سيد محمدحسين طباطبايي در ۲۹ ذي حجه سال ۱۳۲۱ ق در تبريز و در خانوادهاي اهل علم به دنيا آمد. پس از گذراندن آموزشهاي مقدماتي، در سال ۱۳۴۴ ق به نجف رفت و در مدت ده سال اقامت در آنجا، از استاداني مانند آيت الله نائيني، غروي اصفهاني، حسيني بادكوبهاي، سيد ابوالقاسم خوانساري، ميرزا علي قاضي علوم فقه، اصول، فلسفه، رياضيات و اخلاق را آموخت. وي در سال ۱۳۵۴ ق به تبريز بازگشت و در سال ۱۳۶۵ ق به قم مهاجرت كرد۱ و در سال ۱۴۰۲ ق بدرود حيات گفت.۲ برخي گزارشها براي وي نزديك به چهل عنوان كتاب و رسالة علمي در موضوعات قرآن، حديث، فلسفه، رياضيات، منطق و كلام ياد كردهاند كه تنها بخشي از آنها به چاپ رسيده است. از اين ميان، «الميزان في تفسير القرآن»، «قرآن در اسلام» و «رسالهاي در وحي» به حوزة مباحث قرآني اختصاص دارد۳.
علامه طباطبايي در آغاز، تفسير مختصري از سورة حمد تا سوره اعراف نگاشت و تا مدتي نيز همان را تدريس ميكرد، ولي به درخواست برخي علاقهمندان به نگارش تفسيری جديد پرداخت كه جلد نخست آن در سال ۱۳۷۵ ق (۱۳۳۴ ش) چاپ شد و هفده سال بعد، با نگارش جلد بيستم آن در شب بيست و سوم ماه رمضان ۱۳۹۲ ق (۱۳۵۱ ش)،۴ مهمترين اثر تفسيري قرن را پديد آورد. شهيد مطهري در توصيف الميزان چنين ميگويد: «تفسير الميزان در عين اين كه يك تفسير است از جنبة اشتمالش بر معارف اسلامي و بر الهيات واقعاً يك كتاب كمنظير است. اين كتاب در تفسير و در اصول عقايد است ولي از نظر آنچه ما «معارف» و «اصول عقايد» ميناميم من خيال نميكنم در شيعه نظير داشته باشد و كتابي از اين جهت [در اين حد از نِفاسَت] تا حالا نوشته شده باشد.»۵ الميزان به سرعت جايگاه ويژهاي در ميان پژوهشگران ديني شيعي و به ويژه مفسران يافت. امروزه كمتر پژوهش تفسيري
را
علامه طباطبايي در آغاز، تفسير مختصري از سورة حمد تا سوره اعراف نگاشت و تا مدتي نيز همان را تدريس ميكرد، ولي به درخواست برخي علاقهمندان به نگارش تفسيری جديد پرداخت كه جلد نخست آن در سال ۱۳۳۴ چاپ شد و هفده سال بعد، با انتشار جلد بيستم آن در سال ۱۳۵۱، مهمترين اثر تفسيري قرن پديد آمد.
سراغ داريم كه متأثر از الميزان به نقل و تأييد ديدگاه علامه و گاه نقد آن نپرداخته باشد. در اين ميان ميتوان به تفسير «تسنيم» اثر آيتالله جوادي آملي اشاره كرد. ايشان در پيشگفتار تفسير خويش، الميزان را «مائده پر از مأدبه و ... خوان لبريز از (ما تَشتَهيهِ الأنفُس وَتَلَذُّ الأعيُن)۶ و ... بهشتي كه (أُكُلُهَا دائِم)۷ و ... شجرة طوبا كه (أصلُهَا ثابِتٌ وَفَرعُهَا فِي السَّماء)۸ و ... موسوعهاي كه (فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ) »۹ توصيف كرده۱۰ و در سراسر تفسیرشان فراوان به المیزان ارجاع داده و از آن بهره بردهاند. با اين حال، به نظر ميرسد الميزان در ميان قرآنپژوهان غير شيعي هنوز جايگاهي درخور نيافته است. براي نمونه، در دائره المعارف قرآن ليدن كه از سوي گروهي از قرآنپژوهان عمدتاً غيرمسلمان به سرويراستاري مك اوليف نگارش يافته، با استقرای نگارنده، اثري از استناد به الميزان يافت نشد.
