در کارنامه شما کارهای متفاوتی دیدهمیشود. کارهای متفاوت با کارگردانهای بسیار متفاوت. این پشت این گوناگونی منطقی حاکم است؟ البته منطقی که بتواند مثلا کار با اصغر فرهادی تا دهنمکی را توجیه کند.من تناقض یا تفاوتی در بین کارهایم نمیبینم. از نظر من سینما، رسانهای است که حرفهای سودمند برای جامعه را بزند. تاثیر بگذارد. و آسیبها را رفع کند. از طرفی من کارهای متعددی هم ندارم.
اما اگر بحث بر سر کار با آقای فرهادی و آقای دهنمکی است میگویم که اگر امروز هم فرصتی دست دهد با آقای فرهادی کار میکنم. «درباره الی» یک کار کاملا اخلاقی بود. در مورد بدی دروغ حرف میزد فیلم. البته در یک بستر اجتماعی خاص، که برای یک طبقه اجتماعی خاص صحبت میکرد. اگر با آقای تبریزی کار کردم باز با یک بستر اجتماعی خاص و برای مخاطب خاص بود. هر چند زمانی که فیلم ساخته شد و گفتند این پیام به مخاطب هدف برعکس آنچیزی که ما تصورش را میکردیم و میکنیم٬ القائات نا درستی میدهد و گفتند که نمایش داده نشود٬ ما هم قبول کردیم. منطق کارهایی که انجام میدهم اخلاق است. مگر با آقای شعیبی در کار سینمایی دنبال مفهوم اخلاق نرفته بودیم؟ چه با آقای شعیبی چه با آقای دهنمکی٬ هم در کارهای سینمایی و هم در کارهای تلویزیونی نگاه من کار اخلاقی بوده است برای جامعه. یعنی توجه به اینکه من چه میسازم و چه میگویم و به که میخواهم بگویم. اما حتما یک تهیه کننده و یا کارگردان، مانند یک پزشک که تازه مدرک پزشکی خود را گرفته است در سال اول طبابت تجربه سال سیام را ندارد. یک پزشک سی ساله میتواند با نبض گرفتن و دست گذاشتن به پیشانی بیمار٬ برای بیمارش نسخه بپیچد. من هم نگاهم به سینما از سال اول تا سال نهم حتما فرق کرده و باز هم میکند. اما از گذشته نه تنها پشیمان نیستم بلکه اگر فرصتی دست دهد باز هم با آقای فرهادی همکاری میکنم.
اما «پرده نشین» میان کارهایتان گویا متفاوتتر است. نزدیک شدن به قشر روحانی با یک کارگردان متفاوت از یک طرف و مخاطبانی که یقیقنا در بسیاری از قسمتها با حود کلنجار میرفتند که سریال و موضوع را بپذیرند یا نه...
نه! من برای پیام مشخصی دنبال این کار بودهام. برای این پیام سازندهای میخواستم که سنخیت داشته باشد با کار. طبقه مخاطب هر یک از عزیزان با دیگری متفاوت بوده و با توجه به پیام؛ فیلمنامه نویس و کارگردان مناسب را به همکاری دعوت میکنم. این را هم باید اضافه کرد که پرده نشین طبقه اجتماعی مشخصی را مخاطب خود نمیدانست. نگاهش فراگیر بود. این کار پیام عام داشت. دنبال قشر خاصی نمیگشتیم.
اما با همه نقدها کار موفقی از آب درآمد اینطور نیست؟پرده نشین اتفاق و کار من و آقای شعیبی نبود. پرده نشین اتفاقی ورای کارگردانی و فیلمنامهنویسی و غیره بود. ما همه سعی کردیم چیزی کم نگذاریم البته. ولی آن اتفاقی که بعد از کار افتاد کار ما نبود. اقبالی که مردم نشان دادند٬ یا پذیرشی که صورت گرفت به هیچ وجه دست گروه نبود.
