در تعالیم اسلامی مهمترین رکن نجات انسان انتخاب مسیر و تعیین موضع در دنیاست که در حقیقت باطن جبهه بندی آخرت خواهد بود . مبنای معرفتی " المرء مع من أحبّ / انسان با کسی خواهد بود که دوستش دارد " و بنیان ایمانی " من أحبّ قوما حُشر معهم / هر که دل با گروهی داشته باشد با آنان محشور خواهد شد " بر اساس آیه شریفه " یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم/ روزی که هر گروهی را با امامشان فرا می خوانیم " شکل گرفته و تکلیف ما را در زندگی مشخص ساخته است .
بر این اساس معرفت و شناخت امام زمینه علمی و عقلی دل بستن و محبت یافتن است و این تعلق قلبی زمینه اطاعت عملی و جوارحی است که اساس ولایت بر آن استوار است و آن معرفت واین محبت چنان اهمیت می یابد که وقتی کسی چنین در جبهه حق قرار گرفت اشتباهات جزئی و خطاهای حاشیه ای دیگر در مقابل آن به حساب نخواهد آمد و بر عکس اگر کسی در جبهه حق نبود حتی اگر به تعبیر رسول خدا تمام روزهای عمر روزه باشد و تمام شبها به نماز بایستد و به اندازه کوه احد صدقه دهد و هر سال پیاده به حج رود باز هم بدون ولایت ذره ای ارزش نخواهد داشت زیرا رکن اساسی در رابطه بندگان با پروردگارشان اطاعت از امام حق است .
سخن دردمندانه امام ششم علیه السلام " أنا إمام من أطاعنی / من امام کسی به حساب می آیم که از من اطاعت کند " هم اهمّیت این رکن را نشان می دهد و هم شمار اندک کسانی که بتوانند حق آن را ادا کنند و در آزمون اطاعت از امام حق سرافراز باشند . تجربه های تاریخی نیز حساسیت این موضوع بنیادین را نشان می دهند و چهره های سرشناس و کارنامه های پرافتخاری را عرضه می کنند که علیرغم افتخارات و درخشش های خود در این نقطه عطف لغزیده و در این مرحله به هلاک افتاده و دچار سوء عاقبت شده اند و از سوی دیگر کسانی که در سابقه ایمانی و دینی ظاهری چندان نام و نشانی نداشته اند اما در مرحله اطاعت از ولی خود سربلند و موفق به حسن عاقبت رسیده اند .
دم زدن از اطاعت و تبعیت مطلق نسبت به ولی و امام حق در زبان و گفتار البته آسان است و ادعای تسلیم محض بودن تا زمانی که پای امتحان به میان نیامده باشد برای همه ممکن ، اما وای از آن هنگام که نوبت شعار و شعر پایان یابد و آزمون های دشوار خداوند در عرصه عمل و میدان زندگی آغاز گردد، اینجاست که دیگر به جای تعارف و هیاهو نوبت به عرضه جوهر وجود و نان حلال و شیر پاک می رسد و تنها کسانی پیروز خواهند بود که با تمام وجود و به شکل مطلق تسلیم ولی حق و امام الهی باشند و حتی عزیزترین منافع و مصالح خود را ، جان خود را ، سلیقه ها و پسند ها و خوشایند ها و ناخوشایندهای خود را با شعار " بأبی انت و أمی و أهلی و مالی و جمیع ما عندی " در قربانگاه تبعیت محض از امر الهی ذبح کنند .
درک مصالح و شناخت منافع مکتب اهل بیت و تلاش برای حفظ آن در سخت ترین دوران های تاریخ اسلام که موسم غربال شدن است و دین داری چون نگهداشتن آتش گداخته در کف دست به شمار می آید مهمترین نیاز برای تبعیت از امام حق و جانشین و نماینده عام او یعنی فقهای صالح ، عالمان راستین ( ولی فقیه ) است .
در دوران غیبت امام عصر علیه السلام که شرایطی بسیار حساس تر از گذشته دارد مهمترین وظیفه ما تلاش برای حفظ و حراست از مکتبی است که قرن ها مجاهدت و شهادت ها و شکنجه ها و ایثار بزرگان و علما بهای دستیابی امروز ما به گنجینه های معارف و میراث علمی و فکری آن بوده و امروزه چشم منتظر جهانیان بیش از هر زمان به حقایق این مکتب دوخته شده است .
تدبیر و هوشمندی برای حفظ تعادل بین دو جانب افراط و تفریط در حفظ این میراث بسیار تعیین کننده است . از یک طرف باید مظلومیت های خاندان پیامبر را به خاطر داشت و بنیان تبری را تقویت کرد و از جانب دیگر باید حساسیت های زمان را در نظر گرفت و توطئه دشمن را درک کرد ، چرا که طبیعتا دشمن امروز از این خوشحال خواهد شد که ما گرفتار دعواهای حاشیه ای بشویم و اساس و بنیان اسلام نابود شود .
