان و پولپرستاني ميافتد كه با كمترين بصيرت و معرفت، بيشترين ادعا را دارند. اينان، چنان چهرهاي از پيشوايان ديني ارائه خواهند كرد كه جز خامان و سادهدلان، پذيراي آن نيستند، و سرنوشتي را براي جامعة ديني رقم ميزنند كه از دست هيچ دشمن كينهجويي برنميآيد.
مناسبتهايي مانند عاشورا و فاطميه، اين فرصت را پديد ميآورند كه مؤمنان گرد هم آيند و چراغ ايمان را در دلهاي خويش برافروزند؛ اما آنگاه كه اين مجالس و محافل، از اهداف كلان ديني، فاصله گيرند يا در جاي خود ننشينند، نيرويي عظيم عليه دينداري حقيقي در اعماق جامعه پديد ميآورند و همة قداست و احترام آنها، صرف مخالفت با روح دين و دينداري ميشود. جهان امروز، ميدان جنگ دين و كفر نيست؛ جهان امروز و حتي ديروز، صحنة نبرد ميان دين و ديننُمايي است. دين و مذهب، از كفر و شرك چندان آسيب نميبيند كه از دينداريهاي سطحي و شعاري، زيان ميبيند. اگر پس از قرنها سينهزني و گريستن براي حسين(ع)، هنوز حسيني نشدهايم، اگر پس از قرنها عزاداري براي علي(ع) هنوز دورترين آدمها از مرام حضرتش هستيم، بايد در آنچه كردهايم و ميكنيم، به ديدة ترديد بنگريم.
اكنون، دو بار در سال، و هر بار ده روز، براي حضرت زهرا(س) گرد هم ميآييم و اشك ميريزيم. اما نشانهها حكايت از آن دارند كه همچنان راههاي ورود دين و معنويت و اخلاق به جامعه، ناهموار است. هنوز فاطميههاي ما از گريستن براي رنجهاي فاطمه(س) فراتر نرفتهاند. چرا؟
عزاداريها در ايام محرم و فاطميه در ايران، دچار آسيبهايي شده است كه بياعتنايي به آنها، آيندهاي تيره و تار، براي مذهب و جامعة ديني ايران رقم خواهد زد. برخي از اين آسيبها -به اعتقاد نگارنده- به اين شرح است:
۱. تاريخزدگي
مراسم عزاداري در جوامع شيعي، بيش از آن كه چشم به آينده داشته باشند، گذشته را مينگرند و در لحظههايي از تاريخ توقف كردهاند. در جامعة پيچيده و سرشار از آسيبهاي ذهني و عيني ايران، هر مجلسي كه به هر بهانهاي برگزار ميشود، فرصتي است طلايي و گرانبها براي همگرايي بيشتر در جهت حل مسائل جامعه. اما فاطميههاي ايران، چنين نقشي را برعهده نميگيرند؛ زيرا به طور معمول كساني كه ميكرفونهاي اين مجالس را در دست دارند، تحليل دقيق و عميق علمي، از مسائل انسان معاصر، بهويژه زنان، ندارند. حتي ميتوان گفت در دورة تاريخي خويش زندگي نميكنند. فاطمة زهرا(س) هيچ نيازي به فاطميه ندارد؛ اما جامعة ديني به يكيك ثانيههاي اين مجالس نيازمند است تا انرژي و نيرويي را كه از اين محفلها ميگيرد، پشتوانة زيست ايماني خود در ميان انبوهي از مسائل فردي و اجتماعي كند؛ اما به طور معمول، كساني كه اين مجالس را ميگردانند، مهارتي جز بازگويي بخشهايي از تاريخ، به شيوة هنري - و گاه تحريفشده- ندارند.
زن معاصر، مسائل و نيازهايي دارد كه اگر براي آنها پاسخي نيابد يا راه درست مواجهه با آنها را نشناسد، گرفتار آسيبهاي كُشنده ميشود. از سوي ديگر، مجالس فاطميه در ايران، مسائل زنان را در ايران، به مسئلة حجاب و عفاف و حضور سياسي در مسيرهاي از پيش تعيين شده، فرو كاسته است. از اين رو است كه متأسفانه، هماره بخش نخبة جامعة زنان، با همة عشق و علاقهاي كه به حضرت زهرا(س) دارد، از اين مجالس فاصله ميگيرند و براي بازسازي روحي و اعتقادي خويش، راههاي ديگر را تجربه ميكنند. اين كنارهگيري، گسترة انساني فاطميهها را به حواشي جامعه، محدود ميكند. هر انديشه و ساختاري كه در جذب نخبگان و دانشآموختگان جامعه، توفيق بيشتري داشته باشد، اميد بيشتري براي بقا و پويندگي دارد.
