
چند حاشیه بر مصاحبه مسیح علی نژاد و سید احمد خاتمی
اکبر موسوی
هفتهنامه روشن , 6 دی 1393 ساعت 2:56
جامعه:
نقل قول ناقص-تحریف
این دو گزاره را نگاه کنیم: «هفتاد درصد جوانان زیر بیست سال معتادند.» و «هفتاد درصد از جمعیت معتادان، جوانان زیر بیست سالاند.» این دو گزاره بسیار با هم متفاوتاند. اگر گزاره دوم گزاره صادقی باشد، مطابق آمار معتادان و آمار جمعیت، گزاره نخست اینگونه میشود «سیزده درصد جوانان زیر بیست سال معتادند.» [همه گزارهها فرضی است. جدی نگیرید.] گزاره نخست، شکل ناقص و تحریف شده گزاره دوم است. نقل قول ناقص و تحریف به سادگی میتواند یک گزاره را فاجعه آمیز نشان دهد. «ما با هر اعتراض مسلحانهای به شدت برخورد میکنیم» با «ما به هر اعتراضی به شدت برخورد میکنیم» فاصلهای دراز دارد. جابه جا کردن یک واژه، حذف یک کلمه، نقل ناقص و... میتواند معنای متن را دگرگون کند و چیزی بگوید که گفته نشده است.
علینژاد در پرسش خود نقل قولی را از سید احمد خاتمی اینگونه میگوید: «برای حل مساله حجاب باید خون ریخته شود.» اما کلمات احمد خاتمی چیز دیگری بود. «برای حل مسأله حجاب باید خون پاک ریخته شود.» حذف کلمه پاک معنا را کاملاً دگرگون میکند. در جمله علینژاد میتوان این معنا را برداشت کرد که میتوان خون بیحجابان را ریخت. اما جمله خاتمی چیز دیگری است.
مصاحبه و بازجویی
مصاحبه را نباید صحنه بازجویی کرد. مصاحبه برای شنیدن نظر مصاحبه شونده است نه اعتراف گیری و تفهیم اتهام. اگرچه گاهی برای شنیدن نظر مصاحبه شونده باید به لطایف الحیل چنگ زد، اما نباید مصاحبه بوی بازجویی بدهد.
حق پاسخ ندادن
انسانها آزادند، پس نمیتوانند همدیگر را مجبور کنند. حق من برای پرسشگری، باعث نمیشود که مخاطب «مجبور» به پاسخگویی باشد. من نمیتوانم بگویم «باید» پاسخ بگوید. من حق پرسش دارم و او حق سکوت و پاسخ ندادن. حق من باعث تکلیف او و نفی حق او نمیشود. آزادی یک فرد انسانی نمیتواند آزادی فرد دیگری را محدود کند و نمیتوان از «حق پرسش» به «لزوم پاسخ» رسید. چنانکه نمیتوان حق پرسش را نفی کرد، نمیتوان «حق خاموشی در برابر پرسش» را نفی کرد.
یادمان نرود حق پرسش، حق پاسخ ندادن به معنای اخلاقی بودن پرسش و پاسخ ندادن در همه احوال نیست. گاهی و در شرایط خاصی پرسش نادرست و غیراخلاقی است و گاهی و در موقعیتی پاسخ ندادن غیراخلاقی است. خصوصاً هنگامی که تعهد و قرارداد فرد را ملزم به پاسخگویی کند. یک معلم از آن جهت که معلم است، در مقام آموزگاری باید به پرسشها پاسخ دهد. اما همان معلم میتواند پاسخ یک پرسش از زندگی شخصیاش را ندهد. حق پاسخ ندادن یک حق همیشگی نیست؛ تعهدات، ساختار و مسئولیت و... گاهی الزام پاسخ را طلب میکند، البته در چارچوبهای خود.
بازگردیم به مصاحبه، سید احمد خاتمی میتواند به مصاحبه گر بگوید من پاسخ شما را نمیدهم. حتی میتواند به دلایلی که دارد، با خبرنگاری مصاحبه کند و با خبرنگاری مصاحبه نکند. او حق «پاسخ ندادن» دارد.
شما آدم نیستید
مصاحبه را مرور کنیم. علینژاد خود را معرفی نمیکند – با این آگاهی که میداند اگر معرفی کند، پاسخ نمیشنود-. در پرسشش کلمات احمد خاتمی را تحریف میکند. اطلاعات نادرست میدهد. [اعتراف به اینکه به خاطر سخنان «شما» این کار را کرده] مصاحبه را بدون اجازه منتشر میکند. سید احمد خاتمی این حق را دارد، پاسخ او را نگوید. او برای پاسخ ندادن چند دلیل میگوید:
«شما ضد انقلابید من با ضد انقلاب مصاحبه نمیکنم... شما آدم نیستید که با شما حرف بزنم. شما خائن به کشورید...»
سه دلیل در این جمله برای مصاحبه نکردن آمده است؛ ضدیت با انقلاب، خیانت به کشور و آدم نبودن. من و شما و هر کس دیگر این حق را دارد، که همکلامهایش را انتخاب کند. باور و اعتقاد میتواند یک مؤلفه برای گلچین کردن باشد. این یک انتخاب طبیعی است که یک فرد انقلابی با یک فرد مخالف صحبت نکند و پاسخ نگوید. بالعکس آن هم درست است. اما نقطه پررنگ کلام آنجاست که میگوید «شما آدم نیستید» ضد انقلاب بودن، حتی خائن بودن هویت فردی و تشخص فرد را نفی نمیکند. یک مخالف، یک انسان مخالف است. حتی یک خائن، یک انسان خائن است و هنوز تفرد و تشخص انسانی دارد. اما وقتی «آدم بودن» و انسان بودن او را نفی کنیم، شخصیت و هویت را نفی کردهایم. میتوان زمانی را تصور کرد که میان موافق و مخالف مدارا و شفقت و در نتیجه گفتگو باشد در عین تقابل باور، اما وقتی تمام هویت نفی شود، راه مدارا و گفتگو بسته میشود.
کد مطلب: 1979
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdch.qnzt23nwwftd2.html