
سلفی گری ، زندگی در کابوس است
دکتر نصرالله پورجوادی
27 مرداد 1393 ساعت 21:06
سوار بنز ضد گلوله می شوند و در هواپیما فقط بیزینس کلاس سفر می کنند و آن وقت همه علومی را که این تکنولوژی را آفریده فحش می دهند و سلفی ها به فحش قناعت نمی کنند بلکه با اسلحه به سراغ مردم می روند. به سراغ کی؟ به سراغ دختر بچه ای که از مدرسه برگشته، به او شلیک می کنند، به صورت زنی که فقط دو تار مویش پیدا شده اسید می پاشند.
امروز بزرگترین مشکل عالم اسلام سلفی گری است، هم در عالم تسنن و هم در عالم تشیع. سلفی یعنی پیرو سلف صالح و سلف صالح در نهایت پیروان سنت اهل مدینه بودند. آنها خود را پیرو سنت پیغمبر جا می زدند، ولی در حقیقت پیرو سنت اهل مدینه بودند.
سلف صالح در زمان خودشان آدم های خوبی بودند، خیلی خوب. به این افراد بعداً اولیا هم می گفتند، همان چیزی که فرنگی ها Saint می گویند. بنابراین مشکل در سلف صالح نیست. مشکل در کسانی است که بعدا داعیۀ پیروی از سلف صالح داشتند و سعی کردند رفتار و اندیشۀ سلف صالح را به صورت ایدئولوژی درآورند. اساس این ایدئولوژی بر مفهوم سنت وضد آن بدعت بود. سلفی گری سنت اهل مدینه و به طور کلی حجاز را به عنوان سنت النبی اصل قرار داد و هرچه با آن مغایرت داشت به عنوان بدعت طرد کرد و با آن دشمنی نمود. هر چیزی که غیر عربی بود، خواه یونانی یا ایرانی، بدعت به شمار می آورد و سلفی ها آن را غیر اسلامی و جرم می دانستند.
فلسفه و تفکر عقلی، حتی کلام عقل گرایانه، بدعت بود. علومی چون ریاضیات و طب و غیره بر اساس ایدئولوژی سلفی گری بدعت بود. نام عمومی تر سلفی ها اهل حیث بود. اهل حدیث و در رأس ایشان حنابله چشم دیدن غیر عرب را که به آنها عجم می گفتند نداشتند. از ایرانیان بدشان می آمد. از زبان فارسی متنفر بودند چون نسبت به کسانی که به این زبان تکلم می کردند احساس حقارت می کردند.
می گفتند زبان فارسی زبان اهل جهنم است. ایرانیان مجبور شدند که حدیث جعل کنند و بگویند که پیغمبر(ص) چند کلمه ای فارسی از سلمان فارسی یاد گرفته بود و آنها را می گفت. با علومی که عربهای دیگر از ایرانیان می آموختند مخالفت می کردند و می گفتند بدعت است. زیباترین و عمیق ترین مطالب عرفانی را دربارۀ توحید از ایرانیان می آموختند و آنها را به خودشان می بستند.
با فلسفه شدیداً مخالفت می کردند چون بدعت یونانیان بود. اصلا با اساس تعقل مخالفت میکردند و عقل را نکوهش می کردند و آن را در برابر شرع قرار می دادند و آن را به دلیل این که یونانیان به کار برده بودند سرکوب می کردند. علومی را که از یونانیان یا ایرانیان گرفته بودند علوم دخیله می خواندند و سعی می کردند در عوض به خیال خود علوم اسلامی تأسیس کنند. اهل حدیث کوشش های زیادی برای تأسیس علوم اسلامی به عمل آوردند ولی در این راه شکست خوردند. من تقسیم بندی هایی را که اهل حدیث از علوم در قرن سوم کرده اند مطاله کرده ام.
