ملاحظاتی پیرامون یک پرسش ابهام آفرین/۲
محمدعلی مجاهدی
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۵۲
در مقاله پیشین نشان دادیم که نویسنده مقاله «کدام شعر دینی؟!» با نقل «ناقص» و «ابتر» و «تأمل‌برانگیز» معانی کلمه «آیین» از دو منبع لغوی معروف، وانموده کرده است که معانی اصلی «آیین»: سیرت، رسم، عرف، طبع و ... است و «مذهب» و «کیش» یکی از معانی ضمنی کلمه «آیین» به شمار می‌روند! و با نقل آنچه در منابع لغوی مورد استناد نویسنده مقاله آمده بود، ثابت کردیم که «دین» و «مذهب» و «آیین» مشترکات معنوی فراوانی دارند و به همین لحاظ می‌توان آنها را در شمار «مترادفات» دانست و «شعر آیینی» از نظر مخاطبان و فارسی‌زبانان، همان «شعر دینی» است ولاغیر و این دوستداران شعر مذهبی‌اند که آخرین حرف را در این رابطه خواهند زد، چه خوشایند نویسنده مقاله باشد یا نباشد!
ملاحظة دومی که در این مقاله طرح خواهیم داشت، درباره ادعای دیگر نویسندة مقاله «کدام شعر دینی؟!» است مبنی بر اینکه دین مجموعه‌ای از رسوم و عادات و سنت‌هاست! و نتیجه می‌گیرند که ««شعر دینی» شاخه‌ای از «اشعار آیینی» است؛ چرا که دین، بخشی از آیینهای بشری را تشکیل میدهد!»

صرف نظر از اینکه نویسنده مقاله یاد شده، صلاحیت ورود در این مباحث را دارند یا نه؟ یا باید دین‌شناسان و کارشناسان دینی در این عرصه موضوعی ورود داشته باشند با طرح چند پرسش، بی‌وجهیِ این ادعا را نشان خواهیم داد:

۱. آیا از نظر نویسندة مقاله، همة ادیان ـ اعم از ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی ـ همطرازند؟ و از اعتبار مشابهی برخوردارند؟

۲. آیا نویسندة مقاله، بین ادیان الهی که دچار دستیازی و انحراف شدهاند؛
نهایت بیانصافی است؛ اگر این آثار آفتزدة پر آسیب را برای کوبیدن شعر آیینی سنتی، دستاویز خود قرار دهیم و چشم بر واقعیتها ببندیم و حکمی کاملاً جانبدارانه از «شعر مدرن» و ناکارآمدی شعر سنتی صادر کنیم.
مانند دین مسیحیت و ادیانی که از این آسیبها در امان ماندهاند، مثل دین اسلام، فرقی قایلاند یا خیر؟!

۳. آیا نویسندة مقاله «مسیحیت امروز» را که به صورت کلکسیونی از رسوم و سنتهای به اصطلاح دینی درآمده، ملاک داوری خود قرار دادهاند؟! یا نظر دیگری دربارة آن دارند؟

اگر پاسخ نویسندة مقاله به پرسشهای مطرح شده مثبت نیست، برای این سؤالات اساسی چه جوابی آماده کردهاند:

۱. جایگاه «جهانبینی توحیدی» در تعریفی که از «دین» ارائه کردهاند، کجاست؟ و کدام قطعه از پازل موضوعی مورد نظر نویسندة مقاله به معارفی از این دست اختصاص دارد؟! آیا ایشان جهان‌بینی توحیدیِ مطرح در اسلام را از جنس رسم و عادت و سنت می‌دانند؟! اگر نه، پس چه؟!

۲. مفاهیم بلندی همچون: «عدالت»، «شرافت»، «حریت»، «جوانمردی و گذشت» و «هدایت» در کجای تعریف ایشان می‌گنجد؟!

۳. آیا «اصول دینی» که ما مسلمانان بر آن معتقدیم و بر فطرت تقلیدگریزی آنها پافشاری می‌کنیم، می‌توانند به لحاظ ماهوی در طراز «عادات» و «رسمها» و «سنتها» ـ که اصولاً طبعی تقلیدپذیر دارند ـ قرار گیرند یا در تضادی آشکار با آنها قرار دارند؟! این پارادوکس را چگونه توضیح می‌دهند؟

۴. آیا آموزههای وحیانی از نظر ایشان با عادات و سنتهای بشری در کنار هم قرار می‌گیرند و از یک اعتبار برخوردارند؟! پس وجه تمایز آنها در چیست؟

ملاحظة سومی که در مورد مقاله «کدام شعر آیینی؟!» عنوان می‌کنیم درباره مطلبی است که جناب شکارسری عنوان کردهاند و گفته‌اند: «هر شعری که صداقت و کمک به همنوع را ترویج کند، لزوماً شعر دینی نیست؛ بلکه باید این پدیدهها را از دیدگاهی وحیانی به تماشا بنشیند و ترویج نماید.»

