
گزارشی از ویژگیهای بومی آیینهای عزاداری در تبریز
اینجا عزاخانهی آلالله است
مهدی نعلبندی
14 مهر 1393 ساعت 11:00
تبریز، شهر محلههاست. هر تبریزی، همانقدر تبریزی است که نوبری و کوچهباغی و شتربانی و باغمیشهای است. شاید بتوان اصلیترین ویژگی تبریز را تا دهههای اخیر، محلهمحور بودن فرهنگ بومی آن دانست. شهری که هویت از خردههویتهایمحلاتشمیگرفت و هر جزء، نمایندهای بود از کل و کلیت فرهنگ تبریز، انعکاسی واحد از هویتهای رنگارنگ محلات تبریز.
ایران زمین: اگر صفویه، اولین حکومت مستقلِ شیعیِایرانی باشد، تبریز هم اولین پایتخت این حکومت است و مسجد صاحبالأمر، جایی است که شاه اسماعیل اول به نام مولا علی علیهالسلام، خطبه خوانده و تاج گذاشته و دستور داده منارههای ایران بر ولایت علیبنابیطالب علیهالسلام شهادت دهند. شهری که هیئتیهایش آن را «دارالهیئات» و «عزاخانة آلالله» مینامند و بازارش که دستِ بر قضا بزرگترین بازار سرپوشیدة جهان هم هست، روزهای ماه محرمِ هر سال، وقف کشتة اشکها میشود و تیمچههایش روضهخانه و چایخانة میهمانان سیدالشهداعلیهالسلام.
تبریز هم مثل اغلب شهرهای ایران، آیینهای بومی خود را دارد در عزاداری و هیئتگردانی. آیینهایی ویژه با نامهایی ویژه و مختص تبریز و تبریزیها.
تبریز قدیم ـ و معاصر ـ با بیستوچهار محلهاش، هفتاد و دو هیئت داشت به تعداد شهدای کربلا، یعنی هر محله، سه هیئت یا سه سیره. «سیـره» نامی بود مأخوذ از «سیرةالنبی» که نام کتابی از علامه سید محمدحسین طباطبایی تبریزی نیز هست در باب سیرت و رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و «سیرتنا و سنّتنا» هم نام کتابی است از علامه امینی در باب مهرورزی به اهلبیت علیهمالسلام و آداب سوگواری سالار شهیدان. شکی نیست که «سیره» در نام و شکلش، پیرتر و ریشسفیدتر بوده از این دو کتاب.
بیست و چهار محله وهفتاد و دو سیره
تبریزِ قدیم در هر محلهاش سه هیئت داشت. هیئت وقتی در خانه یا مسجدی بود، سیره بود و وقتی میآمد کوچه و بازار، میشد دسته. اینجا عزاخانة آلالله است و در این شهر، هر زمانی از سوگ حسینبنعلی علیهالسلام نامی دارد و آیینی ویژة خود.
باغمیشه، حکمآباد، خیابان، قرهآغاج، امیرخیز، کوچهباغ، ویجویه، نوبر، سرخاب، چرنداب، راستهکوچه، شتربان، ششگلان، مارالان، سیلاب، لیلآباد (لِیلاوا یا مهادْمَهین)، چوستدوزان، اهراب، عموزینالدین، جمشیدآباد (گامیشآوان)، آخونی، بیلانکوه، پلسنگی و مقصودیه، بیستوچهار محلة تبریز که هر کدام از دویست سال پیش به این سو سه هیئت دارند. دو هیئت برای سینهزنان و یکی برای زنجیرزنان.
