آیت‌الله خامنه‌ای به چه کسانی نامه نوشت؟ (1)
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۷
جهان-احیا: ایشان به کسانی نامه نوشته‌اند که می‌انگارند« نخبگان دنیای عرب – مسلمان نه توسعه‌ اقتصادی کسب خواهند کرد، نه آزادی‌های مدنی، نه دموکراسی و نه مدرنیته‌ اجتماعی؛آن‌چه نصیب‌شان خواهد شد چیزی جز نوع محلی استالینیسم ملی‌گرا نخواهد بود»
جهان-احیا: چه دهشتناک‌تر از این که پی‌ ببریم؛ اگر برای غربیان جذابیتی داریم به خاطر این است که حداکثر فکر می‌کنند ما جوامع ابتدایی هستم و قابل توجه! انگاره‌ای که ما را در مناسبات اندیشگانی بین المللی به صورت مکانیزه منزوی می‌کند و در معادلات جهانی بی تاثیر. پنداری که نه تنها برای سیاست‌مردان غربی یک تلقی اثبات شده بلکه برای مردمان آن‌ها نیز سرایت کرده است.

اما این واقعیت را از کجا می‌شود فهم کرد؟

در نوشتار پیش رو اندیشه‌های امین معلوف را بازخوانی خواهیم کرد. اندیشمندی که کتاب‌هایش در اکادمی‌های علمی بین‌المللی تدریس می‌شود و قلمی بسیار صریح و صادق دارد. کسی که به قول خودش دل‌بسته مدرنیته و گفتمانی است که اروپا مروج آن شناخته می‌شود، است.

او در کتابی تخت عنوان «دنیای بی سامان» از زوال ادعا‌های غربیان سخن گفته و این‌که آیا جایگزینی برای آن می‌توان تصور کرد یا نه؟
البته او چون رونامه نگار بوده و در اتمسفر کف جوامع غربی تنفس کرده نظرش با نظر مردم بسیار درآمیخته و از این رو قابل توجه است. خصوصا که اهل ادبیات و رمان نیز می‌باشد.

جذابیت سخنان او در این کتاب به خاطر این است که می‌تواند دید او را سرایت داد به عموم جوانان غربی. همان کسانی که رهبر انقلاب طی نامه‌ای با آن‌ها مطالبی در میان گذاشتند. نامه‌ای که شاید ادبیاتش کمی غیر معمول باشد برای جوانان ایرانی.

مردم غرب چنان‌چه از نوشتار امین معلوف بر می‌آید، خصوصا کسانی که فعالیت علمی دارند، نه این است که در وضعیتی که مدرنیته برای دنیا آفریده بی‌خبر باشند، نه! اما به دلایل مختلفی هیچ‌ فکر ایجابی نیز درباره جهان اسلام ندارند که می‌تواند نسخه‌ای درمانی با خود داشته باشد. یکی از دلایل این مسئله شاید عدم فضای گفت‌وگو بین غرب و جهان اسلام است. فضای گفت‌وگوی واقعی. و صد البته چنین فضایی را نامه آیت الله سید علی خامنه‌ای به عنوان یک عالم دینی و رهبر سیاسی در جهان اسلام به زیبایی گسترده است که باید بدان دامن زد.

امین معلوف وقتی از قیام امام خمینی(ره) صحبت می‌کند به خوبی می‌توان نظرش را درباره جهان اسلام فهمید: «جنبشی که با جلوس آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۷۹ آغاز شد با پایان جنگ سرد شدت گرفت. تا وقتی که برخورد دو بلوک دوام داشت، جنبش‌های اسلامی، در مجموع، آشکارا موضعی ضد کمونیستی داشتند تا ضد سرمایه‌داری. بی‌تردید، هیچ وقت نسبت به غرب، سیاست، شیوه‌ زندگی و ارزش‌هایش احساس هم‌دلی نداشتند، اما تبلیغ آشکار لامذهبی مارکسیست‌ها، از آنان دشمنان رده اول ساخته بود. به موازات آن، دشمنان محلی اسلام‌گرایان، به ویژه اعراب ملی‌گرا و نیز احزاب چپ، جهت‌گیری معکوسی را دنبال کرده بودند و در صف‌آرایی برای‌شان پیامد‌های مصیبت‌باری خواهد داشت، اما به ‌نوعی فرجام سرگذشت‌شان بود.» امین معلوف که خود اصالتا لبنانی است و ریشه در شرق و دنیای اسلام دارد به زبان فرانسه می‌نویسد و مدت‌ها در روزنامه‌های اروپا روزنامه‌نگاری کرده و در دانشگاه‌های اروپا به تحصیل و تدریس پرداخته است.