چاپها و ترجمههاي الميزان: در حال حاضر دو چاپ از الميزان رواج دارد؛ يكي چاپ «دار إحياء التراث العربي» بيروت و ديگري چاپ «انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم». از الميزان دو ترجمه نيز به فارسي صورت گرفته است؛ يكي به صورت ناقص و از سوي بزرگانی همچون ناصر مكارم شيرازي، محمد تقي مصباح يزدي و... ديگري به صورت كامل توسط سيد محمد باقر موسوي همداني. برخي منابع از ترجمه الميزان به زبان اردو نيز خبر دادهاند.۱۱ بنابر آگاهي نگارنده، در ساليان اخير بخشي از الميزان از سوي بنياد علوي در آمريكا به زبان انگليسي ترجمه گرديد كه سوگمندانه در سالهاي اخير به سبب پارهاي مسائل روند آن متوقف گرديده است.
منابع الميزان: طباطبايي از آراي تفسيري مفسران بزرگ شيعه و سنی مانند «جامع البیان» طبری (۳۱۰ ق)، «مجمع البیان» طبرسی (۵۴۸ ق)، «الکشاف» زمخشری (۵۳۸ ق)، «مفاتیح الغیب» فخر رازی (۶۰۶ ق)، «الصافی» فیض کاشانی (۱۰۹۱ ق) بسيار بهره برده و آنجا كه نظري را با روش و قواعد پذيرفته شده از سوي خود هماهنگ نديده، به نقد آن پرداخته است. افزون بر اين، به كتب فراوان ديگري با موضوعات حدیث، لغت، تاريخ، سيره و نيز كتابهاي مقدس اديان ديگر استناد ميكند.۱۲
روش بحث در تفسير الميزان: علامه طباطبايي در آغاز هر سوره گزارشي از هدف كلي، بنيان و محتواي آيات آن ارائه ميكند. آنگاه مجموعهاي از آيات منسجم را برگزيده و ذيل عنوان «بيان» به تفسير آنها ميپردازد. در پارهاي موارد پس از تبيين معناي آيات و در توضیح موضوع یا مسئلهای مرتبط با آن، بحثهاي جداگانهاي را از نظرگاهی روايي، فلسفي، اجتماعي، اخلاقي، تاريخي و یا علمي آورده و به تفصیل دربارة آن سخن میگوید. مباحث مهمي مانند جايگاه زن در اجتماع۱۳، ارتباط مسلمانان با يكديگر در جامعه۱۴، نقد نظرية مالكيت خصوصي در سوسياليسم۱۵، حقيقت عبوديت و رفع شبهاتي دربارة بردهداري۱۶، تأثير ايمان در فرد و اجتماع۱۷، تعدد زوجات۱۸، قصاص۱۹، ارث۲۰، امامت۲۱، رجعت۲۲، ازدواج موقت۲۳، نمونههايي از اين دست هستند.
مبانی روشی تفسير الميزان: علامه با استناد به برخي آياتي كه قرآن
شهيد مطهري در توصيف الميزان چنين ميگويد: «تفسير الميزان در عين اين كه يك تفسير است از جنبة اشتمالش بر معارف اسلامي و بر الهيات واقعاً يك كتاب كمنظير است. اين كتاب در تفسير و در اصول عقايد است ولي از نظر آنچه ما «معارف» و «اصول عقايد» ميناميم من خيال نميكنم در شيعه نظير داشته باشد و كتابي از اين جهت [در اين حد از نِفاسَت] تا حالا نوشته شده باشد.»
