در همین راستا اگر به بیانات مقام معظم رهبری نگاهی گفتمانی داشته باشیم، ایشان هیچگاه کنش انفعالی را نمیپسندد و همواره از بومی سازی مفاهیم و صدور مفاهیم بومی به خارج از مرزها دفاع میکنند. خصوصا درباره مفاهیم فرهنگی!
موسیقی نیز یکی از موضوعهایی است که در دنیای امروز تاثیر بهسزایی در زندگی مردم ایفا میکند. اصلا موسیقی شده است از ضروریات سبک زندگی امروز. میشود تلویزیون دید بدون موسیقی؟ در جاده رانندگی کرد ساکت و بیصدا؟ یا اصلا میشود جشنی را تصور کرد که هیچ نشانی از موسیقی در آن نباشد؟
در مواجهه اول با موسیقی و رجوع به بیانات مقام معظم رهبری نتیجه میتواند این باشد که باید در آموزشگاههای موسیقی را تخته کرد تا هر کسی که خواست خودش داوطلبانه موسیقی یاد بگیرد. اما حاصل این تعطیلی میشود وضعیت امروز ما که هر کسی با هر درجه از استعدادی سراغ موسیقی میرود و هر نوع موسیقیای هم دلش خواست یاد میگیرد. و ذائقه مخاطب تا درجهای میرسد که دیگر موسیقی بومی غربی مانند متال برایش اولویت بیشتری داشته باشد تا نواهای بومی سرزمینمان.
پس چه باید کرد؟ باید مانند سازمان فرهنگ و هنری شهرداری در آموزشگاههای موسیقی را تخته کنیم؟ یا مانند آموزشگاههای خصوصی هر نوعی موسیقی را در هر درجهای از کیفیت که تواناییاش را داشتهایم ترویج دهیم؟
با این وصف میشود در جمع بین وضع امروز و بیانات مقام معظم رهبری و ایده اسلام درباره موسیقی این نتیجه را گرفت که هر چند اسلام با فراگیری موسیقی مخالف است، ولی با هر نوع موسیقی هم مخالفت ندارد. نوایی که دل زنده کند و محتوای غفلتزایی نداشته باشد شاید که حتی از ضروریات زندگی باشد.
معالاسف شورای عالی انقلاب فرهنگی هیچگاه ضابطه مشخصی درباره موسیقی برای جامعه اسلامی ترسیم نکرده است. شوراهای مختلف موسیقی که در دانشگاههای کشورمان نیز فعالیت میکنند نیز همینطور. که اگر غیر از این بود میبایست امروز ذائقه مردم ما تا حد بسیار نازلی پائین نیامده بود.
یوسف اباذری، استاد دانشگاه، هر چند با لحنی بسیار سخیف این نقد را مطرح میکرد اما از یک نقصی در سیستم رنج میبرد؛ این که چرا باید مردم ما نتوانند با موسیقی فاخر ارتباط برقرار کنند؟ میشود این رنج اباذری که با لحن بسیار تند و سخیفی به گوش مردم رسید را در ادامه این سخن آورد که واقعا هر موسیقیای برای جامعه مفید نیست. امنیت اخلاقی را موسیقی توخالی از بین میبرد. مردم را در عالم توهم و تخیل متحیر میکند. انفعال، دیگر آورد موسیقی سخیفی است که در جامعه ما نفوذ کرده است.
بنابر این آیا باز هم میشود از درزهای جامعه را پنبه چپاند که موسیقی نشنوند؟ یا باید قدرت تشخیص جامعه را بالا برد که هر نوع موسیقیای را نپذیرند؟
این نوشته به بهانه اتفاقاتی است که در سازمان فرهنگ و هنری شهرداری تهران افتاده نوشته میشود. سازمانی که با جلسهای ۱۰ هزار تومان در فرهنگسراها موسیقی ترویج میداد. اما کدام موسیقی؟ و حتی با چه کسی؟ این یک واقعیت تلخ بود که فرهنگسراها تبدیل شده بودند به محل آموزش نوازندگی سخیف، نه آموزشگاه موسیقی! هر چند به نظر میرسد تعطیلی همان آموزشگاهها هم عجولانه بوده است.