۲. اختلافمحوري
رسالت فاطميه، زنده نگه داشتن نام و مرام فاطمه(س)، دخت گرامي پيامبر(ص) است. اما فاطميههاي ايران، بيش از آنكه توفيقي در اين رسالت داشته باشند، در برجستهسازي اختلافات توفيقمند بودهاند؛ گويي زهراء(س) جز مخالفت با خلافت ابوبكر و جز رنجي كه در روزهاي پايان عمر كشيد، هويت ديگري ندارد! به همين دليل است كه بهرغم قرنها عزاداري، جامعة ايراني، شناخت دقيق و روشن و كاملي از زندگي و انديشههاي ايشان ندارد و نام فاطمه(ع)، بيشتر مظلوميت و رنجيدگي را تداعي ميكند. اين هويتسازي، گره چنداني از مسائل زنان امروزگار نميگشايد.
بانوي معاصر، با مسائل و مشكلاتي رو به رو است كه حل آنها، از عهدة ذهنهاي بسيار قوي و مجرب و جهانديده نيز بهدشواري برميآيد. محتوايي كه مداحان اين مجالس، توليد ميكنند، زنان را در همان مجالس به هيجان ميآورد؛ اما در كوچه و خيابان و دادگاه و خانه و اداره و ... چندان دستگير نيست. زيرا بخش بسيار اندكي از مسائل جامعة زنان، در حوزة سياست و تجربههاي تاريخي ميگنجد، و آنچه از سخنرانيها و مداحيهاي اين محافل به گوشها ميرسد، بيشتر توصيههاي كلي و برآمده از ذهنيتهاي تاريخزده است.
زن معاصر در جامعة نامتوازن ايران، مسائلي دارد كه حل آنها در گرو عقلانيت است و از اين رو، جز آنچه كيفيت عُقلايي دارد و گام در مسير خردمندي ميگذارد، گرهي از كار فروبستة او نميگشايد. مثلا، از مهمترين مسائل زنان در جهان امروز، «حقوق زن» در خانه، محل كار، جامعه و در احكام جزايي و مدني كشور است. سمتوسوي فاطميههاي ايران، در مسير آشنايي زنان با حقوق ديني و مدني آنان گام برنميدارد. بيشترين توفيقات اين مراسم، منفورسازي چند شخصيت تاريخ صدر اسلام است؛ اما هيچگاه نتوانستهاند زن مسلمان معاصر را به مرتبهاي از جايگاه اجتماعي برسانند كه در احياي حقوق مدني و شهروندي زنان - كه دغدغة اصلي هر زني در زيست اجتماعي است- پيشرو باشند.
۳. پيشهسالاري
فاطميههاي رسمي و غير رسمي، بخشي از دينداري جامعة ايراني شده است؛ بدون آنكه بهدرستي معلوم شود جايگاه فاطميه و نسبت آن با دين الهي چيست. از سوي ديگر، فقط كساني از عهدة تبيين اين مهم برميآيند كه شغل و جايگاه و اعتبار اجتماعي آنان، موقوف به برگزاري اين مراسم نباشد. كساني كه از اين راه امرار معاش ميكنند و اعتبار و جايگاه يافتهاند، هرگز قادر به تبيين علمي و تاريخي اين پديده نيستند؛ زيرا هيچ كس حاضر نيست پيشة خود را به تلاطم بيندازد. اين وظيفه را تنها كساني ميتوانند به سرانجام برسانند كه وابستگي مالي و اعتباري به اينگونه مراسم نداشته باشند. رابطة عاطفي و ديني، غير از ارتباطات شغلي و معيشتي است. متأسفانه، فاطميهها در ايران، بيشتر در دست كسان و انديشههايي است كه هويت و معيشت و جايگاه اجتماعي خود را وامدار همين مجالساند و از اين رو، در برابر هر گونه نقد و خردگرايي و تغيير، با همة قوا و انگيزه ميايستند و مردم سادهدل را نيز عليه منتقدان خود ميشورانند. بخش عظيمي از تودههاي مردم به اين گروه، به چشم قبول و احترام مينگرند و متوليان مجالس بهراحتي ميتوانند اين بخش از مردم را سمتوسوي سياسي و عقيدتي و حتي فرهنگي بدهند. در سالهاي گذشته، آشكار شد كه آنان حتي در برابر مراجع تقليد نيز مقاومت ميكنند و راه خود را ميروند.
