نشانه شناسي پروژه »اسلام هراسي»
محمد علي وکيلي
تاریخ انتشار : جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۵۹
جهان: در حقيقت اسلام هراسي جزئي از محتواي گفتمان غرب به حساب مي‌آيد و بنابراين قوت گفتمان غرب در طرد و نفي گفتمان اسلامي تعريف مي‌شود. بر اين اساس تا زماني که قيد غيريت و انکار غير از گفتمان غرب حذف نشود وضع همين است که امروز شاهديم. در غرب بنيادهاي مهمي براي پيشبرد پروژه اسلام هراسي مشغول به فعاليت هستند
جهان:‌گسترش اسلام گرايي در غرب، جامعه مسلمانان را به يکي از تأثير گذارترين جريانات اجتماعي در آن جامعه تبديل کرده است. اين رشد موجب شده تا مسلمانان از حاشيه به متن جامعه غرب بيايند، اما همزمان موج اسلام هراسي نيز تشديد شده است.

اسلام هراسي معضلي است که در اشکال مختلف تبعيض، توهين و خشونت نمايان مي‌گردد. اگر چه يازده سپتامبر نقطه عطفي در دامن زدن به اسلام هراسي است اما اين معضل ريشه اي کهن تر دارد. اصولاً يکي از عناصر محوري گفتمان غرب شکل دهي به هويت خود از طريق برساختن ديگري است. بقاء اين گفتمان بر انکار و ستيز با "غير" بنيان گذاشته شده است.

در دوران جنگ سرد کمونيسم «غير» گفتمان غرب بود و تعارض و ستيز گفتمان غرب در مقياس گفتمان مارکسيسم تعريف مي‌شد. با فرو پاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد گفتمان غرب تلاش کرد براي خود «غير» جديدي بسازد. طبيعي بود که آن «غير» اسلام باشد.

بر ساختن هويت هاي مغاير از طريق ايجاد احساس بيگانگي جزو ذات گفتمان غرب است. با پديده اسلام هراسي تلاش مي‌شود جامعه مسلمان غرب را به عنوان «غير» و ناسازگار نشان دهند. هانتينگتون مبتکر ايده ناسازگاري اسلام و غرب است. او مدعي است که مشکل ناسازگاري تنها به بنيادگرايي بر نمي‌گردد بلکه خود اسلام با غرب ناسازگار است و بر همين اساس جنگ تمدن ها را با محوريت تمدن غرب و اسلام پيشگويي نمود.

در حقيقت اسلام هراسي جزئي از محتواي گفتمان غرب به حساب مي‌آيد و بنابراين قوت گفتمان غرب در طرد و نفي گفتمان اسلامي تعريف مي‌شود. بر اين اساس تا زماني که قيد غيريت و انکار غير از گفتمان غرب حذف نشود وضع همين است که امروز شاهديم. در غرب بنيادهاي مهمي براي پيشبرد پروژه اسلام هراسي مشغول به فعاليت هستند. از جمله صندوق دونرژکپيتال، بنياد ليندي و هاري برادلي، بنياد ريچارد ملون اسکايف، بنياد فير بوک و ده ها مؤسسه و صدها شخصيت فرهنگي ديگر. نکته حائز اهميت اين است که در گذشته پروژه اسلام هراسي در جامعه غرب دولتي بود و عمدتاً دولت ها باني اين پروژه بودند ولي پس از واقعه يازده سپتامبر با تبليغات رسانه هاي غربي متأسفانه پروژه اسلام هراسي بُعد اجتماعي پيدا نموده و گروه هاي مردمي آن را عهده دار شده اند. فراخوان قرآن سوزي توسط تري جونز، کشيش کليساي فلوريدا و تخريب مساجد مسلمانان و حمله به شخصيت هاي نخبه مسلمان همگي عوارض اين اتفاق ناميمون هستند. رهاورد جنگ رسانه اي غرب عليه اسلام موجب شده تا اسلام در نگاه انسان غربي مساوي با القاعده و و داعش و بنياد گرايان خشن قلمداد شود. موج اسلام ستيزي آنچنان قوي گرديده است که ايجاد محدوديت براي مسلمانان به شعار انتخاباتي نامزدهاي رياست جمهوري در غرب و آمريکا تبديل شده است. از سوي ديگر غرب حاضر نيست هزينه تقابل با پدر معنوي تروريسم اسلامي که عربستان سعودي باشد را بپردازد و مايل است که اين هزينه همچنان از جيب کليت اسلام و مسلمانان پرداخت شود. مجموعه اين اتفاقات شرايط را به وضع خطرناکي رسانده است. اينکه در هفته گذشته موج حمله به مساجد و تخريب اماکن مسلمانان در سوئد کليد مي‌خورد و همزمان راهپيمايي و تجمعاتي عليه مسلمانان در آلمان رخ مي‌نمايد و ناگهان به فاصله يک روز با حمله به دفتر يک نشريه فکاهي در فرانسه دوازده نفر به قتل مي‌رسند و شوک بزرگي بر جامعه غرب وارد مي‌آيد، هيچکدام عادي و معمولي نيست. با در کنار هم گذاشتن مجموعه اين اتفاقات مي‌توان به يک طرح مهندسي شده خطرناک رسيد. غليان احساس جامعه غرب عليه مسلمانان موضوع تأمل بر انگيزي است. شايد يک بار ديگر گفتگوي تمدن ها و فرهنگ ها براي خنثي سازي موج جديد دوگانه سازي هاي کنوني دو چندان ضروري شده باشد. لازم است نخبگان اسلامي و دولت هاي مسلمان براي برون رفت از شرايط پر خطر کنوني چاره جويي نمايند.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 2238