از نظر این محقق «طی نسل‌ها، نخبگان تجدد‌گرای دنیای عرب – مسلمان، بیهوده، در طلب دایره‌ای چهارگوش بودند، یعنی: چگونه بیودن تن دادن به برتری قدرت‌های اروپایی که از جاوه تا مراکش بر کشور‌های‌شان مسلط بودند و منابع‌شانرا در اختیار داشتند، اروپایی بشوند؟» او بعد از طرح این سوال وقتی درصدد پاسخ دادن به آن بر می‌آید بیشتر نگاه اروپایی‌ها و خودش را درباره اسلام بیان می‌کند:«آنان نبردشان را برای استقلال علیه بریتانیایی‌ها، فرانسوی‌ها یا هلندی‌ها پیش برده‌ بودند، و هر بار که کشور‌های‌شان در صدد برآمده بودند که اختیار بخش‌های کلیدی اقتصادشان را به دست بگیرن، با شرکت‌های نفتی غربی – یا در مورد مصر با کمپانی فرانسوی – بریتانیایی کانال سوئز – طرف شده بودند.» این که معلوف با حقایق و واقعیت‌های موجود فعلی ما سخن می‌زند بسیار جالب است، تا جایی که می‌توان با توجه به این سخنان پی برد که تا امروز تنها گفتمانی که توانسته دید غرب را درباره جهان اسلام به درستی حدس فهم کند، گفتمانی بوده رهبری همواره آن‌را بالغ کرده‌اند. تا جایی که همواره ایشان به درون‌زا بودن و زایش علمی نیرو‌های بومی تاکید کرده‌اند. و حالا نامه‌ای برای جوانان غربی نوشته‌اند تا دیدشان را نه تنها نسبت به جهان اسلام بلکه خود اسلام به عنوان یک راه نجات از طریق مراجعه به متن – قرآن – محک بزنند.

ایشان به کسانی نامه نوشته‌اند که می‌انگارند« نخبگان دنیای عرب – مسلمان نه توسعه‌ اقتصادی کسب خواهند کرد، نه آزادی‌های مدنی، نه دموکراسی و نه مدرنیته‌ اجتماعی؛آن‌چه نصیب‌شان خواهد شد چیزی جز نوع محلی استالینیسم ملی‌گرا نخواهد بود که همه آن‌چه مایه درخشش رژیم شوروی شده بودند گفتمان بین المللی، شهم بزرگ شکست دادن نازیسم در جنگ جهانی دوم و توانایی‌اش در ساختن ابرقدرتی نظامی بهره‌ای نداشت؛ اما، در عوض، بدترین عیب‌هایش را بی کم و کاست کپی کرده بود. از جمله انحرافات بیگانه ستیزی، خشونت‌های پلیسی و مدیریت ناکارآمد اقتصادی‌اش، همچنین مصادره قدرت به نفع یه حزب، یک دار و دسته و یک رهبر. رژیم «لائیک» صدام حسین، از این لحاظ، مثال آموزنده‌ای است.»

آیا وقت آن نرسیده است که اگر متفکران و عموم مردم غرب، اگر با نگاه کردن به جامعه‌ ما از دور نتوانسته‌اند مناسبات واقعی آن را درک کنند، به متن قرآن رجوع کنند تا حداقل نسبت به باور‌های ما تلقی درستی داشته باشند؟ چنان چه از اندیشه امین معلوف بر می‌آید او باور‌های اسلامی را در اداره جامعه از ظاهر جوامع اسلامی متوجه می‌شود. آن‌هم با خوانشی حداکثری در باره جهان اسلام که هیچ یک از کشور‌های اسلامی مناسباتی شبیه به هم ندارند.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 2600