- هیئت عرب محله
- هیئت عجم محله
- هیئت زنجیرزنان محله
تفاوت این سه در سبک عزاداری و پوشش عزاداران است. سبکی که در ریتم و ضرباهنگ وِردها خود مینمایدو همین است که هر محله، شاعر خود را دارد و نوحهخوان و واعظ و منبری خود را. در تبریز، شاعری نیست که شعر مرثیه نگفتهباشد و شاعران بسیاری هستند که جز در رثای اهلبیت علیهمالسلام شعر نگفتهاند. صافی، شاعر نوبریها بود و شهاب، شاعر کوچهباغیها و صحّاف، شاعر سرخاب و بسیاری دیگر که نامشان خود، کتابی مفصل است وبسیار پیش میآمد که اهل سرخاب با شعر صافی اشک میریختند و اهالی نوبر با ابیات صحاف ضجه میزدند.
روزهای جنگ مشروطه، دولتیها خواستند بین تبریزیها نفاق کنند و دستههای عزاداری را به جان هم اندازند؛ اما میرزا علی ثقةالاسلام گفت: «هر شب از ماه محرم را یک محله از تبریز، میزبان همةتبریزیهاست برای عزاداری».
این شد که نقشة استبداد نگرفت. بعد از قاجار که پهلویها با کشف حجاب و قدغن کردن عزاداری، تکیه بر تخت زدند و تکیهها و عزاخانهها را بستند؛ زیرزمینها شد حسینیه و شاعران شدند راویان واقعة عاشورا و مقاتل منظوم یکی پس از دیگری سروده شد. ترکی و فارسی. همین شد که عزای امام حسین علیهالسلام زبان مادری مردم را هم حفظ کرد.
عرب و عجم و زنجیر
دستههای عرب و عجم، برای سینهزنیاست. با دو سبک سینه زدن و دو سبک پوشش عزاداران.
عرب: دودستیبه وسط سینه میزند با ضرباهنگ سبک، با ریتمی تند، ولی نه به تندی شور. عزاداران در مراسمِ رسمیِ سیره و دسته، دستار بر سر میبندند و دامنی میپوشند به نام اتک با پیراهنی که چاک از جلو دارد برای فرود آمدن دو دست بر سینة عریان.
عجم: با دست راست به سینة چپ میزند با ضرباهنگ سنگین. عزاداران در مراسمِ رسمیِ سیره و دسته، دستار بر سر میبندند و کت و شلوار مشکی میپوشند و شانة چپ را عریان میکنند تا دست بر سینة لخت فرود آید. نوحهخوانان عجم، بیشتر در ماهور، چهارگاه و راستپنجگاه میخوانند.
زنجیرزن: با دست راست، زنجیر به سینة چپ میزند و بالعکس. دو دستی در دو ضرباهنگ سبک و سنگین و در بحرهای تک ضرب و دوضرب. عزاداران در مراسمِ رسمیِ سیره و دسته، دستار بر سر میبندند و دامنی میپوشند به نام اتک با پیراهنی که چاک از پشت دارد برای فرود آمدن زنجیر بر پشت.
سبب چاک خوردن پیراهندر سبک عرب و زنجیر را تبعیت از جونبنابیمالک «غلام سیاه» میدانند که در روز عاشورا و در میانة محاربه، پیراهن از تن کَند و با تن عریان به مصاف شمشیرها رفت.
به نشانیِ عَلَم
هر هیئت، چندین علم دارد. بیرقها و درفشهایی سیاه که نام هیئت را بر سینه دارند. درفشهایی سهگوش، برای راهنمایی عزاداران به خانهای که هیئت در آنجا برپاست و در برنامة مکتوب هیئت هم، همراه خیابان فلان و کوچةبهمان نوشتهمیشود به نشانی علم که یعنی علمها را بگیر و بیا تا محلِ هیئت. علمها از چپ و راست خیابان اصلی با فاصلههای دویست متری نصب میشوند تا آستانة کوچة اصلی که دو علم در دو طرف کوچه قرار میگیرد و باز چیدن علمها تا درِ خانه که بیرق چهار گوش بزرگی با دو دستة بلند بر سر در خانه نصب میشودکه اسم این بیرق، «عَلَمِ سر در» است که همه باید از زیر آن رد شوند تا نعلین برکنند و داخل جرگه شوند.