ما که نفهمیدیم مراد ایشان چیست؟ در اینجا نیز پرسش‌هایی مطرح است که پاسخ‌های قانع‌کنندهای را طلب میکنند:

۱. فلسفه بعثت پیامبران الهی در ادوار مختلف تاریخی، مبتنی بر ترویج اندیشه توحیدی و تفکرات کمالگراست و تصور اینکه بشر در مقطع خاصی از تاریخ، نه دسترسی به پیامبران داشته و نه به آموزههای آنان، پنداری به دور از واقعیت است؛ بنابراین حاکمیت و رواج فرهنگ دینی در جامعه در همیشة ادوارِ تاریخی، بشر را به مقوله‌هایی از قبیل: «صداقت»، «نیکوکاری»، «خدمت به همنوع»، رعایت «امانت» و «انصاف» فراخوانده است و تصور اینکه شاعری بدون تأثیرپذیری مستقیم یا غیرمستقیم از این آموزههای وحیانی و اخلاقی، شعری بسراید که حاوی مفاهیم موردنظر نویسندة مقاله باشد، غیر ممکن به نظر میرسد و فرضاً اگر ایشان به
شما تصور میکنید که اگر عبدالرزاق اصفهانی این ترکیببند نبوی را برای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آل و سلم قرائت میکرد، عکسالعمل پیامبر عظیم الشأن اسلام در برابر او چه بود؟ جز اینکه وی را از ادامة خواندن شعر بازمیداشت، او را به شدت مورد ملامت قرار میداد که چرا حرمت دو پیامبر بزرگوار الهی را نادیده گرفته و موجب هتک حرمت آنان را فراهم ساخته است؟!
مطلب یکی از فلاسفة یونانی استناد کند که از آن رایحة دلنشین مفاهیم انسانی و ارزشی استشمام شود، نمیتواند با ضرس قاطع بگوید که مطلب مورد استناد وی ریشه در آموزههای پیامبران گذشته نداشته و تعلیمات وحیانی در شکلگیری اندیشههایی از این دست تأثیری ندارند؛ اگر نویسندة مقاله منکر این تأثیرپذیریها باشند باید اقامة دلیل کنند.

۲. هنگامی که نویسندة مقاله «دین» را در «رسوم» و «عادات» و «سنت»ها خلاصه می‌کند، باید به نتیجههایی از این دست هم برسد؛ چرا که ظاهراً محل اعرابی برای اندیشههای ناب دینی قایل نیستند که اینگونه قاطعانه اظهارنظر می‌کنند.

نویسنده مقاله معتقد است: «شعر دینی در پشت سر خود راهِ کوبیده و طولانی و همواری دارد ... پافشاری بر سنتهای گاه فسیلشدة شعری اگرچه در جریان کلی شعر معاصر پسندیده نیست؛ اما در شعر دینی به دلیل گستردگی طیف مخاطبانِ این نوع شعر، چندان نسنجیده محسوب نمیشود. نمیتوان این گروه عظیم از مخاطبان را صرفاً به دلیل رعایت اصول مدرن شعری از حوزة ادبیات اخراج و آنان را از لذت رویارویی با شعر محروم کرد». این همان مطلبی است که ما نیز آن را قبول داریم و اضافه میکنیم که اگر شاعری بهرغم این (راه کوبیدة طولانی و هموار) بتواند اثر بدیعی بیافریند که نظیر آن را در پیشینة مکتوب شعر آیینی ـ در زبان فارسی ـ نداشته باشیم و در میان آثار خلقشده در سه دهة اخیر نیز در شمار آثار فاخر و شاخص سنتی باشد، کاری کرده است کارستان که باید در داوریهای خود به آن توجه کامل داشته باشیم.

نویسنده مقاله بر آن است که: «تصویرسازیهای سخیف، احساساتی، بازیهای افراطی، عاشقانهسراییهای تکانگارانه برای ائمة معصومین علیهمالسلام، کفری‌سرایی و مشرکانه‌سرایی، دروغ‌بافی‌های تاریخی، اهانت به دیگر مذاهب ـ که طی سالیان اخیر به شدت رواج یافته و مستقیم و غیر مستقیم کیان اسلام را به خطر انداخته است ـ و شیوههایی از این دست، صرفاً به این منظور مورد استفاده قرار می‌گیرند که مخاطب به سرعت تحت تأثیر قرار گیرد و عکس‌العمل افراطی از خود نشان دهد؛ بدون آنکه به کنه ماجرای دینی پی برده باشد». ما نیز در گفته‌ها و نوشته‌های خود در ده سالة اخیر در قلمرو «آسیب‌شناسی شعر آیینی» و تبیین مؤلفه‌های الزامی و پرهیزی و به بیان دیگر «بایدها» و «نبایدها»ی مطرح در این قلمرو وسیع موضوعی با ارایه شاهد مثالها و مصادیق آن در شعر آیینی معاصر، در حد توان کوشیده و خروشیدهایم؛ ولی باید این را به یاد داشته باشیم که نهایت بیانصافی است؛ اگر این آثار آفتزدة پر آسیب را برای کوبیدن شعر آیینی سنتی، دستاویز خود قرار دهیم و چشم بر واقعیتها ببندیم و حکمی کاملاً جانبدارانه از «شعر مدرن» و ناکارآمدی شعر سنتی صادر کنیم.