پس شما معتقدید به کار کمکهای غیبی هم شده است. بنابراین از پرده نشین راضی هستید؟میشود شما را جایی دعوت کنند و شما را در جایگاه صاحبخانه بنشانند و ابراز ناراضایتی کنید؟!
اما در رابطه با همین کار برداشتهایی شده که با توجه به صحبتهایی که تا امروز در رسانهها داشتید٬ موافق نیستید. در صورتی که بخشی از این نقدها را نه منتقدین تلویزیونی و هنری بلکه خود روحانیت به کار وارد کردهاند...
مایل به پاسخ گویی در این مورد نیستم. هدف ما آنقدر بزرگ بوده، آنقدر آرمان گرایانه نسبت به این کار نگاه کردهایم که این حرفها و اینهمانیها مسخره است.
یعنی این نقدها هیچ تاثیری در کارهای بعدی شما نخواهد گذاشت؟اگر قرار باشد این مساله برای من محل بحران و دغدغه شود یقینا در کار بعدی من اثر منفی دارد. اما واقعیت این است که آن موضوع محل بحران من نبوده. این که این کاراکتر شبیه آقای ایکس و آن یکی شبیه اوست و اینها میخواهند فلانی را تطهیر کنند و آن یکی را پاکسازی کنند و دیگری را مشهور کنند٬ هیچ عکسالعملی در ما برنینگیخته است. ما کار را آنقدر بالا میبینیم - البته منظور این نیست که این کار یک کار درجه یک است٬ نه! بلکه آرمان و هدف و مضمون آن بسیار بسیار بالاست- که معتقدیم نباید جواب به این نقدها داد. ما اشتباهاتی بسیار بزرگتر از این چیزی که آقایان انگار میکنند کشف کردهاند در سریال داشتهایم که به برکت صاحب کار٬ آن اشتباهات دیده نشد. این چیزهایی که گفته شده اصلا به کار نمیچسبد.
شاید نگاه این دوستان این باشد که هر چند پردهنشین سریال خوبی بوده٬ اما یک جاهایی اتفاقاتی میافتاد که کدهای نامربوطی به مخاطب مخابره میکرد و در برداشت مخاطب؛ در محصول کار، در آنچه دیده میشود مسیر را عوض می نمود.نه! در مخاطب چنین کج فهمی که مد نظر شما به وجود نیامده است. ابتدا یک سری رسانهها شروع به طرح مسائلی کردند و تبلیغات راه انداختند٬ که خود موضوع نقد به حد کافی کشش داشت تا مخاطب آن را دنیال کند٬ و بعد مخاطب فکر کرد که آیا میتوان در فیلم چنین چیزی یافت یا نه؟ دید مخاطب را رسانهها کج کردند به سمت یافتن اینهمانیها. و گرنه بازخوردها تا قسمتها آخر چنین چیزی را اصلا نشان نمیدهد.
از نظر شما برای مخاطب مهم نبود که آن کاراکتری که در تلویزیون میبیند٬ مابه ازای بیرونیاش کیست؟به هیچ وجه. ببینید اگر مشابهتها و نشانها چنان بود که یادآور شخص یا اشخاصی میشد میتوانست مورد توجه قرار گیرد و گرنه با یک قرینه و یک مشابهت مختصر و یا رویداد و اتفاق مشابه که نمیتواند دلیل این همانی شود. من میتوانم بهجای یک مثالی که منتقدین آوردهاند ۳۰ مثال بیاورم٬ که اگر شما میگویید ک حاج آقا شهیدی فلان کس است٬ من میتوانم چندین مثال از فرزندان علما و مشکلاتشان بیاورم که در نکات دیگر و کدهای دیگر با حاج آقا شهیدی یکی باشد. اما طبق آن مثل قدیمی که می گوید حرف را وسط بنداز تا هر کسی بنا به خواست خودش بر دارد٬ ما هم حرف را وسط انداختم حالا هر کسی هر چه میخواهد ببیند.