۴. كميتگرايي
هر پديدهاي بايد دستكم به اندازة هزينهاي كه توليد ميكند، سودمند باشد. ناكاميهاي فرهنگي و اخلاقي، جامعة ديني را در ايران، به اين انديشه انداخته كه چرا ما به مقداري كه عزاداري ميكنيم، از فرهنگ پيشرو و اخلاق اجتماعي برتر، برخوردار نيستيم. بياخلاقي، فقط همجنسبازي نيست. دروغ، ريا، بيهمتي، بياعتنايي به حقوق ديگران، بينظمي، حقكشي، بيانصافي و سنگدلي با مخالف و ... بخشي از بياخلاقيهاي رايج در جامعة ما است. اين وضعيت حاد اخلاقي، اين پرسش را در اذهان برميانگيزد كه چرا ما به رغم اين همه اهتمام به عاشورا و تاسوعا و فاطميه، الگو و اسوة جهانيان در فرهنگدوستي و اخلاقمداري نيستيم. برخي، چاره را در افزايش برنامههاي هيئتي و گسترش مجالس عزاداري ديدهاند و سخن از ايام عزاداري «محسنيه» و «باقريه» و «كاظميه» و ... ميگويند.
اينان ميانديشند كه مشكل در «كمّيت» است، نه «كيفيت». از اين رو پيوسته ميكوشند بر ابعاد صوري و شمار مجالس در اكثر روزهاي سال بيفزايند؛ غافل از آن كه افراط در اين جا نيز ويرانگر است.
بسياري از بزرگان و مجتهدان دورانديش، اين نكتة ظريف و بسيار مهم را گوشزد كردهاند كه افراط در عزاداريها، نتيجهاي جز تفريط ندارد. آيتالله العظمي شبيري زنجاني، در ديدار با جمعي از روحانيان و فضلاي حوزة علمية قم گفتهاند: «افراط در عزاداریها به تفریط میانجامد. جامعه نمیتواند نسبت به این همه عزاداری پیاپی مراقبت داشته باشد و سرانجام به انکار مجموع عزاداریها روی میآورد. همین طور پشت سر هم دهه درست کردن، توسط جامعه قابل پذیرش نیست و به مرور زمان زمینۀ انکار مجموعۀ عزاداریها به وجود میآید... امروزه برخی از منبریها و مداحها حرفهای بیسند و مجلسهای بیسندی را ترویج میکنند و پس از ترویج آن در جامعه، هرگونه مجلس شادی را در این ایام هتک حرمت مینامند.»
اكنون كه مهار سياسي- اجتماعي جامعه و مناصب حكومتي در اختيار ما(دينداران) است، بايد بدانيم كه اگر در استفاده از سرمايهها و امكانات ملي، در هر راهي، افراط كنيم، آيندة دين را در اين مرز و بوم به مخاطره انداختهايم و فردا را كه معلوم نيست در دست چه كساني خواهد بود، براي دين و دينداري ناامن كردهايم. بهترين راه و روش در اين زمينه، سيرة پيشوايان معصوم(ع) است. بايد ديد آيا آنچه اكنون در ميان ما ميگذرد، همان است كه آنان ميخواستند و به عمل ميآوردند. آيا آن روز كه اميرالمؤمنين(ع) بر مسند حكومت نشست، همين رفتارها را داشت؟ افزودن بر این، شمار مجالس عزاداري و مناسبتهاي سوگواري، به همين سيرتوسان كه اكنون در ميان ما است، سيرة كدام معصوم(ع) است؟ آيا فاطمه(س) از ما بيش از سوگواري، عمل به وظايف ديني و انساني خود را نميخواهد؟
وقتي دينداران را پيوسته در اين گونه مجالس گرد هم ميآوريم و از آنان اشك و آه ميگيريم، اين توهم را در آنان پديد آوردهايم كه دينداري همين است و بس. بهواقع، حس دينجويي و معنويتخواهي آنان را ارضا ميكنيم و اين گمان را در ايشان پديد ميآوريم كه با حضور دائمي در مجالس عزاداري، حق دينداري را ادا كردهاند؛ حال آن كه اگر دينداري، هزار عرصه و صحنه و حوزه داشته باشد، يكي از آن همه، سوگواري براي معصومين(ع) است، و آن نيز بايد همسو با ديگر آموزههاي ديني و حقايق تاريخي باشد، تا گرهگشا و معنويتافزا باشد؛ وگرنه آسيبهاي فراواني بر دينداري جامعه تحميل ميكند، و چون چهرة موجه و سيماي مقدس دارد، كسي را ياراي مقابله با آن نيست.
کد مطلب: 10
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdcg4.9qaak9zrrp.html