کندن تابلو نوفل لوشاتو و خطر جدایی انقلاب از بطن مردم به روایت رضا امیرخانی
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۰:۴۵
او معتقد است؛ انقلاب تا زمانی که مردمی بود داستان انقلاب نه معنی داشت و نه نیازی بدان احسان می‌شد٬ اما...
عصر دیروز نشست بررسی تاریک روشن داستان انقلاب در ساختمان بنیاد ادبیات داستانی برگزار شد. جلسه‌ای در نظر داشت بررسی کند که آیا چیزی به نام داستان انقلاب می‌بایست داشته باشیم یا نه؟ به عبارتی آیا نیاز است که روز‌هایی که مردم با شاه مبارزه کردند تا امام خمینی به وطن بازگردد نیاز دارد به داستان تبدیل شود یا خیر؟ رضای امیرخانی یکی از نویسندگان مطرح کشور نظرات جالبی را در این خصوص بیان کرده است.

او معتقد است؛ انقلاب تا زمانی که مردمی بود داستان انقلاب نه معنی داشت و نه نیازی بدان احسان می‌شد٬ اما...

نویسنده رمان بی‌وتن در این نشست با این جمله که شیپور نوشتن داستان انقلاب ۱۳ روز پیش به ناهنجارترین شکل ممکن نواخته شد همان روزی که دوستان انقلابی ما تابلوی خیابان نوفل لوشاتو را کندند.

وی در ادامه صوتی از صدای دوران کودکی خود و بیان ماجرای انقلاب را به شیوه سخنرانی پخش کرد و افزود: وقتی صحبت از نداشتن داستان انقلاب در کشور می شود در واقع در حال مقایسه این نوع از داستان با داستان های جنگ هستیم،ولی در جنگ تحمیلی به طور تقریبی ۲۰۰ هزار شهید ثبت شده اما در کل ماجرای پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر از ۱۰ هزار شهید نداشته ایم.

این نویسنده با مطرح کردن این پرسش که آیا این تعداد از کشته ها می تواند منجر به این شده باشد که در مورد انقلاب بیشتر داستان داشته باشیم؟ خاطرنشان کرد: من خودم به این مساله باور ندارم. به اعتقاد من، انقلاب ما، انقلابی مردمی بود اما جنگ داوطلبانه بود. من هیچ وقت فکر نمی‌کنم که جنگی مردمی داشتیم و آن را جفا می‌دانم، بلکه جنگ ما داوطلبانه بود.

این نویسنده با بیان اینکه مدیومی که در ان انقلاب پیروز شد نوار کاست بود گفت: رسانه انقلاب در ایام مبارزه در نوارهای کاست خلاصه می شد که پیغام ها را به روی آنها ضبط می کردند. اگر دقت کنید از این قبیل نوارها در خانه های بسیاری از ما وجود دارد و هر فردی به نسبت سن و سال خودش برخی از خاطرات مشابهش را ممکن است به روی آنها ضبط کرده باشد. این یکی از این موضوعاتی است که من را به این باور رساند که انقلاب ما به شدت مردمی است. خود من، اگر پسر یک ساواکی هم بودم به طور مشخص از آن روزها خاطراتی داشتم.

وی انقلاب را به شدت مدمی خواند و افزود: باید پرسید آیا جنگ هم به همان اندازه مردمی است؟من رسما اعلام می‌کنم که «نه»؛ کمتر از ۳۵ درصد از جغرافیای کشور ما در دوران دفاع مقدس اسیر جنگ بود و با احتساب حملات هوایی حتی ۵۰ درصد از کشور ما نیز دچار جنگ نبود. آمار رسمی ما هم کمی بیش از ۲۰۰ هزار نفر کشته در دوران دفاع مقدس را نشان می دهد، در حالی که از این تعداد کمتر از ۱۶ هزار نفرشان در جنگ شهری شهید شدند.

وی افزود: در دوران انقلاب ما شاهد یک حضور مردمی و همه جانبه بودیم در حالی که در دوران دفاع مقدس حضور ما بیشتر داوطلبانه بود. به نظرم مردم حس کردند که ماجرای انقلاب اسلامی که درگیر آن بودند در تمامی مجاری رسمی روایت شده است و لذا دیگر نیازی به نوشتن داستان برای آن نیست و به همین خاطر هم اساس داستان انقلاب خلق نشد در حالی که در مورد دفاع مقدس بسیاری از رویدادها و فعالیت های بچه های ما از اساس دیده نمی شد و جذابیت روایت داشت.

امیرخانی تاکید کرد: انقلاب اسلامی روایتی رسمی و همه جانبه بود که همه را پوشش می داد اما ادبیات جنگ اینگونه نبود، هرچند که هنوز هم از ادبیات رسمی جنگ در صدا و سیما جلوتر است.

نویسنده من او سخنان خود را اینگونه به پایان برد که، حس می کنم که شیپور نوشتن داستان انقلاب ۱۳ روز پیش به ناهنجارترین شکل ممکن، نواخته شده است. ۱۳ روز قبل بود که دوستان انقلابی ما تابلوی خیابان نوفل لوشاتو را کندند. این روز باید ثبت شود و ما تازه حالا پس از این ماجراست که باید داستان انقلاب را بنویسیم.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 2609