اینها متعلق به زمانی است که هنوز علوم یونانی درست معرفی نشده و جا نیفتاده بود. مطالبی است آشفته و غیر علمی که در آنها سعی شده است بحث هایی دربارۀ توحید و تفسیر و حدیث و فقه و امر به معروف و نهی از منکر به عنوان علم معرفی شود. اصلا مفهوم علم نزد ایشان با آنچه بعد از معرفی علوم دخیله پیدا شد متفاوت است. نهضتی که در اهل حدیث برای علم سازی به وجود آمد محکوم به شکست بود، چه علم باید بر اساس عقل و منطق باشد و وقتی کسانی بخواهند با عقل به عنوان بدعت عمل کنند و آن را زیر پا بگذارند چه طور می توانند علم تاسیس کنند. کتاب های علمی اهل حدیث یک مشت نقل قول پریشان و غیر متلائم است. یکی از دستاوردهای بزرگ اهل حدیث در قرن پنجم، کتاب احیاء علوم الدین است که تازه عقلگرائی های آن مورد تأیید سلفی های دو آتشه نبوده است.
سلفی های امروز هم کم و بیش همان برنامه سلفی گری قدیم را با الفاظ و اصطلاحات دیگر دنبال کنند. آنها اهل مبارزه اند و مبارزه آنها با غرب و غربزدگی است. غربزدگی نام جدید بدعت است، بدعتی که اساس آن یونانی و عقل یونانی یا پتیاره خرد است. سلفی های فرنگی مآب امروزی فرهنگ و علوم جدید را کلاً زائیده نفس اماره و سوبژکتیویسم دکارتی معرفی می کنند. آداب و حقوق و روابط عقلی و حقوق بشر را بدعت می انگارند و آنها را لائیک یا سکولار می خوانند، چون آنها را ساخته عقل بشر می دانند. لائیک بودن نام جدید مبتدع بودن است.
اومنیسم را هم نه به عنوان بدعت بلکه به عنوان شرک کنار می گذارند. سلفی های امروز هرچه غیر از سنت عربی هزار و چند صد ساله باشد بدعت می دانند. دشمن آنها فقط غرب نیست. در باطن ایران را هم دشمن می دانند همانطور که اسلاف ایشان می دانستند. برای سلفی های غیر ایرانی ایرانیان همان مجوس اند که امروز به لباس رافضی درآمده اند و خونشان هم مباح است.
سلفی های خودمانی هم، حتی روشنفکران فرنگی مآب مان، با ایران پیش از اسلام کاری ندارند. اهل حدیث در قرون اولیه اهل جنگ و کشت و کشتار بودند. حتی زهاد و عباد پرهیزگار اهل حدیث به مرزها میرفتند تا مسیحی بکشند. عرب هایشان به خراسان می آمدند و خراسانی می کشتند تا بخشی از وظایف دینی خود را انجام داده باشند. ایرانی کشی، مجوس کشی، شیعه کشی، مسیحی کشی، بودایی کشی جزو برنامه های سلفی ها بوده و امروزه هم وهابیان که پیروان ایدئولوژی سلفی گری اند با ایرانیت و مجوس و رافضی مشکل دارند و بعضی از ایشان اگر دستشان برسد آنها را می کشند. سلفی ها در ایران هم هستند .
انواع و اقسام شان هستند، در مناطق سنی نشین مثل کردستان و بلوچستان و در شهرها. هم شیعه و هم سنی. کسانی داریم که نه فقط اومنیسم و حقوق بشر و مشروطه را غیر اسلامی و غربزده می دانند بلکه با همه علوم جدید، اعم از طب و ریاضیات و فیزیک و همچنین علوم انسانی، به عنوان حاصل پتیاره خرد و زائیده نفس اماره مخالفت می کنند و در دل نهادهای آموزشی مانند دانشگاه ها را لانه فساد می دانند. سلفی گری مشکل عالم اسلام بوده و هست و به این زودی ها هم از بین نمی رود.