سیره امیرمؤمنان و فرزندان بزرگوار او چنین بوده که برای حفظ اساس اسلام نه تنها از حق خود گذشتند بلکه تلخی ها و مرارتهایی را تحمل کردند که تنها ما بخشی از آن را خوانده و شنیده ایم و گاه در عبارتهایی دردآلود چون "صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی أری تراثی نهبا ... " دانسته ایم که مولایمان بیست و پنج سال استخوان در گلو و خار در چشم به غارت رفتن هستی خود را نظاره کرده و دم نزده است .
در همین حال او و فرزندان او حتی گاه علاوه بر تحمل این مرارتها برای حفظ بنیان دین و تحکیم روابط اجتماعی مسلمین بیش از این هم از خود گذشته اند چنان که امام باقر علیه السلام می فرماید : گاه می شنوم کسی جایی به جدم علی بن ابی طالب ناسزا گفته و دشنام داده به رویش نمی آورم ( تا تجرّی نباید و قبح گناهش نریزد ) اما وقتی با او روبرو می شوم با او دست می دهم و احوالش را می پرسم !
این روش و رفتار ناشی از درک شرایط خطر و اولویت دادن به مقابله با تهدیدهای بزرگتر است که امروز بیش از هر زمان دیگر در مورد ما مصداق یافته است . بی توجهی به تهدید استکبار جهانی و خطر گروههایی مانند داعش می تواند همین فرصت های باقیمانده برای حفظ اساس اسلام و تقویت پایگاههای اجتماعی مسلمین را از دست ما بگیرد .
اگر آیت الله سیستانی در سالهای گذشته می گفتند : " جان من فدای عزیزان اهل سنت " امروز راز و رمزش معلوم می شود که بزرگان علمای اهل سنت عراق از فتوای جهاد ایشان در مقابل تکفیری ها حمایت می کنند و می گویند آیت الله سیستانی رهبر همه مسلمانان عراق است و بدین ترتیب صف خود را از تکفیری های وهابی جدا می سازند .
دیدگاه وحدت گرایانه در جامعه اسلامی بنیان و اساس خود را در سیره اهل بیت علیهم السلام می یابد که تمام هستی خود را فدای اسلام کرده اند و امروز هر که مطیع آن پیشوایان حق و امامان الهی است باید برای تحقق اهداف آنان تسلیم امرشان باشد نه اینکه به دنبال هوای نفس خود برود . بندگی یعنی اطاعت خداوند : اگر لعن خواست لعن می کنیم و اگر قمه زنی خواست قمه می زنیم ، اما اگر امر الهی جز این بود آن وقت اصرار کردن بر سلیقه و ذوق شخصی و برداشت های فردی و میل نفسانی جز سرپیچی از فرمان مولا نیست حتی اگر ظاهرش دیندارانه و متدینانه باشد چنان که روزی قرآن را بر نیزه کردند اما مطیع امام فقط مالک اشتر بود که از چند قدمی خیمه معاویه برگشت و تسلیم امر مولای خود شد .
در مقام نافرمانی از مولا فرق نمی کند که ظاهر عمل چیست هر رفتاری که مولا را آزرده سازد و به خشم آورد معصیت است ، در مقام معصیت تفاوتی ندارد کسی مشروب الکلی بنوشد و ربا بخورد و قمار کند یا اینکه قمه بزند و لعن کند و فتنه برانگیزد ، چنان که در مقام اطاعت از مولا نیز فرقی ندارد کسی کتاب بخواند و تفریح کند یا نماز بخواند و روزه بگیرد که گفت خوشا آنان که دائم در نمازند ! ، ثواب اطاعت حتی اگر تفریح و شادی باشد همچون نماز است و عقاب عصیان حتی اگر صورت نماز و روزه داشته باشد همچون فسق و فجور خواهد بود که من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .
و امروز بیش از هر زمان دیگر – اگرواقعا امام خود را درست شناخته باشیم و محبت او را به دل گرفته باشیم و سر اطاعت و تسلیم در برابرش فرود آورده باشیم – وظیفه ما تقویت جبهه اسلام در مقابل جبهه کفر است و روشنگری و آگاهی بخشی ، هم به عوام مردم از برادران اهل سنت که اگر عالمان شان آگاه باشند و گناهی داشته باشند خودشان تقصیری ندارند و جرم و گناه هزار و چهارصد سال پیش به گردنشان نیست و هم به عوام شیعیان که ممکن است حساسیت شرایط و توطئه دشمن را درک نکنند وشاید ندانند که گاه با یک حرکت نادرست و یک کلام ناشایست ندانسته چه آسیبی به اهداف متعالی مکتب اهل بیت وارد می سازند و شاید ندانند که امروز بیش از هر زمان دیگر عصر تعقل و هوشمندی و فهم است در مقابل تهدید جهل که تمام لشکر خود را برای نابودی حق به میدان آورده است .