را هدايت، بيان و نور معرفي كرده۲۴ و آن را عاري از اختلاف ميداند،۲۵ فهم قرآن را بينياز از بيان صحابه، تابعان و حتي پيامبر(ص) دانسته و معتقد است معارف قرآني با جستوجو در آيات قابل دستيابي و ناسازگاريهاي ظاهري بين برخي آيات نيز از همين طريق رفع شدني است.۲۶ از اين رو، روش «تفسير قرآن به قرآن» را برميگزيند. از نگاه علامه، روش یاد شده سنجهای است برای ارزیابی دیگر دیدگاههای تفسیری. چه بسا به همین سبب، تفسیر خود را «المیزان فی تفسیر القرآن» نام مینهد. وی در راستای تفسیر قرآن به قرآن، از سياق و بافت آيات به منزله قرينهاي حاليه و متصل و از آيات ديگر همچون قرينه منفصل در فهم مراد خداوند بهره ميبرد.۲۷ طباطبایی سياق آيات را معياري مهم در قبول يا رد روايات و سخن مفسران و نيز شناخت آيات مكي يا مدني ميداند.۲۸ افزون بر سياق، به استفادة گسترده از آيات در رفع ابهام از آيهاي يا توضيح مقصود آن توجهي ويژه دارد. گرچه مفسران پيش از وي و بنا بر پارهاي نقلها از زمان پيامبر(ص) در فهم يك آيه از آيهاي ديگر مدد ميگرفتند۲۹ ولي علامه نخستين مفسري است كه با اين گستردگي قرآن را با قرآن تفسير ميكند؛ به گونهاي كه شايد آيهاي را نيابيم كه در فهمش از آيهاي ديگر بهره نبرده باشد. تأكيد بر تفسير قرآن به قرآن سبب گرديده است تا روش ياد شده پيوندي نزديك با تفسير موضوعي بيابد و از اين رو، در مواردي همچون موضوع جهاد، به گردآوري، دستهبندي و تحليل آيات مرتبط با آن ميپردازد. ويژگي ياد شده الميزان را تفسيري متفاوت از ديگر تفاسير و داراي اسلوبي جديد و مبتكرانه گردانيده است. بر پاية همين روش، وي روايات را تنها مؤيد فهم آيه ميداند و نه دليلي مستقل براي آن. از اين رو است كه در بحثهاي روايي اولاً چندان به سند روايات توجه نميكند و ثانياً تنها به روايات شيعه بسنده نكرده و فراوان از منابع اهل سنت بهره ميگيرد. گو اين كه در مواردي كه محتواي روايت را با قرآن ناسازگار ميبيند به ضعف روايت يا راويان آن نيز اشاره ميكند.۳۰ با اين همه، علامه روايات را كنار ننهاده و از آنها به عنوان مؤيدي بر نظر خود بهره ميگيرد و گاه روايتي را به سبب ناهماهنگي با آيات رد ميكند. مبناي علامه آن است كه خبر واحد به جز در احكام شرعي تنها زماني اعتبار دارد كه قطعي باشد.۳۱ بر اساس همين باور، روايات را تنها مؤيدي براي معناي آيات شمرده و از همين رو، پس از يافتن هماهنگي بين آن دو، خود را از بررسي سندي روايات بينياز ميبيند.۳۲ علامه بر اين باور است كه روايات در حيطهاي كاربرد دارند كه قانون و حكمي شرعي از ظواهر قرآن به دست نميآيد.۳۳ طباطبایی با وجود آن كه شأن نزول را در فهم آيات بسيار مهم ميداند ولي عموم شأن نزولها را در اين زمينه راهگشا نميبيند. به گفته وي، در بسياري از موارد، شأن نزول يك آيه با سياق و بافت آن سازگار نيست و يا گاه براي يك آيه چند شأن نزول ياد شده است. او در تبيين علت ناهماهنگي ياد شده معتقد است روايات شأن نزول صرفاً اجتهاد شخصي مفسران نخستين بوده است، كه متأثر از عوامل مذهبي يا سياسي، وقايع زمان پيامبر(ص) را بر آيات قرآن تطبيق ميكردهاند۳۴ نويسندة الميزان پارهاي رواياتِ گوياي نزول آيهاي دربارة پيامبر يا امامان معصوم(ع) و يا مخالفان آنان را از باب بيان مصداق و نه تفسير آيه ميداند.۳۵ به بيان روشنتر، ايشان بر اين باور است كه از آيه، ملاكي
علامه نخستين مفسري است كه با اين گستردگي قرآن را با قرآن تفسير ميكند؛ به گونهاي كه شايد آيهاي را نيابيم كه در فهمش از آيهاي ديگر بهره نبرده باشد. تأكيد بر تفسير قرآن به قرآن سبب گرديده است تا روش ياد شده پيوندي نزديك با تفسير موضوعي بيابد.