قدیمترها کسانی هم بودند که اطراف علم میایستادند و عزاداران را راهنمایی میکردند به محلِ هیئت. به اینان میگفتند «عَلَم آغا»، یعنی بیرقبان، اینان بیشتر زمانی به کار آمدند که پهلویها عزاداری را قدغن کردند و نشد که در کوچهها علم بزنند. عزاداران میرسیدند به بیرقبانان و نشانی هیئت را از علمآغاسی میگرفتند و زمانی هم پیش آمد که همه چیز قدغن شد و مردم سنگ چیدند در کوچهها و خیابانها و عزاداران از چینش سنگها راه عزاخانهها را یافتند و رفتند و نشستند به گریه برای حسین فاطمهسلام الله علیها.
تبریز که بزرگتر شد، محلهها جای خود را به شهرکها دادند و هیئتهایی تشکیل شدند که نه در یک محله که در شهرو خانههامیچرخیدندو در سالهای اخیر خانهها هم جای خود را به مساجد دادند تا هیئتیها دست همّت بالا زنند و مساجد را بازسازی کنند و رونق دهند. هیئتهایی هم بودند که در روزهای دفاع از دین و میهن در جبههها شکل گرفتند و بانیانش اکنون در قهقهة مستانهشان عند ربّهم یرزقوناند. همة اینها هنوز هستند و خواهند بود. نامی اگر نمیبریم به این سبب است که نامها بسیارند و در این بارگاه، گمناماند که نامآورتریناند.
شاخسِی
شاخسِی، آیین عزاداری ویژة مردم آذربایجان است. آیینی که در اصل، حماسی و رزمی است و ریشه در شب عاشورا دارد. شاخسِی، بومیشدة عبارت «شاهحسین» است و آیین اصلی عزاداری خیابانی آذریهاست. مردم، شانهبهشانة هم وِردمیگیرند و دو عبارت «شاخسِی» و «واخسِی» را مانند ترجیع وِردها تکرار میکنند و شعار حیدر و صفدر را به نشانةرجزهای یاران امام حسین علیهالسلام تکرار میکنند. بنا بر روایت مقتلالحسین، نافعبنهلال نقل کرده است که «در شب عاشورا امام علیهالسلام وارد خیمة خواهرشان حضرت زینبسلام الله علیها شدند. من در برابر خیمه به انتظار امامعلیهالسلام بودم که شنیدم زینب کبری سلام الله علیها به امامعرض کرد:
آیا شما یارانت را امتحان کردهای؟ من نگرانم که آنان نیز به ما پشت و در هنگامة درگیری شما را تسلیم دشمن کنند!
امام علیهالسلام در پاسخ فرمودند:
به خدا سوگند اینان را امتحان کردهام؛ پس آنان را مردانی یافتم که سینه سپر کردهاند به گونهای که مرگ را به گوشة چشم مینگرند و به مرگ در راه من همچون طفل شیرخواره به سینة مادر انس دارند.
چون این سخن را از امام علیهالسلام شنیدم، گریان نزد حبیببنمظاهر رفتم و ماجرا را باز گفتم. حبیب گفت:
به خدا سوگند، اگر انتظار امر امامعلیهالسلام نبود، هماینک با این شمشیرم به سپاه دشمن حملهور میشدم.
[نافع میگوید] به حبیب گفتم:
گمان میکنم باید زنها را تسکین خاطری داد. آیا میتوانی یارانت را جمع کنی تا نزد آنها رفته و خاطرشان را آسوده کنیم؟
حبیب از جای برخاست و فرمود: ای یاران مردانگی!ای شیران! چون شیران شرزه از آشیان خود به درآیید!
سپس به بنیهاشم گفت: به خیمههای خویش بازگردید که چشمانتان بیدار مباد!