اما چند روزی است که طبل بازگشایی این کلاسها را سازمان فرهنگ و هنری شهرداری زده است. عنوان کلاسهای اموزشی هم شده است کارگاه موسیقی! اما هیچگاه گفته نشده است که کدام بررسی تخصصی منجر به تعطیلی کلاسهای موسیقی شد و کدام دید ژرفبینی تصمیم بازگشایی را گرفت! هیچگاه هیچ کس استدلالی نیاورده است که آی مردم به فلان دلیل کلاس موسیقی را بستیم و به فلان دلیل باز کردیم.
سایت خبری تابناک گزارش داد: حال معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران از آغاز مجدد فعالیتهای موسیقایی این نهاد در فرهنگسراها با برگزاری ویژه برنامه «معراج نامه خوانی» خبر داده و در این باره گفته است: «خوشبختانه با رویکرد جدیدی که با کمک اهالی موسیقی برنامه ریزی کرده ایم به زودی شاهد فعالیتهای جدید و متفاوتی در مراکز زیر مجموعه سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران خواهیم بود. بر این اساس اولین برنامه خود را به مناسب فرا رسیدن سالروز میلاد باسعادت حضرت رسول اکرم(ص) با عنوان « معراج نامه خوانی» برگزار خواهیم کرد که در نوع خود برنامه بسیار جذاب و متفاوتی است.»
عبدالحسینی در پایان گفت: «در دوره جدید ما کارگاههای تخصصی را در حوزه موسیقی برگزار می کنیم ضمن اینکه در حوزه هایی چون تولید آثار موسیقایی، حمایت از گروههای جوان و تقویت موضوع آموزش موسیقی با راه اندازی مباحث مکتب خانه ای از جمله فعالیتهایی است که طی روزها و هفته آینده پیگیری خواهیم کرد و امیدواریم روند کارها طوری باشد که از یک یا دو هفته آینده شاهد راه اندازی این کارگاههای تخصصی باشیم.»
به حق در ادامه این سوال سایت خبری تابناک درست است که مینویسند: گفتههای معاون فرهنگی سازمان فرهنگی و هنری البته تا حدودی مبهم است و پرسشهای تازهای را پیش آورده است. آیا قرار است به جای برقراری کلاسهای فصلی در فرهنگسراها، کارگاههای موسیقی برگزار شود و این کارگاهها که طبیعتاً ارتباطی با دورههای مستمر موسیقی نظیر آموزش سلفژ و ردیف نوازی ندارد، جایگزین کلاسهای موسیقی شود که صفر تا صد موسیقی به طور مستمر به هنرجو آموزش داده میشود یا اسم کلاسهای موسیقی تغییر کرده و این کارگاهها همان کلاسهای موسیقی خواهند بود؟ بدون تردید کارگاههای موسیقی کارکردی متفاوت با کلاسهای موسیقی دارند و باید در این زمینه، این روند جدید جایگزین کلاسهای وسیع موسیقی پایتخت نشود.
بهتر است از کلی گویی دست بردارند مسئولین محترم و به این واقعیت تلخ اعتراف کنند که ما در مورد موسیقی باید بیشتر مطالعات اکتشافی انجام دهیم، بسیار زوایای پنهان این هنر را بررسی کنیم تا اندکی پیشرفت کنیم و گوش مردم را هم به نواهای صحیح عادت دهیم. که اگر چنین میبود حالا موسیقی سنتی ما را هم مانند موسیقیهای فراگیر دیگر دنیا در کشورهای دیگر کسانی برمیآمدند و تقلید میکردند. در صورتی که در صحنه جدی موسیقی بینالملل چه اثری هست از موسیقی بومی ایرانیان؟