برای مزید اطلاع نویسنده مقاله، با نقل سه مورد پر آسیب از «ترکیببند نبویِ» جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی (متوفای ۵۸۸ ق.) که چونان اختری تابناک در آسمان «شعر ولایی» دلربایی میکند و از شاهکارهای شعر آیینی به شمار میرود، این نکته را یادآور میشویم که گناه انسانهای بزرگ، هم بزرگاند و هم گمراهکننده.

عبدالرزاق اصفهانی با معرفی حضرت مسیح علیه‌السلام به عنوان «خر سوار»! در مقام مقایسه با شأن و منزلت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آل و سلم مرتکب اشتباهی
نمونه‌های متعالی شعر اعتراض و بیداری و مقاومت را میتوان در سرودههای بزرگانی چون: ناصر خسرو، علامه اقبال لاهوری و ادیبالممالک فراهانی و نیز در مجموعة آثار شاعران معاصر ملاحظه کرد؛ سرودههایی که نمایانگر تعهد سرایندگان آنها به مبانی دینی و نیز ملاحظات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی ایشان است
نابخشودنی شده است. در دو جای دیگر از این ترکیببند نیز با «آسیب» مواجه هستیم:

روح الله، با تو: خر سواری!
روحالقدست: رکابداری
آنجا که جنیبت تو: رَفرَف
عیسی، دم لاشه خر گرفته!
فراش درت: کلیم عمران
چاوش رهت: مسیحِ مریم

شما تصور می‌کنید که اگر عبدالرزاق اصفهانی این ترکیببند نبوی را برای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آل و سلم قرائت میکرد، عکسالعمل پیامبر عظیم الشأن اسلام در برابر او چه بود؟ جز اینکه وی را از ادامة خواندن شعر بازمیداشت، او را به شدت مورد ملامت قرار میداد که چرا حرمت دو پیامبر بزرگوار الهی را نادیده گرفته و موجب هتک حرمت آنان را فراهم ساخته است؟!

نویسنده مقاله می‌نگارد: «باید پذیرفت که شعر دینی مانند هر شعر متعهد و ملتزم دیگر، علاوه بر وجه ادبی، منعکسکنندة وجوه اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک شاعر هم هست. شاعر به واسطة شعرش حرف میزند و پیامش را منتقل میکند با این حساب میتوان از شعر دینی علاوه بر وجه مدح و منقبت و مرثیهاش، انتظار ظهور دیگر ژانرها چون ژانرهای اجتماعی و سیاسی را هم داشت.»

کسی تصور نکند که نویسندة مقاله از پژوهشهای فراگیری که پیرامون قلمرو موضوعیِ شعر آیینی در یک دهة اخیر صورت گرفته آگاهی ندارد؛ بلکه امارات فراوانی وجود دارد که به دقت اینگونه آثار را مطالعه و بررسی کرده است و به خوبی میداند که در قلمرو موضوعی شعر آیینی، ساختهای متفاوتی وجود دارد که همگی متأثر از متون متین وحیانی و رواییاند:

۱. شعر توحیدی
۲. شعر حکمی و اخلاقی
۳. شعر عرفانی

۴. شعر رهایی از دو منظر:

۱. رهایی فردی با به کار بستن دستورالعملهای سکونی و منقاد ساختن نفس اماره که به «جهاد اکبر» از آن یاد میشود.

۲. رهایی جمعی که ریشه در اعتراض، بیداری، قیام، مقاومت، دفاع، جهاد و شهادت دارد و جامعه را به مقام «حریت جمعی» میرساند که به آن «جهاد اصغر» گفته می‌شود.

۵. شعر ولایی که اختصاص به ذوات مقدس حضرات معصومین و انبیا و اولیای خداوندی و خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام دارد؛ ولی کسی نمیداند که چرا نویسندة مقاله با «تجاهل عارف» سعی دارد به مخاطبان القا کند که این رهنمودها ریشه در مبانی نظری او در حوزة ادبیات دارند! و ایشان بهخوبی میداند که نمونههای متعالی شعر اعتراض و بیداری و مقاومت را میتوان در سرودههای بزرگانی چون: ناصر خسرو، علامه اقبال لاهوری و ادیبالممالک فراهانی و نیز در مجموعة آثار شاعران معاصر ملاحظه کرد؛ سرودههایی که نمایانگر تعهد سرایندگان آنها به مبانی دینی و نیز ملاحظات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی ایشان است. با امید آنکه به این نکات با چشم انصاف بنگرند و به کار بندند؛ این مقال را فعلاً به پایان میبریم و با بهانهای دیگر و فرصتی دیگر، دوستداران شعر و ادب آیینی را به سیر و سلوک دقیقتر در قلمرو موضوعی شعر آیینی در حوزة زبان فارسی فرامیخوانیم؛ قلمروی که بسیار گسترده است و قلههای مرتفع آن ـ که طنین گامهای هیچ رهنوردی را تجربه نکردهاند ـ به تصرف شاعران پر توان و چالاکی درمیآیند که به عروج هنری و پرواز در فضاهای ماورایی با تمام وجود ایمان داشته باشند.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 1214