فرهنگ- احیا: آنچه صاحبان اندیشه از آن با عنوان فرهنگ ملی یاد می کنند، موجود یا حقیقتی ورای مجموع اعمال و رفتار تک تک افراد آن جامعه نیست. بر همین مبنا، مفاهیمی چون «فرهنگ ایرانی» و «تمدن پارسی» در واقع تصاویری انتزاعی ساخته و پرداخته ذهن ما هستند. این دست مفاهیم کلی محصول اندیشه در مجموع رفتار حقیقی و روزمره انسان هایی است که ایشان را ایرانی می دانیم. فرهنگ ایران امروز در واقع برآیند و محصول ذهنی رفتار و عملکرد همه ما (ایرانیان) در خیابان، مدرسه، دانشگاه، محل کار، خانه و... است نه آن چیزی که به طور مثال در آثار ادبی گذشتگان ثبت شده است و یا عملکرد فردی از آحاد ملت. از آن رو که رفتار اجتماعات بشری در طول زمان دستخوش تغییر و دگرگونی می شود ما نمی توانیم به طور مثال ادعا کنیم ایرانیان همواره مردمانی جوانمرد بوده اند (یا بگوییم جوانمردی جزئی از فرهنگ ایرانیان است) اگر اکثر ما در برخوردهای اجتماعی خود و در عمل ایثار و فتوت را نشان ندهیم. اطلاق صفتی به یک ملت یا فرهنگی ملی تنها وقتی مورد قبول است که آن رفتار در میان قاطبه ایشان غلبه داشته و به عنوان رفتاری طبیعی (نُرم) از ایشان سربزند.
با توجه به این مقدمه کوتاه، چه تصویری در ذهن شما از فرهنگ ایرانی در برخورد با چنین موقعیتی شکل می گیرد:
در یکی از شهرهای کانادا صفی طولانی از دریافت کنندگان کمک های خیریه (ویژه فقرا و نیازمندان) در مقابل یکی از مراکز خیریه تشکیل شده است. طبیعتا تنها افرادی واجد دریافت این کمک ها می باشند که از داشتن سرپناه و شغل مناسب محروم هستند یا درآمد ایشان کفاف حداقل مخارج زندگی ایشان را نمی دهد. افرادی در این صف می ایستند که غالبا بی کار یا معتاد به مشروبات الکلی و بی سرپناه می باشند. به بیان خیلی خودمانی اینجا صف دریافت صدقه است که عمدتا «گداها» در آن می ایستند. و حال در این صف صد نفره، حدود پانزده ایرانی ایستاده اند. همگی یا دانشجویند یا با ویزای مهاجرت به کانادا وارد شده اند. نه اشتباه نمی کنید، این دانشجویان همگی از دانشگاه کمک هزینه تحصیلی (فاند) می گیرند و اکثرا هیچ نیازی به این دست کمک ها ندارند. آن مهاجران هم اکثرا چند ده هزار دلار در حساب های بانکی شان پول پس انداز دارند والا با این شرایط سخت چطور می توانستند ویزا بگیرند؟ همه این ایرانی ها در یک امر مشترک هستند. ایشان خود را انسان هایی به غایت "زرنگ" می دانند که با کیاست توانسته اند سر مسئولین ساده لوح و زودباور خیریه "گول بمالند" و با این کارشان چند ده دلاری به جیب مبارک بزنند. و لابد همه ایشان در همان حالی که در صف هستند به حماقت و سادگی دولت کانادا و آن داوطلبی که پشت میز نام نویسی نشسته است می خندند که چه ساده لوحانه پول فقرا را به این "فرهیختگان زرنگ" می دهند. و لابد همگی بعد این عملیات پر افتخار در جمع سایر رفقای ایرانی شان در وصف کشف خویش با آب و تاب و خنده فراوان صحبت به میان می آورند و بقیه را هم تشویق به گرفتن "غذای مجانی" می نمایند.و البته چیزی که ایشان نمی بینند و یا نمی خواهند ببینند تاثیری است که رفتار ایشان بر نام و اعتبار ایران می گذارد.
این گزارش واقعی را هم بخوانید:
استادم هر ماه چند روز به صورت داوطلبانه در یکی از مراکز خیریه شهر مونترال کار می کند. روزی از من به عنوان دانشجویی ایرانی پرسید: "فلانی چرا تعداد ایرانیان گرسنه و نیازمند در کانادا اینقدر زیاد شده است؟" در جواب با تعجب پرسیدم: "ایرانی گرسنه؟!"و در ذهن تصویری از معدود ایرانیان پناهنده را مجسم کردم که احتمالا با رها کردن اموال شان مجبور به فرار از ایران شده و شوربختانه اینجا به فقر گرفتار گشته اند. برای اطمینان از حدسم در مورد نوع روادید ایشان از استادم سوال کردم اما در کمال تعجب استادم با تاکید گفت: "اکثرشان با روادید مهاجرت یا دانشجویی هستند چون ما برای اهدا کمک باید مدارک مهاجرت آنها را نگاه کنیم." و من بعد چند لحظه تامل وقتی تازه دو ریالی ام افتاد و فهمیدم در مورد چه کسانی صحبت می کند سکوت کردم و خودم را به ندانستن زدم. اما عرق شرم و صورت گلگون از شدت خجالتم را نتوانستم از او مخفی کنم. و نمی دانم او فهمید یا نه اما من در آن لحظه از ایرانی بودن خودم به شدت شرمسار شدم.
