پیشواز اربعین/1
مقتل خوانی؛ مجلس ابن‌زیاد
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۴۷
تاریخ و اندیشه: در مجلس ابن‌زیاد چه گذشت؟
راوی گفت:

هنگامی‌که سر حسین(ع) و جوانان را همراه خواهران و زنان او نزد عبیدالله‌بن‌زیاد بردند، زینب(س) پست‌ترینن لباس خود را به ت داشت و ناشناخته، کنیزانش اطراف او بودند. وقت داخل شد، نشست. عبیدالله‌بن‌زیاد گفت: «این زن کیست که نشسته است؟» زینب(س) جواب نداد. ابن‌زیاد سه بار پرسید؛ زینب(س) هیچ پاسخ نگفت. عده‌ای از کنیزانش گفتند: «این زینب(س) دختر فاطمه(س) است». عبیدالله خطاب به زینب(س) گفت: «ستایش می‌کنم خدایی را که با بعثت محمد(ص) ما را گرامی داشته و پاک و پاکیزه نمود نه آن چنان که تو می‌گویی. زیرا اشق رسوا می‌شود و بدکار دروغ می‌گوید». ابن‌زیاد گفت: «پس دیدی خدا با خاندانت چه رفتار کرد؟» زینب(س) گفت: «سرنوشت‌شان بود که کشته شده و یه جایگاه خویش روند و به زودی خدا تو و آن‌ها را در یک‌جا گرد می‌آورد تا نزد او دلیل آورده و دادخواهی نمایید».

راوی گفت:

ابن‌زیاد خشمگین و مضطب شد. عمروبن حریث گفت: «خدا کار امیر را سامان دهد! این زن است. آیا زن را به خاطر چیزی که می‌گوید مواخذه می‌کنند؟ زنان را به خاطر سخنانان مواخذه نکرده و به‌واسطه خاهایشان ملامت نمی‌نمایند». ابن زیاد به زین گفت: «خداوند دل مرا با کشتن برادر و دیگر طغیان‌گران خاندانت آرام کرد».

راوی گفت:

زینب گریست؛ سپس گفت: «به جان خودم سوگند که تو بزرگم را کشتی؛ خاندانم را نابود کردی؛ شاخه‌ام را بریدی و ریشه‌ام را درآوردی. اگر این کار تو را شفا می‌دهد پس خشنود باش!»

عبیدالله گفت: «این شجاعت است. به جان خودم شوگند پدرت نیز شاعر شجاع بود».

زینب(س) گفت: «زن را به شجاعت چه‌کار! مرا مجالی برای شجاعت نیست، بلکه غم دل خود را بیان می‌کنم.»

متن فوق توصیف مجلس ابن‌زیاد است که ابو مخنف در مقتل خود اورده است. این مقتل که اولین واقعه نگاری از ماجرای کربلا است را حجت‌الله جودکی شرح و ترجمه کرده و به همت انتشارات خمیه منتشر شده است.

مقتل الحسین را می‌توانید از طریق فروشگاه اینترنتی خیمه تهیه کنید.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 1615