شما بعد از ماجرای معراجیها تصمیم گرفته بودید دیگر وارد سینما و تلویزیون نشوید. ولی با پرده نشین برگشتید چرا؟نظر من در مورد آن موضوع هنوز فرقی نکرده و پای آن نوشتهام که در همان روزها نوشتم و منتشر کردم ایستادهام. یعنی هنوز واقعا نگاهم همان نگاه و شاید تندتر از آن نیز است. اما دیگر توقعم از افرادی که گمان میکردم باید کمک کنند که برویم جلو، پیشرفت کنیم٬ کسانی که فکر میکردم در حوزه سینما دغدغه دارند٬ چشم پوشیدم. بنابراین امروز با نگاه شخصیام به کارها نگاه میکنم و یکه و تنها کار میکنم و به هیچ کسی هم چشم یاری و کمک ندارم. اما نظر من همان نظری است که در آن روزها داشتم٬ هر چند کمی شخصی تر.
اما برگشت دوبارهتان با آن حرفها متناقض نماست..نه تناقضی در کار نیست. من نمیخواستم کار کنم تا پیام رهبری و ۱۵ روز فکر کردن نتیجهاش این شد که بیایم و پرده نشین را کار کنم. طرح پرده نشین را پیش از تمام شدن معراجیها آغاز کرده بودم. اما آنقدر از فضا دلزده بودم؛ البته حالا هم دلزده هستم٬ فکر نکنید خیلی خوشحالم٬ راکد مانده بود. چون این کار به قول خود آقایان اولین کاری است که در مورد زیست مومنانه در مورد زندگی مومنانه و روحانیت کار شده است. من انتظار تقدیر و بالا بردن ندارم. مراسمهای گرامیداشت مهم نیست٬ مهم این است که باز هم غیر منصفانهدرباره کار قضاوت میشود٬ هنوز ما به دست مز بازیگرانمان را پرداخت نکردهایم. با بازیگران پرده نشین نباید اینطور رفتار شود. البته به نظر من حداقل از بعد مثبت باید تفاوتی باشد بین این کار با باقی کارهای تلویزیون. یک کاری که با بحث روحانیت توانسته بیش از نیمی از مخاطبین را جذب کند٬ با کاری که با بحث روحوضی نتوانسته ۲۰ درصد هم بیننده داشته باشد باید که فرق داشته باشد. اما میبینیم که اینطور نیست. من البته اگر میخواستم به این مسائل توجه کنم نباید کار میکردم اما تصمیم گرفتهام فارغ از حاشیهها به کارم ادامه دهم.
یک شائبهای هم در مورد کارهای شما مطرح است؛ که محمود رضوی آنقدر دوست دارد درباره محتوای و بقیه مسائل سوار بر کار شود و کارگردان را همراهی کند٬ نمیتواند با کارگردانهای با سابقهتر به خوبی کنار بیاید. این حرف چقدر صحت دارد؟آنچه در این مورد گفته می شود مربوط به چهار سال دوم کارهای من است؛ مثلا در فیلم «درباره الی» طرح و فیلمنامه از آقای فرهادی بود من هیچ دخالتی نداشتم. از طرفی چون رشته تحصیلی من برنامه ریزی فرهنگی بود و آنچه تخصص داشتم با فضای سینما قدری متفاوت بود در سال های نخست بیشتر کسب تجربه میکردم. در جدایی از آقای فرهادی هم تعمدی در کار نبوده. من متوجه نمیشوم چرا برخی دوستان اصرار دارند طوری تبلیغ کنند که اینطور به نظر برسد که کار با برخی افراد قبیح است و در مقابل کار کردن با برخی اجر معنوی دارد. ما بهتر است ببینیم حرفی که گفته میشود چیست. خیلی کار نداشته باشیم با کسی که آن حرف را میزند. خیلی وقت ها این نگاههای سیاسی و صفر و صدی باعث می شود بسیاری افراد کار مذهبی نکنند. شما از روشنفکرترین آدم های سینما کارهای مذهبی میبینید که جدی گرفته نشدهاند. اگر همان کارها را جدی میگرفتیم و به آنها بها میدادیم؛ صفر و صدی نگاه نمیکردیم امروز دچار دغدغههای جلوگیری از اکران فلان فیلم و بهمان فیلم نبودیم. ما کار نکردیم. اشکال از من مدیر و مسئول است. همین است که انسان به جایی میرسد که تصمیم میگیرد دیگر کار نکند. کار کردن با مدیر محترمی که فرق دوغ و دوشاب را نمیداند سخت است. چون نمیداند زیر پر و بال چه کسی را بگیرد و چه کسی را نه.