حال فرض بگیرید این استاد دانشگاه (و یا همکاران دیگر او در خیریه) از قضای روزگار از ماجرای "زرنگ بازی" این دست ایرانیان "فرهیخته" آگاه بشود (امری که هر چند دیر اما در نهایت برای او آشکار خواهد شد). در آن صورت به نظر شما چه واژه ای بهتر از "گداصفتی" برای فرهنگ ایران برخواهد گزید؟ اگر همه عناوین مجرمانه ای که می شود برای این حرکت خلاف قانون آن عده معدود در نظر گرفت نادیده انگاریم، با زشتی اخلاقی این حرکت چه می توان کرد؟ و در کمال تاسف و تحیر کسانی دست به این چنین رفتار ننگینی می زنند که در مواجهه با غیر ایرانیان می توانند ساعت ها در رثای فرهنگ فاخر فارسی و عمق نبوغ ایرانیان و تمدن چند هزار ساله ایران و این دست مسائل سخنرانی کنند و داد سخن برانند. نام فردوسی و مولانا و عطار و ابن سینا و ملاصدرا از دهانشان نمی افتد و مدام آن چهره های فاخر چند صد سال پیش را به رخ مخاطب غربی می کشند و از درخشندگی گوهر تاریخ هخامنشی و کوروش گرفته تا معماری مسحور کننده چهل ستون و میدان نقش جهان اصفهان را به نام خود و ایرانی مهر می زنند. و وقتی همین آقایان یا خانم ها با همان ادعای "نژاد اصیل آریایی" را در صف گدایی ببینید با همان شدت و جسارت این عمل خود را به حساب کیاست و ذکاوت خود و در مقابل حماقت کانادایی ها می گذارد. به نظر شما این همه تضاد را چگونه می شود توجیه کرد؟ عده ای به عادت سالیان اخیر به سرعت و بدون لحظه ای درنگ تمامی کاسه های بی اخلاقی و راحت طلبی شان را بر سر فلان دولت و سیاست مدار و فرهنگ ساز می شکنند و نمی پرسند تا به کجا و تا کی می خواهیم برای بی اخلاقی هایمان توجیه بتراشیم؟
اگر حرمت امام زاده با متولی آن باشد (که هست)، آیا ما نباید خود حرمت آبروی ایران را نگه داریم؟ مردم دنیای غرب ایران را با رفتار و کردار من و شمای ایرانی می سنجند نه با خواندن تاریخ کهن آن. بیشتر مردمان این سرزمین نه فرصت و نه انگیزه خواندن تاریخ و ادبیات کشور ایران را ندارند. اگر از ایشان در مورد ایران بپرسید، یا تصویر تحریف شده رسانه های مغرض را تحویل شما می دهند، یا از "یک ایرانی" صحبت می کنند که با او از نزدیک برخورد داشته اند. باید بفهمیم و درک کنیم ما را گریزی از این واقعیت نیست که هر آنچه ما انجام می دهیم در چشم مردم این سامان به نام ایران و فرهنگ ایرانی ثبت خواهد شد. در واقع ما نه پرچم دار فرهنگ ایران در غرب، بلکه دقیقا خودِ فرهنگ ایرانی هستیم. رفتارِ ما یعنی فرهنگ ایران. و باید بدانیم آن عده (هر چند اندک) ایرانی که جاهلانه و یا آگاهانه برای سود چند ده دلاری حاضر می شوند در صف دریافت کمک های خیریه بایستند نه تنها آبرو و شرف خود و خانواده شان را به ثمن بخس فروخته بلکه آبرو و حیثیت مملکت خود و تمامی ایرانیان شریف را نیز لگد مال کرده اند.
اگر چه این گوشزد بر عده ای گران آید، اما درشتی شنیدن از هم وطن به از کنایه از اغیار و بدخواهان. شاید برخی هم با الفاظی که نوشتنی نیست نویسنده را بنوازند و با "به درک" گفتنی خیال خود و وجدان خویش را راحت نمایند. اما با همه این احوال نویسنده بر خود لازم می دید برای آگاهی جامعه ایرانیان ساکن کانادا این تذکر کوتاه را بیان کند. به این امید که در مقصران موثر افتد و برای گوینده نزد خداوند متعال موجب استحقاق بخشش گردد.