بعد از آن به اصحاب خود نظر کرد و آنچه از نافع شنیده بود برایشان بازگفت. همگی گفتند: به آن خدایی که بر ما منت نهاد که در اینجا گردهم آییم قسم که اگر انتظار فرمان حسین علیهالسلام نبود، اکنون با شتاب بر آنان حمله میکردیم تا جان را پاک و چشم را روشن سازیم.
حبیب از خداوند برای آنان طلب خیر کرد و خواست همراه او بیایند تا نزد بانوان حرم روند و خاطرشان را آسوده سازند. او به راه افتاد و یاران از پی او روان شدند؛ وقتی حبیب به نزدیک حرم اهلبیت علیهمالسلامرسید، ندا در داد:
ای حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! این شمشیرهای جوانان و جوانمردان شماست که به غلاف نخواهد رفت؛ مگر آنکه سر از تن بدخواهانتان جدا سازد؛ این نیزههای پسران شماست؛ سوگند یاد کردهاند که فقط بر سینة کسی فرود آیند که از دعوتتان سر بر تافته باشد.
در این هنگام زنان حرم، گریان از خیمهها خارج شدند و گفتند: ای پاکان! از دختران رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ناموس امیرالمؤمنین علیهالسلام دفاع کنید! در آن حال همه منقلب و گریان شده بودند. ۱
تبریزیها همین واقعه را نخستین مراسم شاخسِی تاریخ میدانند و به تأسی از حبیببنمظاهر که با یارانش رو به نجف کردند و ندای حیدر و صفدردر دادند، آیینی حماسی را ترتیب میدهند. شاعر تبریزی، استاد محمود زرینقلم با استناد به همین واقعه، شعری سروده که ورد زبان شاهحسینگویان تبریز در سالهای اخیر است:
شاخسیی اوّلده بیر عدّه مفاخر باشلادی
پیـروان بوذر و عمـار یاسر باشلای
شاخسیی اول حبیب بن مظاهر باشلادی
بو سببدن بیر بیله شور و نوا شاخسیده دیر۲
سردسته یا «دستهباشی» در شاخسی، یکی از حسینیان سالخورده و پیشکسوت است که شمشیر در دست میگیرد و دسته را هدایت میکند و بقیة عزاداران نیز چوبدستهایی به بلندی شمشیر در دست میگیرند و با امام علیهالسلام اعلام بیعت میکنند. شیپور و طبل نیز بخشی از شاخسی است که بر وجه حماسی و رزمی آیین میافزاید.
مشهور است که آیتالله میرزا فتاح شهیدی، شاخسی را با نام «علمسیز سیره» یا «هیئت بدون علم» یاد کرده است که همه و همه به آن دعوتاند.
هر چه اشعار سیره، فاخر و فخیم است؛ اشعار در شاخسی، شفاهی و روانتر است و مناسب کوی و برزن و تابع ریتم و نوای وِردی که دستهباشی میگیرد.
در اطراف تبریز اعضای دسته به جای برداشتن چوب، دست راست را بر زانوی راست فرود میآورند و دست چپ در همة انواع شاخسی بر شانة کناردستی قرار میگیرد تا گردان عزاداران تشکیل شود.
سوداخانة عشق
بازار تبریز، محرم هرسال میزبان دستههای عزاداران امام عشق است. آیینی که قدیمترها از اول محرم و فردای رؤیت هلال آغاز میشد و آغازش در دهههای اخیر از هشتم محرم هر سال استو در این روزها همة حجرههای بازار، میشود حسینیه و فرشها و قالیچههای نفیس بر کف حجرهها پهن و سماورها روشن میشود تا عزاداران، لختی بنشینند و گلوییتر کنند و عرقی خشک و عزاداری از سر گیرند. هر روز از نماز ظهر تا نیمههای شب.