كلي قابلبرداشت است كه معصوم(ع) مصداق كامل آن ملاك به شمار ميآيد. گفتني است با همة اين اوصاف، در پارهاي آيات به ويژه آيات مرتبط با اهل بيت(ع)، وجود روايات سبب ميشود تا سياق آيات را ناديده گرفته و يا آن را به گونهاي هماهنگ با روايات معنا كند. ايشان نزول آيات ۵۵- ۵۶ مائده (آيات ولايت) را به سبب وجود روايات فراوان شأن نزول، در شأن علي(ع) ميداند. بر همين اساس، از سياق آيات (۵۱- ۵۴) كه مؤمنان را از دوستي با يهود و نصارا نهي كرده، دست ميشويد و يادآور ميشود دو آية بعد با وجود ظاهري همسان با آيات پيش، به صورت جداگانه و در شأن علي(ع) نازل شدهاند.۳۶
علامه احتمالاً به سبب ضعف بسياري از احاديث فضايل سورهها و آيات، از آوردن آن در آغاز تفسير سوره خودداري ميكند.
الميزان داستانهايي كه مفسران در تكميل قصه هاي قرآن آوردهاند (اسرائيليات) را به سبب اشتمال بر مطالبي خلاف عقل و مسلمات ديني نميپذيرد و وجود آنها را متأثر از رواياتي ميداند كه از كتابهاي يهود و نصارا و از سوي برخي صحابيان يا تابعان تازه مسلمان نقل ميگرديد.۳۷
عقلگرایی در سراسر المیزان نمودهای فراوان یافته و علامه با توجه به موضوعات جدید و مسائل روز و نیز دستاوردهای علمی نوین در حوزههای گوناگون انسانی و طبیعی همچون جامعهشناسي، گياهشناسي، زمينشناسي، نجوم و جغرافيا به تبيين معناي آيات قرآن ميپردازد.۳۸ براي نمونه، ايشان در تبيين چرايي كاربرد «نور» در ارتباط با ماه و «چراغ» در ارتباط با خورشيد، در آيه «وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجا»۳۹ به اين واقعيت علمي اشاره ميكند كه ماه از خورشيد نور ميگيرد و زمين را روشن ميكند ولي خورشيد همچون چراغي است كه خود نوربخشي ميكند.۴۰ با اين پيش فرض كه آيات قرآن با يافتههاي علمي تعارض ندارد، آنجا كه ظاهر قرآن و برداشتهاي تفسيري گذشتگان با يافتههاي جديد علمي تعارض دارد تفسير ديگري ارائه ميكند تا ناسازگاري ياد شده را برطرف كند.۴۱ از اين رو، يادكرد قرآن را از شهابهايي كه براي دفع استراق سمع شياطين از اخبار آسمان به كار گرفته ميشوند۴۲ تنها مثالي براي تشبيه حقايق و امور نامحسوس به محسوس ميداند.۴۳ با وجود اين، تطبيق برخي آيات بر دستاوردهاي علمي را به جهت ناهماهنگي با ظاهر آيه، به نقد ميكشد. براي نمونه، ذيل آيه ۳۸ يس «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ...»۴۴ سخن برخي مفسران مبني بر حركت وضعي خورشيد به دور مركز خود را با ظاهر آيه ناسازگار شمرده و معتقد است آيه گوياي حركت خورشيد است و نه چرخيدن به دور خود.۴۵
با گذشت نزدیک به چهار دهه از نگارش المیزان، پیشنهاد میشود قرآنپژوهان دست کم در سه محور زیر به پژوهش دربارة این اثر ارزشمند بپردازند: ۱) ترجمة المیزان به زبانهای زنده دنیا و معرفی بیش از پیش آن به اسلام پژوهان غیرشیعی؛ ۲) تبیین دقیقتر مبانی
عقلگرایی در سراسر المیزان نمودهای فراوان یافته و علامه با توجه به موضوعات جدید و مسائل روز و نیز دستاوردهای علمی نوین در حوزههای گوناگون انسانی و طبیعی همچون جامعهشناسي، گياهشناسي، زمينشناسي، نجوم و جغرافيا به تبيين معناي آيات قرآن ميپردازد.
و
روش علامه و نیز دیدگاه وی دربارة علوم و معارف قرآنی؛ ۳) نگاهی انتقادی به المیزان و کشف مسائل موجود در آن با هدف بهرهگیری در ارائه روشهایی نو و کارآمدتر در تفسیر.
ــــــــــــــــــــــ
پاورقی:* دانشجوي دكتراي قرآن و متون اسلامي (mahdimm۱۳۶۰@gmail.com).
۱. روش علامه طبابايي در تفسير الميزان، علي الاوسي، ترجمه سيد حسين ميرجليلي، ۵۹.
۲. التفسير والمفسرون، محمد هادي معرفت، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، ۲/ ۱۰۲۵.
۳. روش علامه، ۷۱- ۷۶.
