جامعه-احیا: سال 83 اولین قدم برای ساخت مسجد حضرت ولیعصر(عج) در پارکینگ تئاتر شهر برداشه شد. این خبر از همان گام اول علاقه مندان به بنای تئاتر شهر را آشفته کرد. همانطور که امروز همان افراد مخالف وقتی بنای مسجد رو به اتمام است نمیتوانند سکوت کنند و حرفشان را با صدای بلندتری به گوش ملت و مسئولان بنای تئاتر شهر میرسانند. ولی چرا اهالی تئاتر با ساختن مسجد در آن مکان مخالفت میکنند؟ این مخالفت چه نسبتی با دین و تدینشان دارد؟
مسجد یکی از مهمترین شعائر اسلامی است. تا جایی که در روایات آمده است؛ در روز محشر یکی از موجوداتی که میتواند بین مسلمان و خدا واسطه شود تا او نجات پیدا کند مسجد است. با توجه به این روایت و روایتهای دیگر و حتی استدلالهای درون دینی، اهمیت مسجد برای هر مسلمان و غیر مسلمانی روشن است. مسلما همین اهمیت نحوهی مواجهه با آن را نیز تعیین میکند.
صورت مسئلهی امروز این است: تعدادی هنرمند با ساختن مسجد در حریم تئاتر پارک شهر مخلف هستند. اما قبل از آنکه آنها را مقصر بدانیم و یا اینکه نحوه مواجههی آنها با مسجد (به معنای اعم کلمه) و ادبیات اعتراضشان را بررسی کنیم، بیایید نظرگاهمان را عوض کنیم. درباره ساخت مسجد در آن حریم کمی دقت کنیم.
به نظر میآید وقتی به حریم و اقتضائات فرهنگی پارک دانشجو مینگریم و بدان به عنوان یک پدیده نزدیک میشویم ساختن مسجد در آن موقعیت مکانی را زیاد هم نمیتوانیم هضم کنیم. یا بهتر است بگوییم نمیتوانیم ساختن مسجدی به آن عظمت را در آن موقعیت مکانی درک کنیم.
هیچ هنرمندی با نمازخانهای که حالا در آن پارک وجود دارد مخالفت نکرده است. نمازخانهای که اتفاقا با صدای بلندی هم اذان را پخش میکند. پس چرا همین هنرمندان با آن مسجد به مخالفت پرداخته اند؟
توجه کنیم حمیدرضا نعیمی فقط با مسجدی مخالف است که در حریم تئاتر شهر ساخته شده، نه همهی مساجد.
آیا به این دلیل نیست که آن مسجد بنای تئاتر شهر را زیر سوال میبرد؟ جز این هست که توجیه مناسبی برای ساخت مسجد به آن بزرگی و مفصلی را نمیتوانند فهم کنند؟ و این عدم توجیه پذیری تا جایی نبوده است که مسئولین شهرداری خودشان مجبور شدند معمار بنا را عوض کنند و حالا مسجدی را آن جا برپا کنند که هیچ شباهتی به مسجد ندارد؟
امروز نزدیک ده روز است که رسانههای مختلفی که نمیتوانند هنرمندان را درک کنند و با دنیای آنها آشنا شوند عبارتی از حمیدرضا نعیمی را دستآویز قرار دادهاند و بر طبل بیدینی و رسوایی هنرمندان میکوبند. او در برنامه هفتگی مجله تئاتر که از شبکه چهار پخش میشده گفته بود:«به نظر من از دولت اول آقاي احمدينژاد بيتوجهي به فرهنگ، هنر و تئاتر آغاز شد از قضا و بدبختانه عناد آقاي احمدينژاد با تئاتر از زمان شهردار شدنشان شروع شد، يعني زماني كه ايشان آمدند پاركينگ تئاتر شهر را تبديل به مسجد كردند و ما و همه شما از همين برنامه اعلام ميكنيم زماني كه اين مسجد افتتاح شد و بلندگوهاي اين مسجد شروع كنند به كار كردن ديگر حاضر نخواهيم بود هيچ كدام از ما آنجا تئاتر كار بكنيم. شك نكنيد اينجا محملي براي نابود كردن تئاتر كشور است»
میشود جملات حمیدرا نعیمی را اینطور هم شرح کرد: این کارگردان تئاتر وقتی عصیان کرده است که صدای او و همکارانش را از سال 83 تا حالا هیچکس نشنیده است. آیا مسببان عصیان این هنرمند حاصل یک ندانم کاری بزرگ نیست؟ آیا نباید عاملان همین ندانم کاری را در این عصیان شریک بدانیم؟
چرا باید اولین چیزی که به ذهنمان میرسد بیدین کردن مردم باشد. کجای دین به ما اجازه داده حدی سلبی فکر کنیم و سوظن داشته باشیم که از حرف های یک هنرمند تعابیر عجیب داشته باشیم و حتی رسانه ملی را متهم به همکاری با او کنیم؟
به نظر میرسد رسانهها باید به این مسئله یک دید عمیقتری داشته باشند. نه این که به خاطر پوشاندن اشتباه دستگاهها دست به هوچیگری بزنند. وگرنه چه کسی با ساختن مسجد مخالف است؟ چه کسی با نماز خواندن مخالف است؟ همین هنرمندان کسانی هستند که هر روز صدای اذان را از بلندگوهای نمازخانه پارک دانشجو میشنوند و مخالفتی هم نمیکنند. و اصلا تصور این مخالفت را هم در ذهنشان نمیپرورند مگر اینکه ما حرفهاشان را طوری دیگر تعبیر کنیم و برچسب بزنیم.
نظر شما چیست؟