من اگر می خواستم حمایت جلب کنم به قدری حرفهای گل درشت در همین پرده نشین میزدم که از قسمت پنجم به بعد تاج بر سرم بگذارند. اما من میخواستم کار بر دل مردم بنشیند٬ دنبال کاسبی نبودیم که بگوییم کاری کنیم که نفعاش نصیب من فیلم ساز شود و مخاطب نبیند. مانند عدهای از افراد که برایشان دیدن و ندیدن مخاطب ارزشی ندارد و فقط به انتهای کار و منافع شخصیشان فکر میکنند و تا وقتی که اینها ارزش باشد و این فراد بر سر و دست باشند و دنبال حرفهای خوش آیند باشیم، سینمای ایران که به جایی نمیرسد هیچ! هر روز هم معضلات فیلم توقیفی بیشتر میشود. چون نگاه این است که فیلم بیگ پروداکشن را باید محمود رضوی انجام دهد. نمیگویند که محمود رضوی اصلا میتواند بیگ پروداکشن انجام دهد یا نه. محمود رضوی می تواند پروژه ۱۵۰ میلیاردی انجام دهد؟ البته منظورم آقای مجیدی نیست اشتباه نشود. من در مورد تلوزیون حرف میزنم. اما نگاه میکنند و میگویند ببین محمود رضوی حرف خوب میزند آیا؟! کسی توجه نمیکند فحش که از دست هر کسی بر میآید؛ آن کسی که می تواند مخاطب را با فحش ندادن جذب کند و آنها را متوجه دین و اخلاق و معنویت کند خیلی بیشتر ارزش دارد تا کسی که همه را فاحشه و بدکاره بخواند و با فحش دادن برای خود اعتباری کسب کند.
اما شاید در زدن برخی از حرفها یا نزدیک شدن به برخی سوژهها حاشیه امنیت لازم باشد در فضای تلویزیونی ما. محمود رضوی توانسته است به قشر روحانیت نزدیک شود٬ توانسته است درباره تشکلهای دانشجویی صحبت کند٬ چقدر از آن حاشیه امنیت برخوردار بوده؟من نام این را حاشیه امنیت نمی گذارم. نامش را تخصص میگذارم. من در این زمینهها مطالعه دارم و مدعیام میتوانم حرف زدن در مورد آن را مدیریت کنم تا خلل به اصل مطلب وارد نشود. من اصلا قائل به خط قرمز هم نیستم. من فکر می کنم خط قرمز را سازنده میکشد. همیشه کار در مورد روحانیت خط قرمز بوده. چرا باید روحانیت خط قرمز محسوب شود؟ این سازنده است که با نگاه خاصش بعضی مسایل را خط قرمزی می کند. خط قرمز چیست؟ من فکر میکنم شما وقتی به چیزی توهین میکنید خط قرمزی میشود. چه این سوژه پزشک باشد چه روحانی. این حاشیه امنیت هم نیست واقعا. من کارهای خیلی مهم تر از پرده نشین را هنوز نساختم. من فکر میکنم این شانه خالی کردن از زیر مسائل است. من فکر می کنم اگر دوستان نگاهشان را درست کنند. اگر از درون نگاه کنند و نخواهند در مقابل ایستاده و قضاوت کنند.اگر به جای نگریستن به مسائل و مشکلات دیدشان را درونی و بومی کنند هیچ مشکلی پیش نمیآید. اصلا من میگویم با این که هیچ حاشیه امنی برای من نبوده و نیست ولی هر کسی هم به مشکل برخورد من کمکاش میکنم. بدون اینکه خودم هم حضور داشته باشم.