۴. مهر تابان، سيد محمد حسين حسيني تهراني، ۴۱؛ روش علامه، ۱۶۱.
۵. مجموعه آثار، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، ۱۲/ ۸۳۹.
۶. زخرف/ ۷۱.
۷. رعد/ ۳۵.
۸. ابراهيم/ ۲۴.
۹. بينه/ ۳.
۱۰. تسنيم، عبد الله جوادي آملي، نشر اسراء، ۱/ ۲۳۱.
۱۱. آشنايي با تاريخ تفسير و مفسران، حسين علوي مهر، مركز جهاني علوم اسلامي، ۳۶۹.
۱۲. برای فهرستی از منابع المیزان نک: روش علامه، ۷۸- ۱۳۰.
۱۳. الميزان في تفسير القرآن، محمد حسين طباطبايي، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ۲/ ۲۶۱- ۲۷۷؛ ۴/ ۱۷۸- ۱۹۴.
۱۴. الميزان، ۴/ ۹۲- ۱۳۳.
۱۵. الميزان، ۴/ ۳۴۰- ۳۴۱.
۱۶. الميزان، ۶/ ۳۳۸- ۳۵۸.
۱۷. الميزان، ۱۵/ ۷.
۱۸. الميزان، ۴/ ۱۸۲.
۱۹. الميزان، ۱/ ۴۳۴- ۴۳۸.
۲۰. الميزان، ۴/ ۲۲۲- ۲۳۳.
۲۱. الميزان، ۱/ ۲۶۷- ۲۷۶.
۲۲. الميزان، ۲/ ۱۰۶.
۲۳. الميزان، ۲/ ۸۷- ۹۵؛ ۴/ ۲۸۹- ۳۱۰.
۲۴. «هُدىً لِلنَّاس» (بقره/ ۱۸۵)؛ «وَأَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِينا» (نساء/ ۱۷۴)؛ «وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء» (نحل/ ۸۹).
۲۵. «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً؛ آيا در [معانى] قرآن نمىانديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مىيافتند.» (نساء/ ۸۲).
۲۶. الميزان، ۱/ ۱۱- ۱۲؛ ۳/ ۸۴؛ عقلگرايي در تفاسير قرن چهاردهم، شادي نفيسي، بوستان كتاب، ۱۹۴- ۱۹۵.
۲۷. روش علامه، ۱۷۳.
۲۸. روش علامه، ۲۰۴- ۲۰۸.
۲۹. براي نمونه نك: الكشاف، محمود زمخشري، دار الكتاب العربي، ۲/ ۱۹۳.
۳۰. براي نمونه نك: الميزان، ۲/ ۲۶.
۳۱. قرآن در اسلام، سید محمد حسین طباطبائی، دار الکتب الاسلامیه، ۱۰۱ و ۱۸۷.
۳۲. روش علامه، ۲۱۶- ۲۱۷.
۳۳. قرآن در اسلام، محمد حسين طباطبايي، دار الكتب الاسلاميه، ۳۱- ۳۳.
۳۴. قرآن در اسلام، ۱۲۴؛ الميزان، ۴/ ۷۴؛ ۶/ ۱۱۴- ۱۱۵.
۳۵. براي نمونه نك: الميزان، ۱/ ۱۵۳.
۳۶. نك: الميزان، ۶/ ۸- ۱۵.
۳۷. الميزان، ۱۳/ ۲۹۱- ۲۹۲؛ ۱۳/ ۱۳۳- ۱۳۴؛ ۱۷/ ۱۵۹- ۱۶۱.
۳۸. نك: عقلگرايي در تفاسير قرن چهاردهم، ۱۹۹- ۲۰۰.
۳۹. نوح/ ۱۶.
۴۰. الميزان، ۲۰/ ۳۲.
۴۱.الميزان، ۱۷/ ۱۲۴.
۴۲. «... لايَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ ... إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِب؛ ...اهريمنان نمىتوانند از عالم بالا استراق سمع كنند و از هر طرف آنها را به تيرهاى آتشين مىبندند ... و اگر اهريمنى اسرارى را بربايد تير آتشين نافذ او را تعقيب ميكند» صافات/ ۷- ۱۹.
۴۳. الميزان، ۱۷/ ۱۲۴- ۱۲۵.
۴۴. «خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژه خود روان است.»
۴۵. الميزان، ۱۷/ ۸۹.