معمرین و سالخوردههای هیئتهای تبریز میگویند که مراسم بازار دو علت داشت؛ یکی عدم حضور بانوان در بازار و راحتی عزاداران برای آنکه سینه عریان کنند و بیریا اشک بریزند و واهمة نامحرم نداشتهباشند و دیگر آنکه در زمستانهای پرسوز و گداز و تابستانهای پرشرر تبریز، این صحن مسقف بازار است که بهترین محافظ و سایهبان عزاداران از سرمای سوزان و گرمای گدازنده است و باز میگویند که همة حجرهها در این تیمچهها وقف فرزندان فاطمه سلام الله علیهااست در این چند روز عزاداری و شرط معامله در بیع وشراء حجرهها.
مراسم بازار تبریز، بیش از دویست سال سابقه دارد و همه ساله با نظم و شکوهی ویژه برگزار میشود. عزاداران، عزا میدارند و میانداران، کاه بر سر میپاشند و نوحهخوانان، نوحه میخوانند. مراسمی یگانه در جهان و بینظیر در نوع خود. مراسمی که تا دوازدهم محرم برقرار است و روز دوازدهم، مختصِ «یخه باغلاما»، یعنی بستن یقههایی که در عزای قتیل دشت نینوا گشوده شدند و پیراهنها چاک خوردند در این چند روز و یقهها که بسته شد، کار، تمام نیست؛ چرا که از فرداروز و بعد از نماز صبح، بر کف تیمچهها فرش میگسترند تا واعظان، مقتل بخوانند و نوحهخوانان، نوحه تا اربعین و آخر ماه صفر که پایان عزاداری تبریزیهاست در مشهد و در حضور امام رضا علیهالسلام.
حنجرههای وقفی
نوحهخوانی در تبریز، شغل نیست. هیچ نوحهخوانی کسب معاش از خواندن نوحه نمیکند و اغلب نوحهخوانان با شغل خود معروف بوده و هستند. اینان، حنجرهشان وقف امام عشق است. آنان که باید در مجالس ختم بخوانند و به عشرخوانی مشغول شوند و گره از کار خانوادههای داغدیده بگشایند تا عزایشان بیرونق نشود، مأجورند و مشهور به «عرشخوان».
نوحهخوان در هیئتهای تبریز، اگرچه رکن هیئت است؛ اما نه متکلموحده و نه اول و آخر هیئت است. محتوای سیره شاید بر همان منوال سیرتنا و سنّتنا، متکی به روحانی هیئت و سخنرانیِ واعظِ هیئت، بخش لاینفکِمراسم است و پیش از آن نیز قرائت قرآن و تصحیح حمد و سورهها با نظمی ویژه، رد خور ندارد. سیره با زیارت عاشورا و قرائت قرآن و نوحهخوانی بعد از سخنرانی روحانی هیئت آغاز میشود. نوحهخوان هیئت چند خطی برای ورود به روضهای که موقف آن در پایان سخنرانی واعظ مشخص شده میخواند و پس از آن همة نوحهخوانان حاضر در هیئت در همان موقف و با اشعاری دیگر و در همان بحر وگاه حتی در همان ردیف و مجلس دم میگیرند تا سینه و زنجیرزنیِ مرسومِ هر هیئت و میرسد به شور و پایان مجلس که باز با نوحهخوان خود هیئت است. رسم و آیینی که سینه به سینه از استاد به شاگرد و از نسلی به نسلی منتقل میشود و همه ساله پویایی خود را از سنتی دیرین میگیرد و از رونق نمیافتد و نخواهد افتاد؛ چرا که حسین علیهالسلام را حرارتی در دلهای اهل ایمان است که خاموشی نخواهد دید.
پینوشتها:
۱. الموسوی المقرم، عبدالرزاق؛ مقتلالحسین علیهالسلام، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۹۷۹، ص ۲۱۹
۲. آغازگران شاخسِی در ابتدا جمعی از مفاخر بودند. همآنانکه پیروان ابوذر و عمار و یاسر بودند. آغازگرشاخسِی، حبیببنمظاهربود، از اینروست این همه شور و نوا در شاخسِی است.
کد مطلب: 481
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdcgrq9t4ak97.pra.html
اسناد هیئت
https://heyatdoc.ir