سلفی گری دو رکن اساسی دارد، یکی بازگشت به شیوه زندگی و مرام سلف صالح و در نهایت سنت حجاز و به خصوص سنت اهل مدینه در ۱۴۰۰ سال پیش، و دوم مبارزه با بدعت، یعنی هر چیزی که سلفی ها به خیال خود جدید و خلاف سنت می دانند. برای آن هم مبارزه می کنند . مبارزه مسلحانه. در قدیم هم، یعنی در قرن دوم و سوم هم مبارزه مسلحانه می کردند و با مسیحیان می جنگیدند و ایرانیان زردشتی را می کشتند. در قدیم برای سلفی ها فرهنگ و تفکر ایرانی و یونانی یا رومی که از بیزانس آمده بود بدعت بود و امروز تمدن جدید غربی که در واقع تمدن جهانی است بدعت به حساب می آید. خطر سلفی های جدید در این است که مانند بعضی از اسلافشان از اسلحه استفاده می کنند، از انواع اسلحه های خطرناک. امروز به جای شمشیر و قمه، از نارنجک و بمب و مسلسل و آر پی جی و در آینده نزدیک از سلاح شیمیایی و حتی اگر دستشان برسد بمب اتمی استفاده خواهند کرد. ولی در سلفی گری تناقض وجود دارد. در قدیم هم وجود داشت.
آنها از مواهب تمدن جدید استفاده می کنند ولی با آن مبارزه می کنند. سنت گرایان هم همین تناقض را دارند. آنها هم در واشنگتن و لندن در خانه های راحت زندگی می کنند و با تمدن جدید مخالفت می کنند. فرقشان با سلفی ها این است که دست به اسلحه نمی برند. مخالفت سنت گرایان غیر مسلحانه است. با تفکر فلسفی و عرفانی هم مخالفت نمی کنند، یعنی به سنت اهل مدینه نمی چسبند . فقط با علوم عقلی مخالفت می کنند. اما همه آنها دچار تناقض اند. وقتی می خواهند فتق شان را عمل کنند به بهترین بیمارستان های لندن می روند و از پیشرفته ترین تجهیزات پزشکی استفاده می کنند ولی به علومی که این تجهیزات را آفریده بد و بیراه می گویند. خودشان را به دست پزشکان جدید می سپارند ولی برای چیزی که به آن طب النبی می گویند هی صلوات می فرستند.
سوار بنز ضد گلوله می شوند و در هواپیما فقط بیزینس کلاس سفر می کنند و آن وقت همه علومی را که این تکنولوژی را آفریده فحش می دهند و سلفی ها به فحش قناعت نمی کنند بلکه با اسلحه به سراغ مردم می روند. به سراغ کی؟ به سراغ دختر بچه ای که از مدرسه برگشته، به او شلیک می کنند، به صورت زنی که فقط دو تار مویش پیدا شده اسید می پاشند.
سلفی مخالف حقوق زن است، مخالف حقوق بشر است، مخالف جامعه ای که مردم می توانند راه و رسم زندگی و اعتقادت خودشان را خودشان انتخاب کنند. سلفی گری بیماری عصر ماست و فقط هم در میان سنی ها نیست. سلفی کراوات کریستن دیور می بندد و به تلویزیون می آید و از سلفیت دفاع می کند. سلفی از پشت عینکی به دنیا نگاه می کند که فریم آن ساخت کارخانه مون بلان است و حداقل دو ملیون تومان قیمت دارد. سلفی مثل همه ما در دنیایی پر از تناقض زندگی می کند و به عقایدی پایبندی نشان می دهد که فاتحه آنها قبلا در قرن های نوزدهم و بیستم خوانده شده است. سلفی گری زندگی کردن در رؤیاست، نه، زندگی در کابوس است.
کد مطلب: 12
آدرس مطلب: https://heyatdoc.ir/vdci2.aztt1arccb.html